۳ نظر

پس از برگزاری مجدد دادگاه آرمان عبدالعالی متهم به قتل غزاله شکور ، رأی جدید صادره برای او اعلام شد.

دادگاه کیفری استان تهران بعد از محاکمه ی مجدد آرمان که در نوجوانی متهم به قتل دختری به نام غزاله شده بود، یک بار دیگر او را مجرم تشخیص داد و به قصاص محکوم کرد.

آرمان متهم است در سال ۹۲ دختری به نام غزاله را به قتل رسانده است؛ اما از‌ آنجایی‌ که جسد غزاله پیدا نشده، وکیل‌ مدافع آرمان ادعا کرد ممکن است این دختر زنده باشد. هرچند آرمان نزد دوستش به قتل غزاله اعتراف کرده بود، اما در جلسات دادگاه این اعتراف را پس گرفت و مدعی شد او جسم غزاله را در‌ حالی‌ که هنوز نفس می‌ کشید، کنار یک سطل زباله رها کرد.

دادگاه آرمان

مطابق آنچه در پرونده آمده است، روز ۱۲ بهمن سال ۹۲ غزاله پس از رفتن به خانه ی آرمان به طرز عجیبی ناپدید شد. آرمان و غزاله در سفری که خانواده‌ هایشان به ترکیه داشتند با یکدیگر آشنا و به هم علاقمند شده بودند. ارتباط آن‌ ها بعد از برگشت به ایران ادامه داشت و ناپدید شدن یکباره ی غزاله مأموران را به آرمان که در آن زمان کمتر از ۱۸ سال داشت، مشکوک کرد. آرمان بازداشت شد و در حالی‌ که مأموران در اتاقش لکه‌ های خون کشف کرده بودند، اعتراف کرد با غزاله درگیر و باعث مرگ او شده است.

او در اعترافاتش گفت: «من و غزاله می‌ خواستیم ازدواج کنیم. روز حادثه وقتی پدر و مادرم نبودند، او را به خانه دعوت کردم، گفت می‌ خواهد برای زندگی به خارج از کشور برود و بهتر است رابطه‌ مان را با هم تمام کنیم. از دستش عصبانی شدم، با هم درگیر شدیم و او به قتل رسید. من هم جسدش را داخل چمدان گذاشتم و در سطل زباله ی نزدیک خانه‌ مان رها کردم.»

با وجود اعترافات آرمان، تلاش‌ ها برای کشف جسد غزاله راه به جایی نبرد. حتی چند مرتبه به دستور بازپرس جنایی مراکز انتقال و بازیافت زباله جستجو شد، اما ردی از دختر جوان به دست نیامد. آرمان بار دیگر تحت بازجویی قرار گرفت و این بار ادعا کرد قتلی در کار نیست و دختر مورد علاقه‌ اش بر اثر یک حادثه جان باخته است.

او گفت غزاله در پله‌ ها پایش سر خورد و به زمین افتاد و او هم از ترس جسدش را در چمدان قرار داد و بیرون برد. آرمان مدتی بعد در دادگاه کیفری یک استان تهران به قصاص محکوم و این رأی پس از تأیید در دیوان عالی کشور آماده ی اجرا شد. این در حالی بود که پسر جوان در زندان درس خواند و علاوه بر گرفتن مدرک مهندسی کامپیوتر، در کنکور کارشناسی ارشد در رشته ی مهندسی پزشکی دانشگاه تربیت مدرس قبول شد.

آرمان دی ماه سال گذشته پای چوبه ی دار رفت، اما در آخرین لحظات اولیای دم یک ماه به او فرصت دادند و به این ترتیب اجرای حکم متوقف شد. در این مدت درخواست اعاده ی دادرسی و محاکمه ی دوباره آرمان از سوی دیوان عالی کشور پذیرفته شد تا به‌ دلیل وجود ابهامات زیاد در پرونده، او بار دیگر محاکمه شود. با گذشت حدود هفت سال از این حادثه ی تلخ، آرمان در شعبه ی پنجم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه قرار گرفت.

