یک نظر

سریال Hannibal مانند یک طوفان سینمایی از راه رسید و حتی ۵ سال پس از انتشار فصل پایانی سریال، هنوز هم شاهد تاثیر این سریال ترسناک بسیار باکیفیت هستیم. برای سه فصل بی نظیر، فوق العاده و به شدت ترسناک که آن را از هر فیلم و سریال ترسناکی که تاکنون ساخته شده متمایز می سازد، در این سریال شاهد پیچش های داستانی بسیار ترسناکی بودیم. Hannibal سریالی بود که مخاطبان هیچگاه مطمئن نبودند لحظاتی بعد باید منتظر چه سورپرایزی باشند.

با این وجود تمام سکانس های شوکه کننده این سریال شامل خونریزی و کشتار نبود. برخی از شوکه کننده ترین سکانس ها و لحظات سریال Hannibal لحظاتی بود که قلب مخاطب را نشانه گرفته بودند. مانند شخصیت اصلی داستان، سریال نیز خوب می داند با احساسات مخاطبان بازی کند. در یک لحظه از ترس ماهیچه هایتان منقبض شده و لحظه ای دیگر ممکن است در حال گریه کردن باشید. این کنتراست بی نقص تناقضات است که باعث شده جایگاه سریال Hannibal در ژانر سریال های ترسناک تثبیت شده و هنوز بسیاری خواهان و امیدوار به ساخت ادامه آن باشند.

Hannibal سریالی بود که مخاطبان هیچگاه مطمئن نبودند لحظاتی بعد باید منتظر چه سورپرایزی باشند.

۱۰- کشته شدن رندال تایر توسط ویل

تحت هیچ شرایطی نباید با سگ های ویل گراهام درگیر شوید زیرا ایده هوشمندانه ای نیست. تمام سکانس این قاتل حیوان-انسان در اطراف خانه ویل از ابتدا تا انتها ترسناک و پرتنش است. همه ما با توانایی های این هیولای خشن آشنا بودیم و علیرغم مسلح بودن، به نظر می رسید ویل شانس زیادی برای مقابله یا این قاتل بالفطره ندارد. اما وقتی ویل این خرس را با دست های خالی می کشد مشخص می شود که شکار خود به شکارچی تبدیل شده است. همه ما می دانستیم که ویل می توانست به شکل هولناکی خشن باشد اما این متفاوت از هر چیز دیگری بود که تا قبل از این دیده بودیم. ویل می توانست این خرس را نکشد اما می خواست این کار را بکند. برای ویل این مسئله کاملاً شخصی بود، نه تنها به خاطر آسیب شخصی که به او زده بود بلکه به این خاطر که پای هانیبال نیز در میان بود.

Hannibal سریالی بود که مخاطبان هیچگاه مطمئن نبودند لحظاتی بعد باید منتظر چه سورپرایزی باشند.

۹- سکانس ابتدایی فصل دوم

فصل دوم سریال Hannibal با یک نمایش کوتاه عصبی کننده از آنچه قرار بود در ادامه شاهد باشیم شروع شد. از نبرد بین جک و هانیبال مشخص بود که ویل از زندان گریخته و همه از هویت روانکاو مورد علاقه آن ها خبردار می شوند. اما اگر چه این سکانس به سوالات بسیاری پاسخ می داد اما به همان اندازه سوال های جدیدی را مطرح می ساخت. تعادل بین اتفاقاتی که می دانستیم رخ می دهند اما نمی دانستیم چگونه رخ می دهند باعث شده بود که این سکانس بسیار خوب از آب در بیاید و نوعی تنش را در ابتدای فصل ایجاد کند که در طول کل فصل ادامه یافت. فصل دوم سریال Hannibal بدون شک قوی ترین فصل آن بود و سکانس ابتدایی آن نشان داد که همیشه باید حواسمان به شخصیت هانیبال و داستان باشد.

Hannibal سریالی بود که مخاطبان هیچگاه مطمئن نبودند لحظاتی بعد باید منتظر چه سورپرایزی باشند.

۸- ابل پای خودش را می خورد

صادقانه بخواهیم بگوییم، ابل گیدیون یکی از بیمارترین شخصیت هایی است که با هانیبال دم خور شده بود. او یک هیولای مطلق است که بازی آرام اما ترسناک ادی ایزارد آن را ترسناک تر می سازد. اما از بخت گیدیون در این سریال تنها جای کافی برای یک سایکوپات خونسرد و جذاب وجود داشت. اگر هانیبال لکتر در یک چیز خوب باشد آن این است که باعث شود افراد آرزو کنند ای کاش هیچگاه با او روبرو نمی شدند. گیدیون این حقیقت را به بدترین و ترسناک ترین شکل ممکن متوجه می شود وقتی آدمخوار آشپز داستان او را مجبور می سازد غذایی که از پای خودش درست شده را بخورد.

