یک نظر

آیا تابحال در مورد واژه «پروپاگاندا» فکر کرده اید؟ آیا معنای واقعی این کلمه را می دانید؟ گاهی اوقات دیکتاتورها برای پیاده سازی طرح های شیطانی خود راهی جز خشونت، وارد کردن نیروهای نظامی به ماجرا و دست یازیدن به روش های غیرانسانی نمی بینند؛ اقدامات که جملگی با واکنش شدید بین المللی مواجه می شود. در این میان برخی از حاکمان و رسانه های پروپاگاندا و تبلیغاتی آن ها ترجیح می دهند به جای روی آوردن به خشونت و اعلان جنگ به “دشمنان”، راهی بسیار هوشمندانه و روانشناسانه را برای وادار کردن افراد به قدم گذاشتن در راه مطلوب آن ها در پیش گیرند.

پروپاگاندا

استفاده از ترفندهای روانشناسانه پروپاگاندا توسط سیاستمداران برای غالب کردن طرز تفکر خود به توده مردم عواقب بسیار کمتری در مقایسه با اعمال خشونت داشته و برای آن ها نیز دردسر و هزینه کمتری را در پی خواهد داشت؛ در حالی که از توان تبلیغات مخالفان بر علیه شما نیز می کاهد. در واقع با این روش، حکومت های مذکور کارهای کثیف خود را با سوء استفاده از توده مردم به انجام می رسانند و حتی بدون شلیک یک گلوله آن ها را مطیع و رام خود می سازند. در ادامه این مطلب قصد داریم شما را با ۱۰ ترفند روانشناسانه ای که سیاستمداران در زمینه اجرای پروپاگاندا و فعالیت های رسانه ای به منظور مطیع ساختن و کنترل توده ها انجام می دهند آشنا کنیم.

۱۰- تکرار کردن یک دروغ برای بارها و بارها

پروپاگاندا

وزیر پروپاگاندا و تبلیغات سیاسی و رسانه ای رایش سوم و دومین نفر بعد از هیتلر در زمینه هدایت این حکومت کسی جز جوزف گوبلز نبود. وی یک جمله بسیار مشهور دارد:” اگر یک دروغ به اندازه کافی تکرار شود به واقعیت تبدیل خواهد شد”. این جمله زیربنای فلسفی اما غیراخلاقی  او برای گفتن دروغ هایی بود که برای پیشبرد سیاست های توسعه طلبانه هیتلر و از بین بردن یهودیان ضروری به نظر می رسید. او برای رسیدن به هدف خود از هر گونه ترفند روانشناسانه پروپاگاندایی که وجود داشت بهره برده و در نهایت خود نیز به روش های خلاقانه ای دست یافت اما تکرار دروغ ها به طور متوالی، بهترین و محبوب ترین ترفند او در این زمینه به شمار می رفت. امروزه بیش از هر زمان دیگری درستی این گفته گوبلز مشخص می شود و همین موضوع باعث شده که محققان به مطالعه در این موضوع بپردازند.

بعد از تحقیقات گسترده، روانشناسان دریافتند که توده مردم تمایل دارند گفته یا ادعایی را حقیقت تلقی کرده یا درست بودن آن را محتمل فرض کنند که قبلاً نیز آن را شنیده باشند؛ حتی اگر دفعه اولی که آن را شنیده باشند از نظر آن ها ادعا یا خبری کاملاً دروغ بوده باشد. این موضوع نشان می دهد که استفاده از روش تکرار دروغ می تواند یک استراتژی موثر در زمینه دادن اطلاعات غلط به توده ها باشد. بدین ترتیب در کشورهایی که اطلاعات به شدت کنترل شده و دسترسی به دیدگاهی که حقیقت واقعی را می گوید دشوار باشد، می توان جامعه ای را دید که واقعیت کاملاً بر آن ها پوشیده بوده و باورهای آنان در نتیجه پروپاگاندای حکومت، با واقعیت ماجرا تفاوت بسیاری داشته باشد.

۹- تقسیم کردن همه چیز به دو قطب مخالف

پروپاگاندا

این یکی از ترفندهایی است که بسیاری از مردم با آن آشنایی دارند اما همچنان هر روز در دام آن می افتند. برای افراد بسیار سخت است زمانی که بر روی تنفر از جبهه یا حزب رقیب تمرکز دارند بر روی واقعیت ماجرا و مشکلات تمرکز داشته باشند. برای مثال در ایالات متحده؛ دموکرات ها و جمهوری خواهان خیلی راحت وعده های خود را فراموش می کنند، با این وجود می دانند که تنها گزینه شما برای اعتراض به آن ها رأی دادن به حزب رقیب است اما بسیاری از کسانی که به احزاب ایمان دارند طوری آموزش دیده اند که حزب رقیب را حزب شیطان ببینند؛ بدین ترتیب حتی در صورت تحقق نیافتن خواست ها و وعده ها نیز، توده ها تنها با خاطر تنفر از حزب رقیب به حزب متبوع ناکارآمد خود رأی خواهند داد.