در ابتدای این جلسه نماینده ی دادستان به دفاع از کیفرخواست پرداخت و گفت با وجود اینکه جسد مقتول کشف نشده، اما همه ی شواهد و مدارک از جمله اعترافات اولیه ی متهم علیه آرمان است و دادسرا او را در این پرونده گناهکار می‌ داند. در ادامه نوبت به اولیای دم رسید تا شکایت شان را مطرح کنند.

مادر غزاله در چند جمله گفت: «بعد از مفقود شدن دخترم همه‌ جا را برای پیدا‌ کردنش جستجو کردم. خانه به خانه دنبال دخترم بودم، اما نتوانستم او را پیدا کنم. نمی‌ دانید در این چند سال چه بر سرم آمده است. به همین دلیل قاتل او باید قصاص شود.»

در ادامه آرمان در جایگاه قرار گرفت. او گفت: «من اتهام قتل عمدی را قبول ندارم. من و غزاله مشکل خاصی با هم نداشتیم. او به خانه ی ما آمد و با هم صحبت کردیم و بعد رفت. من صدایی شنیدم، وقتی در را باز کردم، غزاله را دیدم که در راه‌ پله افتاده است. خیلی ترسیدم. او را به داخل خانه کشیدم و بعد سعی کردم کمکش کنم. آنقدر ترسیده بودم که نمی‌ دانستم چه می‌کنم. من خیلی بچه بودم. غزاله را داخل کیسه گذاشتم. متوجه شدم نفس می‌ کشد، اما ترسیده بودم و فقط می‌ خواستم او را از خانه دور کنم. بعد کیسه را به نزدیکی سطل زباله ی اطراف پارک ملت بردم.»

قاضی گفت: «چرا با اورژانس تماس نگرفتی؟ چرا جسد را به چندین متر آن‌ طرف‌ تر از خانه بردی؟» متهم جواب داد: «به فکرم نرسید با اورژانس تماس بگیرم. من بعد متوجه شدم باید با اورژانس تماس می‌ گرفتم و جسد غزاله را هم از ترس به کمی دورتر از خانه بردم. من اصلاً متوجه کارهایم نبودم.» قاضی گفت: «لکه‌ های خون روی دیوار، کاغذ‌ دیواری، دستگیره ی کمد و جا‌های دیگر خانه ی شما بوده است؛ اگر غزاله خارج از خانه افتاده بود و تو او را به داخل آوردی، چرا این خون‌ ها در خانه بود.» متهم گفت: «من دقیقاً نمی‌ دانم از چه صحبت می‌ کنید و من در جریان نیستم.»

قاضی گفت: «از غزاله نامه‌ ای به جا مانده که در آن به تو اشاره کرده و گفته از دست آزار‌های تو خسته شده است؛ در اینباره چه می‌گویی؟» متهم پاسخ داد: «من نمی‌ دانم آن نامه چیست. من و غزاله هیچ مشکلی با هم نداشتیم.» متهم در پاسخ به این پرسش که با توجه به انکارش چرا به قتل اعتراف کرده، گفت: «بعد از بازداشت به من خیلی سخت گذشت. مدام به من می‌ گفتند پدر و مادرت در اتاق بغلی هستند و بازجویی می‌ شوند و من اذیت می‌ شدم، به همین دلیل اعتراف دروغ کردم.»

با پایان جلسه ی دادگاه و بعد از چند روز شور، در نهایت قضات شعبه ی پنج دادگاه کیفری استان تهران آرمان را در قتل عمدی غزاله مجرم شناخته و او را مسئول اعمال خود تشخیص دادند، به این ترتیب برای دومین بار رأی بر قصاص صادر شد. در صورت اعتراض آرمان، پرونده در دیوان عالی کشور رسیدگی خواهد شد.

مطلب برای شما مفید بود؟

به مطلب امتیاز دهید

میانگین امتیازها 0 / 5. تعداد رای: 0

تاکنون رأی داده نشده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهد.

منبع: شرق
۳ نظر

ورود

  • 206sd مهر 6, 1399

    الان این خارج نشینا یه کمپین دیگه راه میندازن اعدامش نکنین.