Hannibal سریالی بود که مخاطبان هیچگاه مطمئن نبودند لحظاتی بعد باید منتظر چه سورپرایزی باشند.

۷- جراحی روی مارگو

همه ما می دانستیم که میسون ورگر یک شخصیت شیطانی است اما حتی برای یک لحظه هم کسی باور نمی کرد او دست به چنین کاری بزند. این سایکوپات بسیار شیطان صفت، رحم خواهر خود، مارگو، را طی یک جراحی ترسناک بیرون می کشد تا جایگاه و ارث خود را تضمین سازد و بدین ترتیب وقتی مارگو نتواند بچه دار شود او تنها کسی خواهد بود که کنترل کسب و کار خانواده را در دست خواهد داشت. اما سود و انگیزه مالی تنها بخشی از ماجراست و بخش دیگر به قدرت و کنترل مربوط می شود. میسون خواهرش را شیئی می بیند که به میل خود از آن استفاده کند. برای او، مرگو یک انسان نیست، بلکه ابزاری است برای رسیدن به اهداف خود. لحظه ای که مارگو روی میز جراحی بیدار می شود به شدت ترسناک است.

Hannibal سریالی بود که مخاطبان هیچگاه مطمئن نبودند لحظاتی بعد باید منتظر چه سورپرایزی باشند.

۶- نقاشی دیواری انسانی

از تمام «آثار هنری» که در سریال به تصویر کشیده شد، نقاشی دیواری انسانی تکان دهنده ترین و حال بهم زن ترین بود. تماشای تقلاهای مرد درمانده و بیگناهی که تلاش می کرد خود را از زیر جنازه ها بیرون بکشد از لحاظ فیزیکی دشوار بود. طرز کنده شدن و پاره شدن پوستش در حالی که می خواست از این کابوس بیداری خلاص شود تقریباً انسان را به تهوع می کشاند. تصور هر سکانسی دیگر از این سریال که به اندازه این سریال دیوانه کننده باشد سخت است. وجود این دیوارنگاره انسانی اما بدترین جنبه ماجرا نیست. چیزی که بدتر به نظر می رسد این است که او موفق به فرار می شود اما مدت کوتاهی بعد جان می دهد. بیفایده بودن تمام این رنج و درد برای خلاص شدن از جهنم و در نهایت مردن بعد از رهایی بسیار دردناک است.

Hannibal سریالی بود که مخاطبان هیچگاه مطمئن نبودند لحظاتی بعد باید منتظر چه سورپرایزی باشند.

۵- جنین انسان در درون بدن خوک

این یکی را بزرگترین سکانس درمانده کننده سریال Hannibal باید نامید. در گزینه های قبلی در مورد شیطان منحرفی به نام میسون ورگر صحبت کردیم و در حالی که خیلی زود به عقوبت سخت او نیز خواهیم رسید، هنوز یک عمل شنیع و شیطانی باقی مانده که از وی سر زده است. میسون به معنای واقعی کلمه و فراتر از آن، یک موجود دیوانه و پست است. او آنقدر دیوانه است که علاوه بر نازا کردن اجباری خواهر خود برای در کنترل داشتن کسب و کار خانوادگی، یک خوک را باردار می کند تا وارث مورد نظر خود را برای خانواده به جای بگذارد. بله درست خوانده اید. او جنین یک انسان را در درون شکم یک خوک پرورش می دهد. شخصیت های شرور بسیاری در این سریال ظاهر شده اند اما هیچکدام به این اندازه به دیوانگی بی پایان نزدیک نشده بودند.

Hannibal سریالی بود که مخاطبان هیچگاه مطمئن نبودند لحظاتی بعد باید منتظر چه سورپرایزی باشند.

