از زندگی با موش ها تا قدرتمندترین مرد جهان؛ نگاهی متفاوت به زندگی ولادیمیر پوتین

از زندگی با موش ها تا قدرتمندترین مرد جهان؛ نگاهی متفاوت به زندگی ولادیمیر پوتین

چه چیز در زندگی ولادیمیر پوتین وجود دارد که تابحال گفته نشده است؟ برای مخالفان وی یک دیکتاتور نیمه لخت، ترسناک، سوار بر اسب است که در انتخابات دستکاری کرده، با دموکراسی مخالف بوده و رسانه ها و آزادی بیان را به شدت سرکوب می کند. اما در طرف دیگر برای حامیان جان سختش او یک ورزشکار مصمم، عاشق جودو، بغل کننده خرس قطبی، دارای رفتاری مردانه و ناجی نیم لخت اسلاو آنهاست که به نادرستی هدف هجمه ی تبلیغات دشمنان قرار گرفته است. برای کسانی که نه مخالف و نه طرفدار او بوده و هیچ حسی اعم از علاقه یا تنفر به او ندارند، پوتین تنها یک پسر جدی است که به نیمه لخت بودن علاقه دارد.

هر کدام از این گروه ها را که دوست دارید انتخاب کنید و نگران نباشید زیرا قصد ما در این جا حمایت یا حمله کردن به شخص پوتین نیست، بلکه می خواهیم شما را با مردی واقعی که در پشت این همه چهره قایم شده آشنا کنیم. چه او را یک ابرقهرمان و چه یک انسان دون مایه بدانید ، نکته ی مهم این است که او گذشته ی بسیار جالب و جذابی دارد. برای آشنایی با قدرتمندترین -شاید- مرد جهان با ادامه ی متن همراه باشید.

موش گیرِ کوچک

پوتین در کتاب «شخصیت اول» (First Person) می گوید که پدرش یک کارگر کارخانه ی از لحاظ فیزیکی ناتوان بود که پاهایش را در یک عملیات انتحار یدر جنگ جهانی دوم از دست داده بود. مادرش که یکی از فرزندانش را به خاطر بیماری دیفتری از دست داده و نزدیک بود به خاطر قحطی دوران جنگ جان بدهد، برای دستمزدی ناجیز، خیابان ها را جارو می زد، تجهیزات آزمایشگاهی را تمیز می کرد و دست به هر کاری می زد. خانه ی دوران کودکی پوتین احساس یک قوطی کنسرو له شده ماهی ساردین را داشت. وی همراه والدینش در یک اتاق کوچک که در آپارتمانی اشتراکی قرار داشت زندگی می کرد. آنها حمام و حتی شیر آب نداشتند و دستشویی شان نیز پایین تر از یک راه پله خراب شده خطرناک قرار داشت که پر از سوراخ بود. یکی از معلم های پوتین آشپزخانه این خانواده را چنین توصیف کرده است:” یک راهرو مربعی تاریک بدون پنجره”.

کمی جلوتر برویم می بینیم که پوتین و دوستانش روزشان را با به دام انداختن موش هایی که در آپارتمان جولان داده و همه جا را سوراخ کرده بودند می گذراندند. در طی یکی از همین شکارها بود که رییس جمهور آینده روسیه یکی از درس های باارزشش در مورد خطرهای بردن رقیب به گوشه ی رینگ آشنا شد. وی در این باره می گوید:” یک روز موش بسیار بزرگی را دیدم و او را تا پایین راهرو دنبال کردم تا این که او را به گوشه ای بردم. هیچ راهی برای فرار نداشت. ناگهان چرخی زد و خودش را به سمت من پرت کرد. من حیرت زده و ترسیده بودم. اکنون دیگر موش مرا تعقیب می کرد”. پوتین فرار  کرد و جان سالم بدر برد اما این خاطره هیچ وقت او را رها نکرد.