این ترفند روانشناسانه جالب برای کارهای بسیار وحشتناکی در کشورهای دیگر مورد استفاده قرار گرفته است،جایی که از این ترفند برای چیزی فراتر از پرت کردن حواس توده ها از وعده های دروغ احزاب استفاده می شود. در اوایل دهه ۲۰۰۰، در کشور رواندا، نخبگان سیاسی و رسانه ای کشور که عمدتا از اکثریت هوتو بودن کشور را به دو گروه مخالف تقسیم کرده بودند؛ هوتوها و توتسی ها. آن ها با این ادعا که توتسی ها حشرات موذی بوده که باید از بین بروند به آن ها وجهه ای غیرانسانی بخشیده بودند.

این سیاست کثیف و پروپاگاندا محور که با این هدف شکل گرفته بود در نهایت به نسل کشی در رواندا منجر شد که طی آن نزدیک به یک میلیون نفر غالباً از توتسی ها کشته شدند؛ تنها به این دلیل که ظاهراً و بدون هیچ دلیل منطقی، این گروه متفاوت از توتسی ها بودند. وقتی که که کسی به شما می گوید که از تمامی گروه رقیب متنفر باشید؛ آن هم به دلیل خنده دار؛ بهتر است که به هیچ عنوان به او گوش ندهید.

۸- انداختن گناه به گردن دیگران و سرزنش کردن آن ها به خاطر شکست های خود

پروپاگاندا

یکی از ترفندهای روانشناسانه و سیاسی مطلوب دیکتاتورها یا کسانی که می خواهند حکومت مطلق را در دست داشته باشند این است که مشکلات را گردن یک گروه کوچکتر بیندازند که به اندازه کافی و مساوی از قدرت دفاع از خود برخوردار نیستند. در واقع و به شکلی بسیار ساده، مشکلات به دلیل سیاست های نادرست حاکمان و اینکه آن ها تلاش دارند کارهای دیگری غیر از آن که باید انجام دهند رخ داده اند اما به جای قبول کردن خطاها، برای سیاستمداران فاسد بسیار راحتتر است که مردم را ترغیب کنند که ریشه مشکلات در جایی دیگر نهفته بوده و باید دیگران را به خاطر این مشکلات و شکست ها سرزنش کرد و سپس با خشونت و بیرحمی تمام آن ها را از دم تیغ گذراند.

گفته می شود که این مورد یکی از سیاست های محبوب آدولف هیتلر بوده است که با استفاده از آن به دستگیری یهودیان پرداخته، ثروت آنان را غصب کرده و در نهایت آنان را به کمپ های مرگ فرستاد. برای سال ها، هیتلر و مشاورانش مردم را ترغیب کردند که یهودیان اقتصاد و پول کشور را غصب کرده و بدین ترتیب هر گاه مشکلی پیش می آمد یهودیان مقصر جلوه داده می شدند.

رهبران دیکتاتور برخی کشورها هنوز هم از این ترفند زشت اما موثر استفاده می کنند که در مورد اسپانیولی های ساکن ایالات متحده و برخی اقلیت های مذهبی و نژادی در کشورهای دیگر پیاده سازی شده است. البته این بدان معنا نیست که هر سیاستمداری که مشکلات را گردن دیگری می اندازد قصد از بین بردن آن ها به این روش را دارد، اما دستکم از این ترفند برای دور نگه داشتن اذهان توده مردم از واقعیت ماجرا سود برده و توجه ها را از بی کفایتی خود دور می سازند.

۷- مشکوک بودن هر سخنی که از دهان غیر دیکتاتور بیرون می آید

پروپاگاندا

یکی از ترفندهای روانشناسانه دیکتاتورهایی که می خواهند کنترل توده ها را در دست داشته باشند، به کنترل درآوردن جریان اطلاعات است. این بدان معناست که اگر منابع خبری وجود دارند که توسط وابستگان دولت کنترل نمی شوند و نمی توان به سرعت و بدون عکس العمل و عواقب شدید آن ها را از بین برد، افراد وابسته به حکومت همواره سخت در تلاشند تا این منبع خبری را از مقبولیت انداخته و آن رسانه و خبرهای آن را مضحک یا دروغین جلوه دهند. در شرایطی که رهبران فاسد بتوانند دیگر رسانه های خبری را متوقف سازند، آن ها به آرامی این کار را خواهند کرد تا در نهایت تنها رسانه های طرفدار و تحت کنترلشان باقی بمانند که نقش آن ها تنها یک رسانه پروپاگاندا برای حکومت خواهد بود.

