اتفاقات باورنکردنی و جنجالی در پشت صحنه فیلم های آلفرد هیچکاک

اتفاقات باورنکردنی و جنجالی در پشت صحنه فیلم های آلفرد هیچکاک

همه آلفرد هیچکاک را می شناسیم؛ کارگردانی که با هر فیلم جدید خود طرفدارانش را غافلگیر می کرد، همیشه چیز جدیدی برای ابراز داشت و نقش مهمی در شکل گیری سینمای کلاسیک داشت. هر بار که فیلم های «روانی» یا «پرندگان» را می بینید متوجه چیزهای جدیدی می شوید که قبلاً ندیده بودید. دلیل این امر را باید در این نکته جستجو کرد که هیچکاک در پرداختن به جزییات رویکردی بسیار دقیق در حد هیستریک و دیوانه وار داشت.

اگر چه همه او را یکی از بهترین فیلم سازان تاریخ، و شاید بهترین کارگردان و فیلم ساز تاریخ سینما می دانند اما بسیاری دیگر نیز موفقیت او را ناشی از عبور کردن از خط قرمزها و گاهی زیاده روی ها و سوء استفاده از بازیگران می دانند. به عبارت دیگر شخصیت آلفرد هیچکاک و رویکرد فیلمسازی اش نیز مانند فیلم هایش جنجالی بود و در ادامه ی این مطلب قصد داریم شما را با اتفاقات جالب و جنجالی که در هنگام فیلم برداری و پشت صحنه فیلم های آلفرد هیچکاک رخ داده آشنا کنیم.

۱-ادعاهای تیپی هدرن در مورد سوء استفاده از او

اگر چه همه ی فیلم های آلفرد هیچکاک فیلم های مهم و شناخته شده ای هستند اما بدون شک فیلم «پرندگان» (The Birds) یکی از برجسته ترین فیلم های وی به شمار می آید. تنها در سال ۲۰۱۶ و پس از انتشار زندگینامه ی تیپی هدرن (بازیگر نقش اول فیلم «پرندگان») راز پشت صحنه این فیلم برملا شد که به گفته ی خودش برای وی چیزی کم از یک کابوس وحشتناک نداشته است. فیلم «پرندگان» اولین فیلم بزرگ تیپی هدرن به شمار می آمد و هیچکاک پس از دیدن یک آگهی تبلیغاتی که هدرن در آن حضور داشته و حتی یک کلمه دیالوگ نیز به زبان نمی آورد، او را برای بازی در این فیلم انتخاب کرد. در واقع حضور کوتاه و بدون دیالوگ تیپی هدرن در این آگهی تبلیغاتی چنان هیچکاک را تحت تاثیر قرار داد که وی از مسئولان استودیو یونیورسال خواست هدرن را یافته و با او قرارداد امضا کنند.

اما دوران دهه ی ۶۰ هالیوود با هالیوود امروز تفاوت بسیار زیادی داشت و همه چیز با وسواس شدید همراه بود. به گفته ی هدرن وی به محض شروع شدن فیلم برداری متوجه شد که دارد وزن کم می کند. بزودی وی متوجه شد که هیچکاک بیش از حد به او توجه می کند به نحوی که هدرن مجبور می شود ماجرا را با همسر هیچکاک در میان بگذارد. این اتفاقات در فیلم «مارنی» (Marnie) به شکل بدتری رخ می دهد و هیچکاک به وضوح اعلام می کند که عاشق تیپی هدرن شده و اگر عشق او را پس بزند زندگی حرفه ایش را ویران خواهد کرد. به همین دلیل تیپی هدرن ترجیح داد راهش را از هیچکاک جدا کرده و کمپانی فیلم سازی خودش را تاسیس کند و به گفته ی خودش با پناه بردن به یک مکان پرورش گربه سانان «به روحش آرامش ببخشد» و دخترش ملانی گریفیث را در میان دسته ای ببر و پلنگ بزرگ کند.