پوتینِ دانش آموز

زندگی برای پوتین در خانه بسیار سخت بود و او این عقده ها را با صرف کردن زمان کلاس به شورش و دردسر سازی جبران می کرد. بیوگرافی رسمی او در کاخ کرملین نشان می دهد که پوتین همواره دیر در کلاس درس حاضر می شده و به ندرت درس می خوانده است. وی لباس مناسب نمی پوشید و آشوب را مانند مدال افتخار خود می دانست. پوتین جوان درس و کلاس را نادیده می گرفت، پاک کن را به سمت همشاگردی هایش پرتاب می کرد و چندین بار نیز با معلم ورزش درگیر شد. نمرات پوتین یاغی در بهترین حالت ممکن متوسط بودند اما در درس های تاریخ و زبان آلمانی موفق بود و این دو بعدها نقش مهمی در زندگی اش ایفا کردند. در واقع زبان آلمانی جایگاه ویژه ای در قلب پوتین داشت. وی فلش کارت های آموزش زبان آلمانی را در کتاب شیمی اش نگهداری می کرد.

هر معلم خوبی می داند که بین عملکرد و پتانسیل یک دانش آموز تفاوت بسیاری وجود دارد و این موضوع در مورد پوتین کاملاً صدق می کرد. پشت گستاخی ظاهری و خشونت پاک کن محور او، مغز یک دانش آموز باهوش و ممتاز وجود داشت. در کلاس ششم یکی از معلم هایش به او کمک کرد که استعداد درونی اش را شکوفا کند و بدین ترتیب نمراتش بهبود چشمگیری داشتند. دوران دبیرستان او با دوران تحصیل ابتدایی اش تفاوتی ۱۸۰ درجه داشت. بعد از این که پوتین با استعداد در یک دانشگاه خوب پذیرفته شد وی توانست خود را به عنوان یک دانشجوی ممتاز و نمونه و نه یک جوان ولنگار و سرد نشان دهد. از همان جا وی به دانشکده حقوق راه یافته و بلافاصله وارد کا گ ب (سرویس امنیتی اطلاعاتی شوروی سابق) شد.

مامور مشتاق کا گ ب

بسیاری از جوانان رویاهای شغلی خاصی را در سر می پرورانند که در نهایت واقعیت دردناک مانند ساطوری تیز آن ها را تکه تکه می کند اما پوتین از آن دسته جوان هایی بود که موفق شد آرزوی شغلی خود را به حقیقت تبدیل کند. او از همان دوران دبیرستان می دانست که می خواهد به کا گ ب بپیوندد. وی بعدها اعتراف کرد که میل او به استخدام در سرویس کا گ ب از «داستان های عاشقانه در مورد جاسوسان» نشآت گرفته است و نه درکی دست و کامل از خود سازمان کا گ ب. آرزوی خام دوران کودکی او را به سمت مرکز فرماندهی کا گ ب در لنینگراد کشاند تا دوران خدمت اجباری خود را در آن جا سپری کند. اما مقامات کا گ ب به او گفتند که به دانشکده حقوق برود و او نیز همین کار را کرد. پوتین در سال ۱۹۷۵تحصیلاتش را در رشته حقوق به پایان رساند.

به دلیل نمرات عالی و موفقیت او در دانشکده، مقامات سرویس امنیتی شوروی به وی پُستی را در این سازمان پیشنهاد کردند و پوتین نیز با خوشحالی تمام پذیرفت. وی خیلی زود به مرکز آموزش جاسوسی رفت که در آن جا خیلی زود مهارتش را در سخن گفتن به زبان آلمانی به بالاترین حد ممکن رسانده و در رشته جودو کمربند مشکی دریافت کرد. در سال ۱۹۸۵، پوتین به آلمان شرقی سفر کرد تا کار اطلاعاتی انجام دهد. جزییات فعالیت های او در این کشور کاملاً مبهم و پنهان باقی مانده اما به گفته ی برخی منابع احتمالاً به جمع آوری اطلاعات در مورد فناوری های نظامی روز پرداخته و یا بر اساس برنامه ای به نام «عملیات لوچ» (Luch) به معنای «پرتو» به عضوگیری در میان مقامات سیاسی بلندمرتبه آلمان شرقی می پرداخت.

