روش ساده روانشناس دانشگاه هاروارد، برای کنار آمدن با سخت ترین لحظات زندگی

باید بدانیم، همواره برای هر مشکلی که با آن مواجه می شویم، راه حلی وجود دارد

روش ساده روانشناس دانشگاه هاروارد، برای کنار آمدن با سخت ترین لحظات زندگی

ممکن است به نظرتان من یک فرد ظالمی به نظر برسم چرا که وقتی دوستانم برای کنار آمدن با وضعیت های پراسترس کاری شان با من تماس می گیرند، من از این تماس ها خوشحال می شوم و تماس های این چنینی را دوست هم دارم.

البته به این صورت نیست که من از ناراحت بودن و درد کشیدن دیگران لذت ببرم، بلکه ترسی که در وجود آنهاست، باعث می شود که فرصت آنرا پیدا کنم که منطق و توانایی های که در حل مشکلات دارم را به رخ بکشم. عقلانیت هایی که به کارگیری تکنیک هایی ذیل را آسان می کند. تکنیک هایی چون درخواست از رئیس تان برای مشحص کردن تاریخ دقیق تحویل پروژه ای را که روی آن کار می کنید؟ یا این که با دیدگاه های منتقدانه در مسیر به ثمر رساندن یک کار حرکت نکنید، تنها آن کار را انجام دهید و به پایان برسانید.

من به شما برای چنین مواردی، راهکاری را خواهیم آموخت. من در حل کردن مشکلی که مربوط به خودم نباشد بسیار خوب عمل می کنم. زمانی که گیج و سردرگم هستم، تمام آن نگرانی ها و فشار ها را با قرار دادن دستم بر روی صورتم، نوشتن چیزهایی و تماس تلفنی با برخی از دوستان یا اعضا خانواده ام جایگزین می کنم.

اخیرا که سوزان دیوید (Susan David)، روانشناس دانشگاه پزشکی هاروارد (Harvard Medical School) و نویسنده کتاب “چابکی عاطفی” (Emotional Agility) را ملاقات کردم، اتفاقات ناخوشایندی را که در زندگی ام اتفاق می افتد، به عنوان چیزی برداشت می کنم که ممکن است برای هرفرد دیگری هم به وجود بیاید. او بر این باور است که برای انسان بسیار دشوار است که خود را از افکار و احساساتش جدا کند. همین جریان سبب می شود که معمولا افراد نمی توانند خودشان را از بند استرس و نگرانی نجات دهند و راه فراری برای آن بیابند.

اما خانم دیوید، که مشاور مراکزی چون، ارنست و یانگ (Ernst and Young) و نیز مشاور سازمان ملل (United Nations) هم است، یک راه حل خوب برای به دور ماندن از افکار و احساس به شما پیشنهاد می دهد.

قدم اول: به کسی فکر کنید که برایش احترام زیادی قائل هستید. ممکن است آن فرد رئیس و یا یکی از همکاران تان باشد.

قدم دوم: اگر آن فرد در وضعیت پرتنش فعلی شما قرار می گرفت، شما چه توصیه ای به او می کردید؟

همش همین.

شاید خیلی ساده به نظر می رسد اما چگونگی انجام آن است که بسیار اهمیت دارد. اینکه زمانی که چیزی در مورد من پیش آمده است و شما به من می گویید که باید چه کاری را انجام دهم، من تقریبا در وضعیت عدم داشتن ایده به سر می برم. اما وقتی در مورد دیگری است، مثلا فردی به نام جک، همین اتفاق برای جک افتاده و اکنون از شما پرسیده می شود که توصیه شما به جک چیست؟

با این پرسش، ناگهان فرد خودش را از همه چیز رها می کند و با این روش بهتر با جریان کنار می آید چرا که تنها چیزی که اتفاق افتاده، آن است که دیدگاه خود را تغییر داده است.

یکی دیگر از راه های مشابهی را که سوزان پیشنهاد می دهد و برای مراجعه کنندگانش از این راهکار استفاده می کند این است که خودتان را در جایگاه سوم شخص قرار دهید. این ایده دیگری برای درو ماندن از افکار و احساسات تان است که این تشخیص را به شما می دهد که ممکن است این افکار و احساسات درست هم نباشند.

مثلا زمانی که شما می گویید “من استرس دارم”، سوزان (دکتر دیوید) می گوید، تو و احساساتت اکنون با هم یکی هستید و این جمله یعنی هنوز از احساساتت فاصله نگرفته ای.

اما زمانی که می گویید اگر سوزان در این موقعیت در جای من بود و این استرس را تجربه می کرد، او چطور برخورد می کرد. احتمالال او به خود می گفت، من باید بیشتر روی خودم کار کنم یا اینکه در جلسه ای که دارم و میان شرکت کنندگان این جلسه دوستانی را پیدا خواهم کرد که خواهم توانست با آنها صحبت کنم و ارتباط برقرار کنم.

سوزان می گوید که وقتی این کار را تجربه می کنید، از وضعیتی که تنها با دیدگاه نشات گرفته از افکار و احساس خودتان است، به دیدگاه دیگری منتقل می شوید و آن وقت وقایع آن زمان را طوری که به واقعیت نزدیک تر هستند، می بینید.

درواقع نظرات دکتر دیوید، ریشه در بی تفکری (mindfulness) یا توانایی توجه به افکار (the ability to pay attention)، احساسات عاطفی و احساسات جسمانی، بدون قضاوت کردن است. دکتر دیوید در کتاب خود توضیح می دهد که بخشی از بی تفکری، دیدن جهان از دیدگاه های گوناگون (نه تنها از دیدگاه شخصی خود) است.

درنهایت، بسیار ارزشمند است که بدانیم همواره برای هر مشکلی که با آن مواجه می شویم، راه حلی وجود دارد. تنها کافی است که از مسیر افکار و احساسات خود خارج شوید تا قادر به دیدن حقیقی آن مسئله باشید.

منبع: businessinsider
دیجیاتو
یک نظر

ورود

  • مصی شهریور ۹, ۱۳۹۵

    بهتر بود این متن به صورت اول شخص ترجمه نشه!!