۲- پرندگان واقعی در فیلم «پرندگان»

کمتر کسی باور می کند که با حیواناتی که امروزه در فیلم ها مورد استفاده قرار می گیرند رفتار انسانی صورت بگیرد اما در دهه ی ۶۰ این موضوع برای بازیگران رخ می داد و وقتی که با انسان های رفتارهای غیرانسانی صورت می گرفت دیگر نباید انتظار داشت که در مورد حیوانات رفتار خوبی اعمال شود. هنگامی که زمان فیلم برداری صحنه ی مهم فیلم «پرندگان» که در آن گروه بزرگی از پرندگان از اتاق زیرشیروانی بیرون آمده و به هردن حمله می کنند، تیپی هدرن بیش از پیش متوجه رفتارهای غیرطبیعی و وسواسانه ی هیچکاک شد. به گفته ی هدرن فیلم برداری این سکانس یک هفته به طول انجامید که دردناک ترین و شکنجه آمیزترین تجربیات او در تمام طول زندگی اش بوده است.

در ابتدا چیز غیرطبیعی قرار نبود رخ دهد و به او گفته شده بود که برای این سکانس از پرندگان مکانیکی استفاده خواهد شد. وی در این باره چنین می گوید:” همه به من دروغ گفتند و صبح روز دوشنبه که می خواستیم فیلم برداری این سکانس را شروع کنیم، دستیار کارگردان وارد صحنه شد و با نگاه به دیوارها، کف زمین و سقف ناگهان فریاد زد که پرندگان مکانیکی کار نمی کنند و باید از پرندگان واقعی استفاده کنیم. وقتی که صحنه برای فیلم برداری آماده شد، هدرن دریافت که از همان ابتدا قرار نبوده از پرندگان مکانیکی استفاده شود و زیر شیروانی طوری ساخته شده بود که کسانی که پرندگان واقعی را در دست داشتند بتوانند طوری در سقف قرار بگیرند که در نمای دوربین دیده نشده و تمام هفته را به پرت کردن مرغ دریایی، کبوتر و کلاغ به سمت او گذراندند.

در یکی از صحنه ها حتی کلاغی به پای او بسته می شود و کلاغ بیچاره برای خلاص شدن از ریسمان به صورت و بدن هدرن چنگ می زند تا بتواند فرار کند. این شکنجه ی یک هفته ای تنها زمانی به پایان رسید که تیپی هدرن با صورتی زخمی و کبود بیهوش شد و مجبور شدند او را نزد دکتر ببرند. وی از تجربیات خود در این فیلم با عنوان «زندان روحی» یاد کرده و گفته که از همان زمان تصمیم گرفته به همکاری خود با هیچکاک پایان دهد.

۳- هیچکاک دو نفر از بازیگرانش را به هم دستبند زد و کلید آن را دور انداخت

در سال ۱۹۳۵، مادلین کارول و رابرت دونات در فیلم «۳۹ قدم» (The 39 Steps) حضور یافتند، همان فیلمی که به اعتقاد بسیاری هیچکاک را به شهرت رساند. او تا آن زمان ۱۸ فیلم ساخته بود و همین مقدار فیلم برای تبدیل شدن عادات کارگردانی او از «کمی ناشناخته» به «شدیداً عجیب و غریب» کافی به نظر می رسید. از همان ابتدا در مورد عادات عجیب و غریب او در سر صحنه ی فیلم برداری صحبت هایی می شد از جمله این که گفته می شد هر وقت هیچکاک چایی اش را می خورد مانند یک شخص عادی آن را روی میز نمی گذارد یا به دستیار کارگردان نمی دهد بلکه آن را به زمین می کوبد یا به پشت خود پرت می کند.