پوتین در سال ۲۰۱۷ فاش کرد که در مدت حضور در آلمان شرقی وی با «گروه های اطلاعاتی غیرقانونی» همکاری می کرده است. به عبارت دیگر فعالیت های او شامل جاسوسی مخفیانه بدون پوشش حفاظتی دیپلماتیک بوده است. این موضوع می تواند در ساده ترین حالت به این معنا باشد که پوتین جیمز باندِ شوروی یا جودی دنچِ روسیه بوده است

وقتی که اوضاع در آلمان شرقی به هم ریخت

زندگی در آلمان شرقی تفاوت بسیاری با رویکرد رایج سخت گیرانه و طاقت فرسا در شوروی داشت. آلمان شرقی دارای خیابان هایی تمیز تر بوده و آزادی سیاسی در آن بیشتر بود، حتی محدودیت های مصرف مشروبات الکلی در این کشور بسیار به ندرت اعمال می شد، در صورتی که هیچ کدام از این موارد در خاک شوروی امکان پذیر نبود، دستکم به مانند آلمان شرقی. به گفته ی یک زندگینامه نویس آلمانی به نام بوریس ریشوستر، “پوتین از حضور در این بهشت کوچک لذت می برد”. او اکنون می توانست چیزهای بسیار بهتری از موش ها در راه پله را تعقیب کند و از همه مهم تر این که لباس های شیک می پوشید و برای خود ماشین داشت. زندگی جاسوسی زیاد پر زرق و برق نبود اما وی می توانست به صورت مخفیانه خیلی کارها بکند. با این وجود دیر یا زود زمانی فرا می رسد که دنیای دوست داشتنی فانتزی شما پایان می یابد.

بیداری دردناک پوتین در نوامبر سال ۱۹۸۹ با فرو ریختن دیوار برلین به وقوع پیوست. از خیلی وقت پیش شهروندان آلمان شرقی مانند خونی که از یک قلب دچار خونریزی شده جریان پیدا می کند به سمت آلمان غربی فرار می کردند. اما وقتی که این شهروندان آزادی خود را تضمین شده دیدند شروع به تغییر توجه خشونت آمیز خود به سمت مقاماتی کردند که به دستور دولت شوروی سال ها آزادی را از آنان سلب کرده بودند. پوتین که از خشونت شهروندان علیه روسی ها به هراس افتاده بود از مقامات روسی حاضر در شهر درخواست پیشتیبانی کرد. اما به جای فرستادن تانک هایی که وی درخواست کرده بود وی پاسخی دردناک شنید:” ما بدون دستور از مسکو نمی توانیم کاری انجام دهیم و مسکو در حال حاضر سکوت کرده است”.

این پاسخ برای پوتین کر کننده بود. کمونیسم به گوشه ای رانده شده بود و به جای این که با تمام قوا از خود دفاع کند بدون حتی یک جیغ کوچک خود را تسلیم کرده بود. این اتفاق باعث شد که پوتین از خواب بیدار شود.وی دریافت که آینده شغلی او در کا گ ب یا هر جای دیگری، دیگر از طریق وفاداری کورکورانه نسبت به یک ایدئولوژی یا رهبران سیاسی خاصی قابل هدایت نخواهد بود. وفاداری او باید به سمت خودِ کشور (شوروی) متمایل می شد.

بیانیه بعد از دوره فروپاشی کمونیسم

بعد از این که پوتین از سیر در ابرهای کمونیسم ناگهان به زمین سختِ واقعیت بازگشت، تصمیم گرفت سیستمی را طراحی کند که شوق ناسیونالیستی داشته و از سازمان های حاکم طرفداری تملق آمیز داشته باشد. در دوران اول نخست وزیری، او دیدگاه خود را در سندی در سال ۱۹۹۹ با عنوان «روسیه در آستانه هزاره» به وضوح بیان کرد. این بیانیه که معمولاً با نام «بیانیه هزاره» از آن یاد می شود در واقع تعبیر پوتین از گذشته و آینده ی روسیه را نشان می داد. وی در این بیانیه تاریخ سیاسی پر از انقلاب روسیه را به جدایی و تفرقه در جمعیت این کشور نسبت می داد. مردم جملگی خواهان مفاهیم بیگانه ای مانند آزادی بیان و رعایت حریم شخصی شده بودند. مردم روسیه برای این که بتوانند در میان ملت های بزرگ باقی بمانند باید زیر پرچم یک حکومت مرکزی قدرتمند گرد هم می آمدند. پوتین این موضوع را نه یک انتخاب بلکه سرنوشت و تقدیر مردم روسیه می دانست.