برخی رهبران جهان که از این روش استفاده می کنند این کار را به صورت پنهانی و موذیانه انجام داده و سعی می کنند به مردم بقبولانند که رسانه های باقیمانده به طور کامل توسط آن ها کنترل نمی شوند هر چند این امر با واقعیت ماجرا تفاوت بسیاری دارد. یکی از نمونه های بارز و واقعی چنین ترفند روانشناسانه ای در دنیای امروزی، کشور روسیه است که با کنترل کامل بر رسانه اصلی این کشور یعنی راشا تودی بر جریان اطلاعات در کشور خود احاطه و کنترل کاملی دارد. در واقع راشا تودی به طور کامل توسط کرملین کنترل می شود و پوتین نیز بر کرملین کنترل کامل داشته و سیاست های آن را ترسیم می نماید.

وقتی که روی جریان اطلاعات کنترل داشته باشید، برای مردم یا حتی نخبگان سیاسی آگاه بسیار سخت خواهد بود که دیدگاهی منفی در مورد قوه حاکمه یا افراد حاضر در آن به راه بیندازند زیرا با در کنترل داشتن رسانه ها و جریان اطلاعات و پروپاگاندا، حکومت های اینچنیی اطمینان حاصل می کنند که تنها چیزهای مثبت در مورد آن ها و سیاست هایی که آن ها در آینده پیاده سازی خواهند کرد گفته خواهد شد.

۶- ساده سازی بیش از حد مسایل و کار کردن روی آن به طور مکرر

پروپاگاندا

یکی از چیزهایی که هر دیکتاتور یا وزیر پروپاگاندا به سرعت یاد می گیرد این است که هر چه یک پیام پیچیده تر باشد انتقال معنا و مفهوم آن نیز سخت تر خواهد بود و بدین ترتیب ترغیب توده ها به پذیرش آن نیز مشکل تر خواهد شد. بسیاری بر این باورند که همین رویه باعث شد هیلاری کلینتون نتواند به خوبی با مردم آمریکا رابطه برقرار کند زیرا وی در سبک سخن گفتن خود بسیار مودبانه و مانند یک دانشگاهی و فردی باسواد صحبت می کرد و البته در جمع بندی مسایل نیز خوب عمل نمی کرد. او از نداشتن کاریزما و شخصیت رنج می برد و مستمعان سخنرانی هایش توانایی به یاد آوردن و بازگو کردن صحبت هایش را نداشتند.

در طرف دیگر، دونالد ترامپ توانست پیام های خود را به قطعه هایی ساده تبدیل کند که به خاطر سپاری آن ها بسیار ساده بود. هر چه می خواهید در مورد نقاط ضعف ترامپ بگویید اما نمی توان کاریزمای او را نادیده گرفت و این که وی به خوبی می تواند طرفداران خود را با گفتن کلماتی ساده و عوام پسندانه مسحور نماید. البته در این مورد منظور ما این نیست که استفاده از چنین روشی نشان دهنده خباثت فرد است بلکه می خواهیم بگوییم که سادگی پیام می تواند چنین نتیجه موثر و بزرگی درپی داشته باشد. نازی ها نیز معمولاً از این روش در پروپاگاندا و انتشار اطلاعات استفاده می کردند. حتی اگر استفاده از چنین روشی به از دست رفتن قشر تحصیلکرده و با دانش منجر شود اما حاکمان به این باور رسیده اند که برای کنترل توده ها باید با آن ها ارتباط برقرار کرد.

بدین منظور آن ها به پیام هایی بسیار ساده نیاز خواهند داشت که بتوان بارها و بارها به آن ظاهری جدید داده و آن را در ذهن توده مردم بارها و بارها تقویت نمود. اگر چه این سیاست تاثیر زیادی بر متفکران و افراد با تفکر و تعمق عمیق در جامعه ندارد اما وقتی پای توده ها به میان می آید، یک استراتژی بسیار بسیار موثر خواهد بود. حاکمان پوپولیست و به اصطلاح عوام گرا به طور عمده از این استراتژی برای مسحور کردن توده ها استفاده می کنند.

۱۰ روشی که رسانه ها برای تحت تاثیر قرار دادن باورهای ما استفاده می کنند

نگاهی به تبلیغات سیاسی عجیب کره شمالی علیه دولت آمریکا

با باورهای غلطی آشنا شوید که به واسطه تبلیغات در ذهن عموم شکل گرفته اند

منبع: toptenz
مطالب دیگر از همین نویسنده
مشاهده بیشتر
یک نظر

ورود

  • امیر کبیر خرداد ۱۲, ۱۳۹۷

    خواندن این مطلب به ایرانیان طرفدار احزاب سیاسی کشور و ایرانیان طرفدار سیاستمداران چپ و راست به شدت توصیه میشه