بارها گفته شده که وی بازیگران را با عناوینی مانند «آقای دونات» (اگر چه اسم بین تلفظ اسم رابرت دونات و واژه ی “دونات” شباهت وجود دارد اما شکل نوشتاری آن ها و معنی شان کاملاً متفاوت است) یا «نان شیرینی بیرمنگامی» صدا می کرد و تمایل زیادی برای به زبان آوردن اسم واقعی بازیگران خود نداشت. به محض اینکه که کارول و دونات برای بازی کردن در صحنه های مشترک به محل فیلم برداری مراجعه کردند، هیچکاک با دستبند خاصی دست های آن ها را به هم بسته و در ساعات آینده وانمود کرد که کلید را گم کرده است. دونات خود در این مورد می گوید که او و کارول با این قضیه کنار آمده بودند اما مشخص بود که هیچکاک از رنج آن ها آگاه است و بعد از یکی دو ساعت ظاهراً موفق می شود کلید را پیدا کند! بعدها هیچکاک خود گفته بود که همه از ساخت فیلم «۳۹ قدم» لذت برده اند!

۴- تست بازیگری از هندوانه برای صحنه ی چاقو خوردن در فیلم «روانی»

اگر از کسی بخواهید که به یاد ماندنی ترین سکانس های تاریخ سینما را نام ببرد بدون شک یکی از صحنه های فیلم «روانی» (Psycho) از آن ها خواهد بود. این سکانس چنان شناخته شده بود که به آن لقب «۷۸/۵۲» داده بودند زیرا برای این سکانس ۷۸ بار صحنه آماده شده و ۵۲ برداشت از آن تهیه شد. شاید شما نیز در مورد این سکانش شنیده باشید که در آن از سس شکلات به جای خون استفاده شده اما در مورد عجیب ترین تست بازیگری تاریخ سینما چه می دانید؟ استفن ربلو در مقاله ای در روزنامه ی نیویورک تایمز در مورد فیلم «روانی» می گوید که هیچکاک می خواسته بهترین جلوه های صوتی برای صحنه های چاقو زدن استفاده شود به همین دلیل از یک هندوانه تست بازیگری گرفت.

به عبارت دیگر وی تیم تدارکات را مامور پیدا کردن هندوانه ها و صیفی جات مناسب برای این صحنه نمود و تست بازیگری نیز این بود که هر کدام از این میوه ها که بهترین صدا را در زمان وارد کردن ضربه ی چاقو ایجاد کند برای فیلم انتخاب خواهد شود. هیچکاک چشم هایش را می بست و دستیاریش به میوه مذکور ضربه چاقو وارد می کرد و در نهایت خربزه ای خاص و زرد رنگ که به آن «casaba» گفته می شود به خاطر صدای خاصی که هنگام ضربه خوردن تولید می کرد انتخاب شد.

۵- زیر پا گذاشتن قوانین سازمان ملل با استفاده از دوربین های مخفی

دهه ها بعد از اکران فیلم «شمال از شمال غربی» یا بهتر بگوییم «شمال با نورث وست» (North by Northwest) (نورث وست شرکتی هواپیمایی در ایالات متحده) در سال ۱۹۵۹، هنوز هم این فیلم را به عنوان یکی از بهترین فیلم های ژانر جاسوسی تمام دوران می شناسند. این فیلم از چند جنبه قابل توجه است که از آن میان می توان به فیلم برداری برخی از صحنه های آن در هتل پلازا و ایستگاه گرند سنترال و به ویژه در ساختمان سازمان ملل اشاره کرد. اگر چه فیلم برداری در ساختمان مرکزی سازمان ملل رویه ی رایجی نبود و شاید تا آن زمان رخ نداده بود اما هیچکاک بارهای ثابت کرد که یه هیچ چیزی، حتی قوانین و مقررات و احساسات بازیگران، اجازه نمی دهد که مانع از به تصویر کشیدن دیدگاه های او بر روی پرده ی سینما شوند.

