داستان باورنکردنی انسان هایی که به یک باره گم شده و دهه ها بعد زنده پیدا شدند [قسمت دوم]

داستان باورنکردنی انسان هایی که به یک باره گم شده و دهه ها بعد زنده پیدا شدند [قسمت دوم]

در زندگی چیزهای زیادی وجود دارند که انسان از آن ها وحشت دارد و بدون شک یکی از آن ها مرگ است. از آن جایی که کسی تجربه ای در این مورد ندارد و نمی داند پس از مرگ چه چیزی در انتظار وی خواهد بود، مردن به چیزی فراتر از یک کابوس موقتی تبدیل شده است. اما گاه آن چیزی که یک شخص را آزار می دهد مرگ خودش نیست بلکه مرگ عزیزانی است که با مرگشان، والدین و اطرافیان به این نظر می رسند که آن ها را برای همیشه از دست داده و دیگر هیچوقت با او همراه نخواهند شد. بدون شک چنین حسی دردناک تر از هر حس ناامیدی و استیصال دیگری است و هر یک از ما دستکم یک بار چنین حس ناخوشایندی را در پی از دست دادن عزیزانمان تجربه کرده ایم.

اما این پایان ماجرا نیست و گاهی شرایط از این نیز غیرقابل تحمل تر می شود و آن وقتی است که یکی از اطرافیانمان به ناگاه غیب شده و دیگر اثری از او نمی بینیم. بدون شک دستکم در روزها و هفته های ابتدایی بدترین شرایط روحی برای اطرافیان این شخص در راه خواهد بود. در برخی از موارد فرد گم شده برای همیشه غیب می شود، بعضی اوقات نیز پس از مدت نسبتاً کوتاهی شخص بازمی گردد. اما گاهی نیز پیش می آید که غیبت شخص دهه ها به طول می انجامد و ناگهان در کمال ناباوری بازگشت او را می بینیم. در قسمت اول این مطلب شما را با تعدادی از افرادی که سال ها و دهه ها غیب شده و سپس پیدا شدند آشنا کردیم. از شما دعوت می کنیم که با تعداد دیگری از این مواد جالب آشنا شوید.

۹- ریچارد هاگلند (۲۳ سال)

ریچارد هاگلند و لیندا آیزلر زندگی خوبی همراه با دو فرزند خود در ایندیاناپولیس داشتند. لیندا دومین زن هاگلند بوده و این دو پس از جدایی ریچارد از همسر اول خود با هم ازدواج کردند. درآمد خوب هاگلند باعث شده بود که آن ها بتوانند خانه ای بزرگ و چندین خودرو برای خود بخرند و هر از چندگاهی به سفرهای تفریحی طولانی بروند. به همین دلیل غیب شدن ریچارد برای خانواده اش شوکه کننده به نظر می رسید. روزی که وی غیب شد، با همسرش تماس گرفته و به او گفت که حالش خوب نبوده و به اورژانس مراجعه کرده است. همسرش تمامی بیمارستان های منطقه را گشت اما اثری از شوهرش پیدا نکرد. پلیس ماشین ریچارد را در فرودگاه پیدا نمود اما به نظر می رسید که وی سوار هواپیما نشده است زیرا هیچ مدرکی دال بر این که وی بلیت هواپیما گرفته باشد وجود نداشت.

با این وجود پس از ۲۳ سال، ریچارد هاگلند پیدا شد و مشخص گردید که در تمام این مدت وی تحت نام تری سیمانسکی زندگی کرده است. ظاهراً وی مدارک سیمانسکی را پس از مرگش ربوده بود. وی حتی با زن دیگری به نام ماری ازدواج کرده، خانه ای نیز در فلوریدا خریده و صاحب فرزند نیز شده بودند. در واقع پس از این که برادرزاده سیمانسکی متوجه شده بود که مدارکی دال بر ازدواج عمویش دو سال پس از مرگش وجود دارد به این موضوع مشکوک شده و آن را با پلیس در میان گذاشته بود.

۱۰- گابریل ناگی (۲۳ سال)

در ۲۱ ژانویه سال ۱۹۸۷، گابریل ناگی به همسرش زندگ زد و گفت که برای ناهار به خانه خواهد رفت، اما این آخرین باری بود که همسر آقای ناگی صدای شوهرش را می شنید. ناگی که پدر دو بچه بود،بعد از غیبت در سر میز ناهار، شب را نیز به خانه بازنگشت. از آن جایی که وی همیشه از آن دسته مردهایی بود که هر جا می رفت موضوع را با همسرش در میان می گذاشت و در صورتی که قرار بود شب را خانه نیاید حتما از قبل اعلام می کرد، همسرش به غیبت ناگهانی او مشکوک شد. روز بعد ماشین او که کاملاً سوخته بود در کنار جاده  پیدا شده و این موضوع نشان می داد که اتفاقی برای آقای ناگی رخ داده است. بعد از دو هفته مشخص شد که ناگی مقداری از حساب بانکی خود پول برداشت کرده و در یک فروشگاه مقداری وسایل کمپ زدن خریداری کرده است.

