ابهام درباره سرنوشت مسعود رجوی، رهبر سازمان مجاهدین خلق، سالهاست به یکی از پیچیدهترین و پرحاشیهترین معماهای سیاسی–امنیتی ایران تبدیل شده است؛ معمایی که هرازگاهی با یک اظهار نظر، دوباره به صدر توجه رسانهها برمیگردد. اظهارات اخیر سردار نجات، جانشین فرمانده قرارگاه ثارالله، درباره حمله به پادگان اشرف و احتمال مجروح شدن شدید رجوی، بار دیگر این پرسش قدیمی را مطرح کرده که آیا مسعود رجوی همچنان زنده است یا سالها پیش پروندهاش بسته شده؟

به گزارش رویداد ۲۴، سردار نجات، جانشین فرمانده قرارگاه ثارالله، در بخشی از در آیین افتتاح موزه دائمی اسرار سازمان (روایتی از سازمان مجاهدین خلق) گفت:
آخرین ضربه ما به سازمان مجاهدین خلق همین ضربهای بود که به پادگان اشرف خورد که ما حدس میزنیم مسعود رجوی در این حمله بخشی از بدن خود را از دست داده است.
سردار نجات در ادامه صحبتی درباره زنده یا مرده بودن رجوی نمیکند. معمایی که سالهاست سازمان مجاهدین خلق را زیر سایه خود دارد.
اظهارات اخیر سردار نجات، جانشین فرمانده قرارگاه ثارالله، درباره احتمال مجروح شدن شدید مسعود رجوی در حمله به پادگان اشرف و از دست دادن بخشی از بدن او، بار دیگر یکی از قدیمیترین و مبهمترین پروندههای امنیتی جمهوری اسلامی را به صدر اخبار بازگرداند؛ پروندهای که بیش از دو دهه است میان «مرگ قطعی»، «زنده بودن مخفیانه» و «حیات نمادین» در نوسان است.
بیش از دو دهه است که نام «مسعود رجوی» بیش از آنکه با حضور فیزیکی گره خورده باشد، با غیبت، سکوت و ابهام معنا پیدا میکند. رهبر سازمان مجاهدین خلق از اوایل دهه ۱۳۸۰ عملاً از انظار عمومی ناپدید شد؛ نه تصویری تازه، نه سخنرانی زنده و نه حتی پیام صوتی قابل راستیآزمایی. همین غیبت طولانی، پرسش قدیمی، اما همچنان زندهای را پیش میکشد: مسعود رجوی واقعاً زنده است یا سالها پیش درگذشته؟
آخرین حضور علنی و قابل استناد مسعود رجوی به دوران پیش از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ بازمیگردد. پس از سقوط صدام حسین و خلع سلاح سازمان مجاهدین خلق، رجوی ناگهان ناپدید شد. از آن زمان تاکنون، هیچ تصویر یا ویدیوی زنده و مستقلی از او منتشر نشده است. پیامهایی که گاهبهگاه به نام او منتشر میشود، عمدتاً متنی هستند یا فاقد شاخصهای زمانی و مکانی روشناند؛ مسئلهای که اعتبار آنها را زیر سؤال میبرد.

رجوی زنده، رجوی مرده
هواداران سازمان مجاهدین خلق و رسانههای نزدیک به آن، معمولاً بر این فرض تأکید میکنند که رجوی زنده است، اما به دلایل امنیتی در «اختفا» به سر میبرد. استدلال آنها این است که رجوی هدف ترور بوده و هست و به همین دلیل امکان ظهور علنی ندارد. در این چارچوب، سکوت طولانیمدت او نه نشانه مرگ، بلکه نشانه «رهبری در سایه» تعبیر میشود.
اما این روایت با چند پرسش جدی مواجه است: چرا حتی یک پیام ویدیویی کوتاه، بدون اشاره به مکان، منتشر نشده؟ چرا در دورانی که سازمان آزادانه در اروپا فعالیت رسانهای دارد، رهبرش حتی یک بار هم به شکل زنده دیده نمیشود؟ اختفا میتواند موقتی باشد، اما اختفای بیستساله در دنیای امروز، استثنایی و کمسابقه است.
سناریوی دوم که از سوی بسیاری از جداشدگان سازمان، تحلیلگران مستقل و حتی برخی منابع غربی مطرح شده، این است که مسعود رجوی احتمالاً سالها پیش، شاید در همان سالهای ابتدایی پس از ۲۰۰۳، جان باخته است. عدم انتشار هرگونه تصویر یا صدای زنده، انتقال کامل رهبری عملی سازمان به مریم رجوی و تغییر ساختار سازمان از «رهبری دوگانه» به تمرکز کامل بر یک چهره استدلالی است که در پی این تحلیل میآید.
سؤال کلیدی اینجاست: اگر رجوی زنده است، چرا سازمان شفافسازی نمیکند؟ و اگر مرده، چرا مرگ او اعلام نمیشود؟ پاسخ را باید در هزینه–فایده سیاسی و تشکیلاتی جستوجو کرد. اعلام مرگ رسمی مسعود رجوی میتواند پیامدهای مهمی از جمله گشوده شدن باب پرسشگری درباره گذشته و تضعیف مشروعیت ایدئولوژیک سازمانی که سالها خود را حول «رهبری عقیدتی» تعریف کرده است.

صحبتهای سردار نجات چه پیامی دارد؟
از منظر جمهوری اسلامی، رجوی صرفاً یک فرد نیست؛ او نماد تاریخی خشونت سازمانیافته، همکاری با صدام حسین و پروژه براندازی مسلحانه است. اعلام رسمی مرگ او میتواند بهنوعی بستن یک پرونده تلقی شود؛ پروندهای که نظام ترجیح میدهد باز بماند و همواره بهعنوان سندی از «ماهیت واقعی» سازمان مجاهدین خلق مورد استناد قرار گیرد.
سردار نجات با اشاره به «آخرین ضربه» واردشده به سازمان در پادگان اشرف و احتمال مجروح شدن شدید رجوی، بیش از آنکه بخواهد خبری قطعی بدهد، در حال ارسال یک پیام امنیتی است: جمهوری اسلامی مدعی اشراف اطلاعاتی حتی بر مخفیترین لایههای سازمان است. در این روایت، رجوی نهتنها زنده، بلکه آسیبدیده، ناتوان و در حال فرسایش تصویر میشود؛ رهبری که دیگر توان حضور علنی، سخنرانی یا حتی مدیریت مستقیم تشکیلات را ندارد.
این تصویر، همزمان دو کارکرد دارد: از یکسو اقتدار امنیتی نظام را برجسته میکند و از سوی دیگر، سازمان مجاهدین خلق را بهعنوان جریانی فاقد رهبری مؤثر و دچار پوسیدگی درونی معرفی میکند.
در این چارچوب، سخنان سردار نجات را میتوان بخشی از جنگ روایتها دانست؛ جنگی که در آن، زنده بودن رجوی نه یک واقعیت زیستی، بلکه یک ابزار سیاسی–روانی است برای تضعیف مشروعیت رهبری سازمان در میان هوادارانش.
مریم رجوی کیست؟ نگاهی به زندگی زن جنجالی سرکرده سازمان مجاهدین خلق





بدون نظر