در کمال ناباوری دو روز بعد از رونمایی از این بیانیه، پوتین به عنوان رییس جمهور جدید کشور انتخاب شد. بسیاری از کارشناسان سیاسی بر این باورند که در بیانیه نظامی سال ۱۹۹۷ با نام «پایه های ژنوپلتیک»، پوتین مستقیماً و رسماً برنامه های خود برای برتری و حاکمیت در سطح بین المللی را اعلام کرد. این بیانیه که زاییده ی تفکرات الکساندر دوگین، سیاستمدار سرشناس و ژنرال نیکولای کلوکوتوف بود توصیه می کرد که بیشترین تمرکز بر روی حیله گری سیاسی و عملیات مخفیانه برای تحت تاثیر قرار دادن دیگران باشد. همچنین در این سند بر نفوذ به سازمان های غربی، گرفتن قسمت هایی از خاک اوکراین، تلاش برای خارج کردن کشورهای اروپایی از اتحادیه اروپا و یا حتی کمک به آلمان و فرانسه برای تبدیل شدن به کشورهای قدرتمند اروپا تاکید شده بود. رخدادهای بین المللی در دو دهه اخیر نشان می دهد که تمامی این اهداف با دخالت مستقیم یا غیرمستقیم روسیه تحقق یافته اند.

رییس جمهور هزاره

از فرو ریختن دیوار برلین و تبدیل شدن پوتین به رییس جمهور روسیه تنها ده سال به طول انجامید. در این برهه ی زمانی اطلاعات زیادی در مورد پوتین و فعالیت های او در دست نیست و او تقریباً فردی عادی و عمدتاً ناشناس به شمار می آمد. وقتی که مشهور شد بسیاری از کارشناسان سیاسی به او اعتماد کردند، هر چند خیلی کم. حتی زمانی که بوریس یلتسین در سال ۱۹۹۹ او را به مقام نخست وزیری ارتقا داد نیز تمامی تحلیل گران سیاسی بر سر این نکته توافق داشتند که این سیاستمدار تازه به دوران رسیده در ابتدای شروع نخست وزیری اش گزینه های زیادی برای انجام نخواهد داشت. ارتقای پوتین از ماموری ساده در کا گ ب به درجات بالای سیاسی بسیار سریع و مخفیانه رخ داد. بعد از مدت کوتاهی فعالیت به عنوان معاون شهردار لنینگراد وی به عنوان نخست وزیر دولت یلتسین در سال های ۱۹۹۸ و ۱۹۹۹ انتخاب شد.

وی ابتدا کارش را به عنوان یک رابط بین کرملین و ادارات پایین تر دولت آغاز کرد و برای مدتی به عنوان رییس بخش امنیت انتخاب شد و خیلی سریع به مقام نخست وزیری رسید. تنها ۵ ماه بعد یلتسین از قدرت کناره گیری کرده و پوتین را رییس جمهور جدید کشور نامید. در کمتر از دو سال، پوتین از یک علامت سوال سایسی به علامت تعجب بزرگ قرمز تبدیل شده بود. البته وی با نشان دادن خود به عنوان یک رییس جمهور جوان اما سرسخت و به خصوص اعلان جنگی همه جانبه و سختگیرانه به شورشیان چچنی مردم کشور را نیز با خود همراه ساخته بود. وقتی که زمان انتخاب ریاست جمهوری به شکلی رسمی و با آرای مردم رسید پوتین توانست با قاطعیت آرا به عنوان رییس جمهور جدید انتخاب شود.

استاد جودو و سیاست های جودویی

ویدیوهای منتشر شده از پوتین با لباس فرم جودو و مبارزه ی او با حریفان که آن ها را مانند عروسک هایی به اطراف پرت می کند نشان می دهد که حزب پوتین از جودو جدایی ندارد و باید ان را حزب جودو نامید. ورزش جودو چنان برای هویت پوتین حیاتی است که وی از لحاظ سیاسی خود را با میلیاردرهایی که عاشق جودو هستند نزدیک می بیند. بنابراین جای تعجب نیست که به حلقه ی نزدیک اطرافیان او عنوان «جودوکراسی» داده اند. وی جودو را به عنوان فلسفه ای می بیند که به او خود-کنترلی، توانایی  درک زمان حال، دیدن تقاط قوت و ضعف حریفان و تلاش برای بهترین نتایج را یاد می دهد. تصمیم گیری های سیاسی و رویکرد وی نسبت به درگیری های ژئوپلتیکی نیز از همین دیدگاه ها باز می گردد. به گفته ی معاون وزیر اقتصاد روسیه، سرگئی الکساشنکو، ضمیمه کردن کریمه به خاک این کشور در سال ۲۰۱۴ شرایط ذهنی جودو-محور پوتین در آن برهه زمانی را نشان می داد.