اگر چه فیلم برداری در مقر سازمان ملل به شدت محدود بود اما هیچکاک دوربین های مخفی زیادی در مرکز امنیتی مقر سازمان ملل و اداره ی پلیس نیویورک کار گذاشت تا صحنه ی ورود کری گرانت به ساختمان سازمان ملل را از چندین نما داشته باشد. همین اتفاق در مورد فضاهای داخلی مقر سازمان ملل نیز رخ داد و هیچکاک در لباس یک توریست توانست وارد لابی مقر سازمان ملل شده و با استخدام یک عکاس، عکس های مورد نیازش را از این قسمت از مقر سازمان ملل که به شدت دسترسی به آن محدود بود تهیه نماید.

۶- کری گرانت، کوهستان راشمور و بینی آبراهام لینکلن

مقر سازمان ملل تنها مکان شناخته شده و بزرگ در فیلم «شمال از شمال غربی» نیست و این تنها جایی در این فیلم نیست که هیچکاک از خطوط قرمز عبور کرد.. یکی از مهم ترین صحنه های این فیلم در کوهستان راشمور اتفاق می افتد که اجازه ی فیلم برداری از آن به اجازه ی وزارت کشور نیاز داشت. هیچکاک خود در این باره می گوید:” در شمال از شمال غربی در صحنه ای که در کوهستان راشمور گرفته شده من از کری گرانت خواستم که در بینی مجسمه ی لینکلن قایم شده و آن جا عطسه کند. ماموران وزارت کشور از این ایده خوشش نیامد. من به این کار اصرار داشتم تا این که یکی از آن ها گفت که اگر آن ها از لینکلن می خواستند که در بینی کری گرانت این کار را بکند من چه حسی داشتم. ناگهان دیدیم حق با آن هاست”.

اگر چه هیچکاک ابتدا به فیلم برداری این صحنه اصرار داشت اما در نهایت مسئولین وزارت کشور و پارک کوهستان راشمور با این توجیه که حضور این همه بازیگر، حتی با وجود بازیگر دوست داشتنی و سرشناسی مانند کری گرانت، نوعی بی احترامی به پدران ایالات متحده است او را متقاعد کردند. بالاخره آن ها اجازه دادند که فیلم برداری انجام شود اما هیچ بی احترامی به مجسمه ها صورت نگیرد. البته تنها سه سکانس در این صحنه فیلم برداری شد و بقیه سکانس ها در مکانی شبیه سازی شده از کوهستان راشمور مقابل دروبین رفت. در ادامه صحنه های جنجالی در مکان شبیه سازی شده فیلم برداری شد و رسانه ها اعلام کردند که این صحنه ها در محل واقعی کوهستان راشمور فیلم برداری شده است. مسئولان پارک کوهستان راشمور از کمپانی مترو گلدوین مایر به سنا شکایت کردند اما این پروسه بیش از حد طول کشید و کسی نتوانست جلوی اکران فیلم را بگیرد.

۷- منتقل کردن برگ درختان شهر ورمونت به کالیفرنیا

هر چه که می خواهید در مورد هیچکاک بگویید اما او کارگردانی بود که به شدت به جزییات وسواس نشان می داد. مثلا وی برای بازسازی خانه ی فرانک لوید رایت و کوهستان راشمور در فیلم «شمال از شمال غربی» بیش از ۵۰.۰۰۰ دلار هزینه روی دست استودیو مترو گلدوین مایر گذاشت که با تورم امروزی به عدد باور نکردنی نیم میلیون دلار می رسیم. این فیلم در لوکیشن های متعددی در شهر ورمونت فیلم برداری شد اما همانطور که بسیاری از ساکنان ورمونت می دانند آب و هوای شهر قابل پیش بینی نبوده و پاییز مدت زیادی دوام ندارد. هنوز فیلم برداری به پایان نرسیده است و کارگردان باید تصمیم بگیرد که چگونه با این مشکل کنار بیاید.