  • اکرم حسینی مهر 6, 1399

    والا با این صحبت هایی که آرمان کرده و جسد هم پیدا نشده به نظرم باید بیشتر بررسی بشه.کسی که قاتل باشه نمیتونه تمرکز واسه درس خوندن داشته باشه

  • علي دی 9, 1399

    با سلام
    ضمن احترام به همه نظرات متفاوت،
    به نظرمیرسه.
    پیدا شدن لکه های خون رو در و دیوار و اعترافات اولیه متهم و نامه ای که از دختره به جا مانده که گفته مورد ازار و اذیت بوده و گفته دوست ارمان که تصدیق میکنه ارمان اعتراف به قتل در تلفن کرده و حرف قضات منطقی باشه و به احتمال قریب به یقین قتل کار خود آرمان باشه.
    چون در پرونده گفتند نامه ای از دختره هست که نوشته مورد ازار و اذیت ارمان است.
    پسره به دوستش گفته که مرتکب قتل شده و اعتراف کرده که جسد رو در زباله دانی انداخته و احتمالا با بوی گند اشغال قاطی شده و جسد و بوی گندیدگی اش عیان نشده است.
    اما نکته ای که اینجا وجود داره اینه که قتل در ایران به سه نوع است : قتل غیر عمد ، قتل شبه عمد ، قتل عمد.
    متاسفانه ممکن ه آرمان در طی جر و بحث دختره رو هل داده باشه ، اما قصد کشتن اون رو نداسته است.
    پای دختره به پله گیر کرده و در اثر ضربه مغزی ناشی از سقوط از پله ها کشته شده باشه.
    اما شاید چون آرمان از این مساله مطلع بوده که اثبات قتل شبه عمد و فرار از اعدام کار اسانی نیست تصمیم گرفته که جسد رو در سطل زباله بندازه.
    تماس با دوستش و اعترافش هم دقیقا نشان میده که قصد قتل صد در صدی رو احتمالا نداشته است.
    اما باز هم حدس میزنم که بین شون جر و بحثی شده و احتمالا این حادثه پیش اونده است.
    لذا پر واضح است که سیستم قضایی هم نمیتوانه خارج از قوانین رای بده و دستش باز نیست و خللی در اجرای حکم ایجاد نمیتوانند بکنند.
    مگر با رضایت خانواده مقتول که اون هم در این شرایط سخته.
    ولی اگر قوانین اصلاح میشد و تعاریف درستی از درجه بندی قتل ها صورت میگرفت و مثلا قتل عمد با هل دادن و حالت نیمه عمد و نیمه غیر عمد به همون حالت درستش یعنی شبه عمد قید میشد.
    بهتو بود.
    شاید میشد در قوانین نوشت قتل با سلاح و تیر اندازی به سوی چندین نفر از نوع درجه یک هست
    اما قتل با سلاح گرم به سوی یک نفر قتل درجه دو هست و قتل با چاقو قتل در جه ٣ هست و قتل با هل دادن در یک کف تقریبا هم سطح( نه از بالای ساختمان ١٠ طبقه) جز قتلهای درجه ۴ عمدی محسوب میشه و دست قاضی بازه که اون رو شبه عمد در نظر بگیره و مثلا ٢٠ سال حبس بزنه بجای اعدام.
    شاید بهتر میبود.
    البته این نظر منه و در بسیاری از کشورهایی که اعدام داشتند و در سالهای بعد کم کم اعدام محدودتر شده بود.
    اینجور تفکیک قتل ها صورت گرفت تا اروم اروم سایه خشونت از جوامع شون کم و کمتر شده و در نهایت از بین رفت.
    شاید ما هم بتوانیم از این الگو ها استفاده کنیم.
    به هر حال بنظرم جای کار رو قانون وجود داره.
    امیدوارم هرچه زودتر قوانین بهتر و بهتر بشوند تا نه خانواده مقتولین مظلوم واقع بشوند و در سر دو راهی اعدام یا ازادی کامل بمانند نه قضات شرمنده حکمشون بشوند و نه قاتل شبه عمد اشتباها بعنوان قتل عمد به ناحق اعدام بشه.