پوتین به جای این که برای بدست آوردن کریمه به نبردی خونین دست بزند ترجیح داد با دادن قول هایی به افسران ارتش اوکراین که اصلیتی روسی داشتند آن ها را به سمت خود خوانده و نیاز به مبارزه نظامی را به مقدار بسیاری زیادی کاهش دهد. به عبرات دیگر و در تایید صخبت های الکساشنکو، پوتین به عنوان شوالیه جودو، اولین خط دفاعی حریفانش را به نقطه ضعف آن ها تبدیل کرد. نیکولای پتروف، تحلیل گر سیاسی سرشناس روس نیز بر این باور است که پوتین از تحریم های اقتصادی بر تاجران این کشور برای “در قبضه داشتن کامل قدرت، برای ساختن یک حصار که او می خواهد” استفاده می کند. به نظر می رسد در دورانی که همه ی سیاستمداران سیاست هایشان را بر مبنای بازی شطرنج انجام می دهند،پوتین کاملاً سیاست متفاوتی را در پیش گرفته و بازی کاملاً متفاوتی را انتخاب کرده است: بله! جودو!

دانش به عنوان قدرت

از بسیاری از جهات، پوتین یک هیبرید تاریخی است، یک باقیمانده از دوران اتحاد جماهیر شوروی که خود را با دوران مدرن هماهنگ ساخته است. این موضوع زمانی روشن می شود که روش او را برای استفاده از اطلاعات هم به عنوان سپر و هم اسلحه مورد بررسی قرار دهیم. به عبارت دیگر دسترسی بدون محدودیت به اطلاعات با دیدگاهه های گذشته او به عنوان یک مامور سابق کا گ ب ناسازگار است. برای سال ها اطلاعات چیزی بود که او از دیگران می دزدید یا از آن ها مخفی می کرد اما امروزه همان اطلاعات را به شیوه ای بسیار مشخص و برهنه با تمام دنیا به اشتراک می گذارد درست مانند کسی که به بی حفاظ بودن مغز و برهنگی آین اعتقاد داشته باشد.

فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی با افزایش دسترسی به اینترنت و استقلال اطلاعاتی عامه مردم همزمان بود. در ذهن پوتین، این موضوع بدان معنا بود که مردم کشورش از مسیر درست خود خارج شده و باید این انحراف را تصحیح کرد. بدین ترتیب وی تصمیم گرفت روسیه را به دوره ی پیش-دانشی بازگرداند، بهشت مصنوعی که در آن درخت دانش، سیب های پلاستیکی از پیش تعیین شده ای گرفته است. وی در ابتدا تمرکز خود را بر روی کنترل تلویزیون و روزنامه ها معطوف کرد و از پتانسیل دگرگون کننده اینترنت غفلت کرد. سپس ماجراهای سال ۲۰۱۱ به وقوع پیوست. در این سال، شهروندان برخی کشورهای عربی همزمان با انتشار اسناد بی آبرو کننده توسط سایت ویکی لیکس به خیابان ها ریخته و حاکمانشان را به چالش کشیدند. رسانه های اجتماعی مانند فیسبوک و توئیتر سوخت لازم برای این شورش ها را تامین می کردند. دولت تونس خیلی سریع سرنگون شد.

در روسیه شایعاتی مبنی بر کلاهبرداری انتخاباتی و دستکاری آرا مردم آن ها را در حیرت فرو برد و بسیاری لب به انتقاد از پوتین و دولتش گشودند. اما این بار، برخلاف سال ۱۹۸۹، مسکو خیال سکوت نداشت. زمان رها کردن پتک و یا حتی استفاده از داس کمونیسم ، در صورت نیاز، فرا رسیده بود. در سال ۲۰۱۲، مقامات کرملین بستن وبسایت های «نامطلوب» را آغاز کردند و وبلاگ نویس ها و روزنامه نگارانی که سیاست های دولت را به باد انتقاد می گرفتند را با ارسال پیام هایی تهدید آمیز وادار به سکوت کردند.