به همین دلیل نیم دیگری از فیلم در لوکیشن هایی در شهر کالیفرنیا فیلم برداری شد و برای این که ظاهر و احساس لوکیشن ها یکسان باشد مقادیر زیادی از برگ های پاییزی درختان شهر ورمونت به لوکیشن های جدید فیلم برداری در نیویورک منتقل شد و با چسب آن ها را به درختان محل چسباندند.

۸- زمان گذاشتن هیچکاک برای کودکان و تغییر دادن زندگی آن ها

شاید با علم به شوخی های ترسناک هیچکاک، به توانایی او در مراقبت و خوشرفتاری با کودکان یا دستکم خودداری از ترساندن آن ها اعتقادی نداشته باشید. در واقع او همان کسی بود که فکر می کرد ملانی گریفیث ۶ ساله، دختر تیپی هدرن، مطمئناً از عروسک خوشش خواهد آمد. به همین دلیل عروسکی درست شبیه مادرش ساخته، لباس های شخصیت او در فیلم «پرندگان» را به تن او کرد، در یک تابوت کوچک قرار داده و برای دخترک فرستاد. گریفیث که از دیدن این عروسک شوکه شده بود بعدها در این مورد چنین گفت:” او یک مرد عوضی بود و می توانید این حرف را از طرف من بازگو کنید”.

اما این تنها باری نبود که هیچکاک به کودکان اهمیت می داد و در آرشیو اسناد خصوصی او نامه ای از مدیر مدرسه ی ویلمار یونیون به تاریخ سال ۱۹۶۲ وجود دارد. در این نامه، وی از هیچکاک به خاطر این که در بحبوحه ی فیلم برداری فیلم «پرندگان» و علی رغم شلوغ بودن برنامه هایش همواره برای دیدار با دانش آموزان این مدرسه وقت گذاشته تشکر می کند. وی در یکی از این دیدارها دست نوشته ای را به یکی از پسران این مدرسه می دهد و آن پسر که به خاطر مشکلات روحی و خجالتی بودن، پیش از آن به ندرت به مدرسه می آمد از آن به بعد همواره سر کلاس حاضر می شد و اعتماد به نفس او به گفته ی مدیر مدرسه به شدت افزایش یافته و مسیر زندگی او تغییر کرد.

۹- هفت ماه تحت نظر بودن توسط اف بی آی

سریال تلویزیونی «آلفرد هیچکاک تقدیم می کند» (Alfred Hitchcock Presents) بین سال های ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۲ پخش می شد اما در این میان اپیزود «دارم میام مامان» (Coming, Mama) در سال ۱۹۶۱ از جهاتی با دیگر اپیزودها متفاوت بود. این اپیزود داستان دختری را روایت می کند که مادر سرسخت و یکدنده و البته بیمارش را تنها مانع ازدواج با پسر مورد علاقه اش می بیند به همین دلیل او را با دادن مقدار زیادی داروی خواب آور به قتل می رساند. اما یادتان باشد که ما داریم در مورد آلفرد هیچکاک صحبت می کنیم و او  کم از این داستان های دلهره آور روی پرده نبرده است اما این یکی باعث شد که عوامل سازنده بیش از ۷ ماه توسط اف بی آی تحت نظارت باشند زیرا قرار بود که «تصویر نامناسبی از یک مامور اف بی آی» توسط هیچکاک و مسئولان استودیوهای رویو در این اپیزود ارائه شود و در نهایت نویسندگان این اپیزود مجبور شدند شخصیت مذکور را به یک کارآگاه خصوصی که قبلاً در اف بی آی کار می کرده تغییر دهند.

اما با پایان فیلم برداری نیز اف بی آی همچنان سازندگان سریال را تحت نظر داشته و در مورد یکی دیگر از اپیزودها نیز به سازندگان آن هشدار داد که اعتبار این اداره را زیر سوال نبرند.