اما از آن جایی که دیگر خبری از او نشد خانواده اش رفته رفته با مرگ او کنار آمدند. قبل از آن که مرگ وی به طور رسمی اعلام شد یکی از افسران اداره پلیس متوجه سابقه ی بیمه پزشکی با نام ناگی شد. در واقع بعد از سال ها کارهای عجیب و غریب و خوابیدن در خیابان ها برای مدت های طولانی، در نهایت یک کشیش به او اعتماد کرده و او را به شغل سرایداری در کلیسا گماشته بود. این کشیش به ناگی کمک کرد که با نام اصلی خودش یک کارت بیمه پزشکی دریافت کند که از همین طریق افراد پلیس موفق شدند او را پیدا کنند. در واقع ناگی به علت ضربه ی شدیدی که به پشت سرش خورده بود دچار فراموشی شده و چیزی را به یاد نمی آورد. خوشبختانه در سال ۲۰۱۲ ناگی نزد خانواده اش برگشت.

۱۱- کارلوس سانچز اورتیز دِ سالازار (بعد از ۲۰ سال هنوز پیدا نشده است)

کارلوس سانچز اورتیز دِ سالازار قبلاً پزشکی اهل اسپانیا بود که در سال ۱۹۹۶ از خانه اش خارج شده و دیگر بازنگشت. در سال ۲۰۱۰ مقامات پلیس به طور رسمی مرگ او را اعلام کردند. اما در سال ۲۰۱۵ گروهی از افرادی که در جنگل های توسکانی مشغول جمع کردن قارچ بودند به طور اتفاقی او را پیدا کردند. وی به تنهایی در این جنگل زندگی می کرد و پس از به زبان آوردن داستان زندگی اش، به این افراد اجازه داد که از مدارک شناسایی رنگ و رو رفته ی او از جمله کارت ورود به کتابخانه دانشگاه محل تحصیلش عکس بگیرند که ادعاهای او را تایید می کرد. این افراد خیلی سریع موضوع را با پلیس درمیان گذاشتند و یک سازمان خیریه با خانواده ی او تماس گرفت. اما وقتی که والدین سالازار به نقطه ای که در آن جا پسرشان مشاهده شده بود رفتند دیدند که سالازار از آن مکان رفته است. اگر چه والدینش بعد از این همه سال نتوانستند او را در آغوش بگیرند یا با وی صحبت کنند اما دستکم از زنده بودن او خوشنود شدند.

۱۲- ریچارد وین لندرز جونیور (۱۹ سال)

گم شدن ریچارد وین لندرز جونیور از بقیه موارد موجود در این لیست جالبتر است زیرا در حالی که برخی آن را آدم ربایی می نامند برخی دیگر آن را محافظت از خون خود می دانند. از زمانی که وی به دنیا آمد والدینش همواره با هم دعوا داشتند و حتی ریچارد مجبور شد مدتی را در یک مرکز نگهداری از کودکان بی سرپرست بماند. با توجه به مشکلات روانی مادرش، مرکز حمایت از کودکان وارد ماجرا شده و از آن جایی که پدرش پس از طلاق دیگر وجود خارجی نداشت، پدربزرگ و مادربزرگش حضانت موقت او را به عهده گرفتند. بعد از مدتی دادگاه حضانت ریچارد را بار دیگر به مادرش سپرد اما مادربزرگ و پدربزرگ او با این ایده مخالف بودند.

از این رو تمامی حساب بانکی خود را خالی کرده و همراه با نوه ی خود فرار کردند. برای ۱۹ سال آینده، مادر ریچارد و کارآگاهان برای یافتن او تلاش می کردند تا این که پس از نزدیک به دو دهه او را در یک خانه ی بزرگ در شهری در مینه سوتا پیدا کردند. در آن زمان وی ازدواج کرده بود و بچه داشت. وین اگر جه مادرش را با آغوش باز پذیرفت اما از کار پدربزرگ و مادربزرگش نیز دفاع کرد.