رییس جمهور نفوذ ناپذیر

اگر چه پوتین در ۲۰ سال اخیر بهتر از دوران شوروی این کشور را اداره کرده است اما همچنان برای بسیاری از رهبران و سیاستمداران جهان ناخوانا و غیرقابل درک باقی مانده است، درست شبیه رهبران دوره ی اتحاد جماهیر شوروی. شرایط طوری است که انگار یک جاسوس سابق شوروی دارای مدرک حقوق و تنفر شدید از شفافیت سیاسی، داشته این نمایش را در تمام این ۲۰ سال اجرا می کرده است و البته چه نمایش خارق العاده ای. در واقع پوتین رسانه های این کشور را به شدت مهار کرده است و البته از مهاری بسیار سختگیرانه تر برای خود استفاده می کند.

در مصاحبه هایش به سوالات بحث برانگیز و چالشی با جواب هایی طفره آمیز و با استفاده از کلماتی که با دقت و حساسیت انتخاب می شوند جواب می دهد و استراتژی را در پیش می گیرد که مانند موش دوران کودکی اش به گوشه ی اتاق رانده نشود. با توجه به محدودیت هایی که در کنفرانس های خبری و دیدارهای او با عامه مردم وجود دارد، بیشتر فعالیت های او از چشم رسانه ها دور می ماند. بدین ترتیب هر گونه گفتمان انتقادی از هر شخصیت شناخته شده ای، اعم از سیاستمدار، روزنامه نگار، استاد دانشگاه و غیره، سانسور می شود. همچنین وی از یک مانع مستحکم تکنولوژیکی استفاده می کند به عبارت دیگر تنفر او از استفاده از تکنولوژی مدرن باعث شده که رهگیری او و فعالیت ها، ارتباطات و سخنان پشت پرده اش به امری غیرممکن تبدیل شود.

پوتین یک کامپیوتر شخصی دارد اما از اینترنت استفاده نمی کند. اسناد درخواستی او به صورت مستقیم از جانب مامورین اطلاعاتی- امنیتی از طریق پاکت ها و اسناد کاغذی به وی تحویل داده می شود. او از هیچ رسانه یا ابزار دیجیتالی برای مراودات خود استفاده نمی کند.

زندگی خصوصی پوتین

مردی مانند پوتین که به شدت از او و حریمش محافظت می شود برای ژورنالیست ها یک گیاه سمی به شمار می آید که با نزدیک شدن به آن یا کوچکترین لمسی جان خود را به خطر خواهند انداخت. رسانه ها بارها سعی کرده اند این کلاف سردرگم را باز کنند اما هربار متوجه شده اند که این کلاف نخ با چسبی بسیار قوی به هم چسبیده و نمی توان آن را باز کرد. اما این موضوع باعث نشده که رسانه ها دست از کنجکاوی در مورد او بردارند و رشته های کوچکی از این کلاف سردرگم را باز کرده اند که البته به ضرر آن ها تمام شده است.

برای مثال همه می دانند که پوتین ۳۰ سال با یک مهماندار سابق هواپیما به نام لیودمیلا پوتینا زندگی کرده است. با این وجود، علی رغم رابطه ی زن و شوهری طولانی مدت این دو که در سال ۲۰۱۳ به پایان رسید هنوز هیچ عکس رسمی تایید شده ای از خانواده ی او منتشر نشده و پوتینا که اسم خانوادگی خود را بعد از جدایی از پوتین به اوشرتنایا تغییر داده هیچگاه برای رسانه ها قابل دسترسی نبوده است. علاوه بر این پوتین دو دختر ۳۰ ساله به نام یکاترینا و ۳۱ ساله به نام ماریا دارد که تاکنون هیچ اطلاعاتی در مورد آن ها مخابره نشده و کسی (عموم!) آن ها را ندیده است. زندگی این دختران کم و بیش مخفی نگه داشته می شود.