۱۰- قرار دادن اسب و هدرن روی تردمیل در فیلم «مارنی»

قبلاً در مورد مشقت های تیپی هدرن در فیلم «پرندگان» گفتیم اما وی در فیلم بعدی اش با هیچکاک یعنی فیلم «مارنی» شرایط بسیار خطرناک تر و سخت تری را تجربه کرد. در بخشی از فیلم رابطه ی مارنی با تنها موجود زنده ای که به آن اعتماد دارد، یعنی اسبش، فوریو، به تصویر کشیده می شود. فوریو عاقبت دردناکی در فیلم دارد و در هنگام رسیدن به این سرانجام دردناک باید هدرن سوار او شود. اما یک سوارکاری طبیعی و مرسوم چیزی نبود که هیچکاک را به منظورش و صحنه ای که می خواست برساند به همین دلیل وی تصمیم گرفت که هدرن و اسبش را روی یک تردمیل قرار دهد. در واقع اسب باید روی تردمیل می دوید در حالی که هدرن بر پشت اسب قرار داشت.

جالب تر این که بعد از آن که تلاش ها برای ساخت وسیله ای برای تامین امنیت هدرن شکست خورد وی مجبور شد بدون هیچ وسیله ی امنیتی در صحنه ی شکار سوار اسبی شود که روی یک تردمیل در حال دویدن بود و کوچکترین اشتباهی می توانست به مرگ او یا دستکم صدمه ای شدید منجر شود. هدرن در این باره گفته است:” بسیار خطرناک بود- یک اسب روی تردمیل! اگر اسب لحظه ای سکندری می خورد من پرت می شدم. هیچکاک مرا مجبور به انجام چنین کارهای خطرناکی می کرد، تعجب می کنم که هنوز زنده ام”.

۱۱- شکنجه کردن دختر خودش در فیلم « غریبه ها در قطار»

بزرگ شدن به عنوان دختر یک فرد مشهور باید کار سختی باشد و دختر آلفرد هیچکاک، سلطان وحشت، بودن؟!!! حتی تصورش هم نیز سخت خواهد بود! پاتریشیا هیچکاک در فیلم «غریبه ها در قطار» (Strangers on a Train) حضور کوتاهی داشت و البته هیچکاک نیز تفاوتی بین او و دیگر بازیگران فیلم هایش قایل نبود. نکته ی جالب این که پاتریشیا به شدت از ارتفاع می ترسید اما هیچکاک از او خواست در یکی از صحنه های فیلم سوار یک چرخ و فلک بسیار غول پیکر شود و در مقابل به او قول داد که پس از پایان فیلم برداری ۱۰۰ دلار جایزه خواهد داد.

اما تنها روبرو کردن دخترک بیچاره با بدترین ترس زندگی اش کافی نبود. از این رو نه تنها در ادامه ی کار ۱۰۰ دلار جایزه را به دخترش نداد بلکه صبر کرد تا چرخ و فلک به بالاترین نقطه ی ممکن برسد سپس موتور گردان و چراغ های آن را خاموش کرده و اجازه داد دخترش به مدت یک ساعت در آن ارتفاع در تاریکی باقی بماند. بعدها پاتریشیا در مصاحبه ای اعلام کرده که به این رفتارهای پدرش عادت داشته و این تجربه برایش چیز چندان عجیب و جدیدی نبوده است. برای مثال وی گفته که پدرش شبانه صورت او را با استفاده از ماژیک رنگی به شکل دلقک های ترسناک در می آورد تا وقتی او از خواب بیدار می شود صورت ترسناک خود را در آینه ببیند. نمی دانیم اسم این کار را عشق پدرانه بنامیم یا چیزی فراتر از آن!

منبع: grunge
مطالب مرتبط
مطالب دیگر از همین نویسنده
مشاهده بیشتر
۲ نظر

ورود

  • مهدی آذر ۱۲, ۱۳۹۹

    یا خود خدا . هیچکاک دیگه چه انسان عجیب و غریبی بوده

  • محمد آذر ۱۲, ۱۳۹۹

    جالب بود