۱۳- جودیت بلو (۱۸ سال)

در سال ۱۹۹۳، وقتی که جودیت بلو ۲۸ ساله بود، ازدواج کرده و دو فرزند داشت. با این وجود یک روز که قرار بود وی به مهد کودک رفته و فرزندش را به خانه ببرد، خبری از او نشده و خانواده و دوستانش در ۱۸ سال آینده هیچ اطلاعی از او نداشتند. والدین و اطرافیانش به این نتیجه رسیده بودند که جودیت به دلیل بدرفتاری های همسرش از خانه فرار کرده است. یک روز جودیت با اعلامیه هایی مواجه شد که عکس افراد گمشده روی آن ها چاپ شده بود و عکس خود را در میان آن ها دید. وی بلافاصله با مقامات پلیس تماس گرفته و اعلام کرده که او زنده بوده و پرونده ی او حل شده است. وی با یک هویت جدید در شهر فونتانا زندگی می کرد و البته ازدواج کرده و سه فرزند نیز داشت.

۱۴- دنیس باسلر (۱۷ سال)

دنیس دسرویسیوکس باسلر در ژانویه سال ۱۹۸۵ غیب شد و از آن جایی که یک پیام کوتاه مبنی بر این که گروهی او را دزدیده اند در خانه اش پیدا شد همه به این باور رسیده بودند که اتفاق بدی برای دنیس رخ داده است. اتومبیل شوهرش در فرودگاه لوگان در بوستون پیدا شد در حالی که شناسنامه، کارت امنیت اجتماعی و دیگر کارت های اعتباری وی به ترتیب خاصی روی صندلی قرار داده شده بود. حتی دوستان و خانواده ی او نیز به این نتیجه رسیده بودند که دنیس دزدیده شده و به قتل رسیده است. اما ماموران پلیس فکر می کردند که وی از موضوعی هراس داشته و در حال فرار است.

سال بعد وی به جرم دزدیدن ۱۲.۰۰۰ دلار از یک شرکت که در آن به عنوان حسابدار کار می کرد تحت تعقیب قرار گرفت. در سال ۱۹۹۳ پرونده ی وی مختومه اعلام شد اما یکی از افسران پلیس که دوست خانوادگی دنیس بود دست از تلاش برای پیدا کردن وی برنداشت. در ادامه یک کارآگاه خصوصی توانست نشانه هایی از دنیس را در فلوریدا پیدا کند. وی یافته هایش را با پلیس در میان گذاشته و در نهایت پلیس توانست او را در فلوریدا پیدا کند. علت فرار او این بود که یکی از دوستات رییس سابقش در یک معامله ۱۰۰.۰۰۰ دلار اختلاس کرده و دنیس که از این ماجرا اطلاع داشت را تهدید کرده بود که در دو روز آینده او را خواهد کشت.

۱۵- راشل الکایام (۶۸ سال)

راشل الکایام در سال ۱۹۴۷ و زمانی که تنها ۱۶ سال سن داشت خانواده اش را ترک کرد و در ۶۸ سال آینده هیچ کس از او خبری نداشت. قبل از این موضوع او همراه خانواده اش در شهر حیفا زندگی می کرد و سپس به تل آویو نقل مکان کرده بودند. راشل عاشق یک مرد عرب به نام فواد شده و از او باردار بود. پس از این ماجرا، خانواده ی فواد به تل آویو آمده و این دو در یک مراسم رسمی به عقد هم درآمدند اما خانواده ی راشل هیچ اطلاعی از این اتفاقات نداشتند. بعد از مراسم وی برای همیشه خانواده اش را ترک کرد و در ۶۸ سال آینده هیچ تماسی با آن ها برقرار نکرد. قبل از بدنیا آمدن فرزندشان، فواد در یک تیراندازی کشته می شود و راشل همراه با خانواده شوهرش به سوریه نقل مکان کردند.

بعد از این که وی پسرش را به دنیا آورد خانواده ی شوهرش به او گفتند که می تواند آن ها را ترک کند و نزد خانواده اش برگردد به شرطی که پسرش را با خود نبرد. اما وی پسرش را بسیار دوست داشت و راضی به این کار نشد. بعدها وی با یکی از برادرهای فواد ازدواج کرده و همراه با او صاحب ۷ فرزند دیگر شد. والدین راشل قبل از اینکه بتوانند بار دیگر دخترشان را ببینند درگذشتند. وی به سختی تلاش می کرد که نزد خانواده اش در تل آویو برگردد اما به دلیل درگیری های سیاسی بین سوریه و اسرائیل موفق به این کار نشد. در سال ۲۰۱۵، وی بالاخره توانست با بازماندگان خانواده ی پدری اش ملاقات کند.

منبع: therichest
مطالب دیگر از همین نویسنده
مشاهده بیشتر
بدون نظر

ورود