برای مدت زیادی ظاهر این دختران نیز برای رسانه ها مشخص نبود چه برسد به این که در مورد شیوه زندگی و دیگر فعالیت های آنان اطلاعاتی در دست باشد. اما در سال های اخیر با برداشته شدن پرده ی محرمانگی مشخص شده که یکاترینا در دانشگاه دولتی مسکو مشعغول تدریس است و در حوزه ریاضی و مکانیک فعالیت آکادمیک دارد. همچنین بسیاری بر این باورند که یکاترینا و شوهرش میلیاردها دلار در صنعت پتروشیمی سرمایه گذاری کرده اند. تنها چیزی که رسانه ها در مورد خواهر دیگر یعنی ماریا می دانند این است که او ازدواج کرده است، همین!

یک بار یکی از رسانه های روسی ادعا کرده بود که پوتین در خارج از زندگی زناشویی با یک ژیمناست المپیکی به نام آلینا کابایوا رابطه داشته و از او یک فرزند دارد که البته این ادعا توسط مقامات کرملین به سرعت تکذیب شد و بدین ترتیب رسانه های دیگر نیز به این موضوع نپرداختند. دلیلش قابل درک است!

بعد از قدرت «زیاد» نوبت قدرت «بیشتر» می رسد

زندگی ولادیمیر پوتین با اتفاقات بسیار تاریخی و بزرگی همراه بوده است. او تنها ۵ ماه قبل از مرگ استالین به دنیا آمده و با چشم خود از فاصله ی نزدیک فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را شاهد بوده است. از همه جالب تر این که اولین دوره ریاست جمهوری خود را از آخرین رهبر شوروی به ارث برده است. در واقع وی با بدست گرفتن یکی از قلمروهای شوروی سابق آن را به شکل یک کشور جدید درآورده است. وی دو رییس جمهور ایالات متحده را از میدان به در کرده و به باور بسیاری با دست کاری و تقلب غیرمستقیم در روی کار آمدن سومین رییس جمهور ایالات متحده در دوران زمامداری خود نقش مهمی داشته است. از همه خنده دار تر این که وی دستکم اکثر این کارها را با نیم تنه ی لخت و در حالی که سوار بر اسب تمرین جودو می کرده انجام داده است!

با توجه به این که به نظر می رسد دوران ریاست ابدی و نیمه لختانه (کلمه ی دیگری یافت نشد متاسفانه!) او پایانی ندارد بسیاری از خود می پرسند که چه زمانی پوتین پیراهنش را تن کرده و از سیاست کناره گیری می کند!؟

در سال ۲۰۱۴، در یک کنفرانس خبری، خبرنگاران از او پرسیدند که آیا قصد دارد قانون اساسی کشور را تغییر داده و دوران زمامداری خود را ابدی کند یا خیر. پوتین، در پاسخ،این سناریو را «بد و مضر برای کشور» توصیف کرده و افزوده است که «علاوه بر این، من به چنین چیزی نیاز ندارم»!چه زیرکانه!

البته شاید پوتین نیازی به بازنویسی قانون اساسی کشور نداشته باشد زیرا همین حالا نیز وی هر چه بخواهد از طریق همین قانون اساسی حاضر بدست خواهد آورد. قانون اساسی روسیه، روسای جمهور این کشور را از تکیه زدن بر صندلی ریاست بیش از دو بار متوالی برحذر داشته است و پوتین نیز تنها با یک استراحت چهار ساله و بار دیگر بازگشت در کسوت نخست وزیری این قانون را رعایت کرده است و پس از پایان دور دوم نخست وزیری اش، بار دیگر در قامت رییس جمهور کشور و برای سومین بار خود را به جهانیان معرفی کرده است. در تئوری وی می تواند این تاکتیک را برای بی نهایت بار مورد استفاده قرار دهد. در حال حاضر کسی نمی داند که او چه در سر دارد زیرا به گفته ی خودش، هنوز برای این که ریاست جمهور بودن را کنار بگذارد یا نه تصمیمی نگرفته است. در واقع کسانی که دارای قدرت واقعی و ذاتی هستند نیازی به چنگ زدن به آن ندارند زیرا این قدرت را در دست دارند و جای دوری نمی رود!

منبع: grunge
مطالب مرتبط
مطالب دیگر از همین نویسنده
مشاهده بیشتر
یک نظر

ورود

  • محمد مهر ۲۷, ۱۳۹۶

    این متن از طرف یک منتقد پوتین نوشته شده و توسط شما ترجمه شده