۴- تلاش هانیبال برای باز کردن مغز ویل

سکانس ها و لحظات بسیاری در سریال Hannibal وجود داشت که مخاطبان فکرش را نمی کردند اما این یکی از بقیه غیرمنتظره تر بود. گاهی اوقات هنگام تماشای یک فیلم یا سریال به نقطه ای می رسید که از خود می پرسید آیا چیزی که دارم می بینم واقعیت دارد. این همان لحظه ای اس تکه هانیبال با استفاده از یک اره سعی در باز کردن سر ویل دارد در حالی که جک التماسش می کند. تماشای تلاش هانیبال برای سوراخ کردن جمجمه ویل مانند یک کدوی هالووین فراتر از حد تصور ترسناک و ناخوشایند است. نکته دردناک تر این است که این سکانس می تواند پایان شخصیت ویل نیز باشد. Hannibal سریالی است که انتظارات مخاطب را به بازی می گیرد و هیچ کدام مانند کشتن شخصیت محبوب و اصلی داستان در میانه راه تکان دهنده و غیرمنتظره نیست.

Hannibal سریالی بود که مخاطبان هیچگاه مطمئن نبودند لحظاتی بعد باید منتظر چه سورپرایزی باشند.

۳- سرنوشت میسون

البته نه اینکه میسون ورگر لیاقت این سرنوشت را نداشت اما میسون شخصیتی است که وقتی در سریال ظاهر می شود دوست دارید دستتان را مشت کرده و از صفحه نمایش عبور دهید تا دل سیر کتکش بزنید. دیوانه بودن او همان چیزی است که باعث می شود با پیشنهاد هانیبال، چنین راضی و خوشنود صورت خود را بریده و بخورد. تماشای این صحنه اگر چه بسیار تکان دهنده است اما همچنان کمی دل مخاطب را از جنایات این شخصیت خنک می سازد. چیزی که این سکانس را ترسناک تر می سازد نه تنها خود ماجرا و تصویر بلکه بازی مایکل پیت است. او به نحوی نقش میسون را بازی می کند که انسان را به یاد شخصیت جوکر می اندازد. حال و هوای مشهود و ترسناک دیوانگی از سر و روی این شخصیت می بارد به نحوی که می خواهید به خاطر این بازی خیره کننده همانجا ایستاده و برای پیت دست بزنید.

Hannibal سریالی بود که مخاطبان هیچگاه مطمئن نبودند لحظاتی بعد باید منتظر چه سورپرایزی باشند.

۲- مرگ بورلی

از لحظه ورودش به خانه وحشت هانیبال می دانستیم که کارش تمام است اما این موضوع چیزی از دردناک بودن مرگ هولناک کتز نمی کاست. چیزی که در مورد این سکانس تکان دهنده است خود مرگ شخصیت نیست بلکه وضعیت جنازه اش در هنگام پیدا شدن است. کتز یک شخصیت ساده و دوست داشتنی بود و تماشای بلایی که هانیبال سر او آورد ضربه ای سنگین و غیرقابل تحمل برای مخاطبان بود. Hannibal سریالی است که در ابتدایش فکر می کنید هیچ چیزی در آن شما را حیرت زده نخواههد کرد اما هر از چندگاهی یکبار به یکباره آسایش را از مخاطب می گیرد. کتز شایسته سرنوشت بسیار بهتری از تبدیل شدن به یک نمایش علمی هولناک داشت. این همان رویه سریال ترسناک Hannibal است که بدترین و هولناک ترین اتفاقات آن برای شخصیت های خوب رخ می دهند اما این یک چیز متفاوت بود.

Hannibal سریالی بود که مخاطبان هیچگاه مطمئن نبودند لحظاتی بعد باید منتظر چه سورپرایزی باشند.

۱- پایان میزومونو

کسانی که سریال Hannibal را مدت ها بعد از انتشار دیده اند نخواهند توانست انتظار یکساله برای دیدن اتقافات پس از پایان فصل دوم را درک کنند. همانطور که اشاره شد اگر چه می شد حدس زد در ادامه چه اتفاقی رخ می دهد اما هیچکس پیش بینی نمی کرد این پایان تا به این اندازه شیطانی و دیوانه کننده باشد. در این سکانس جک از ناحیه گردن مورد اصابت چاقو قرار می گیرد، دکتر بلوم از پنجره به بیرون پرتاب می شود، دل و روده ویل بیرون کشیده می شود، بار دیگر گلوی ابیگیل بریده می شود و هانیبال نیز با کمی کبودی و زخم های سطحی می گریزد. اگر قرار بود سریال Hannibal همینجا کنسل می شد تحمل آن برای طرفداران سریال غیرممکن می بود. البته این پایان نبود و یک فصل دیگر نیز منتشر شد. اما اپیزود ابتدایی فصل سوم به ماجراجویی های هانیبال در اروپا اختصاص یافت و این بدان معنا بود که مخاطبان سریال برای دیدن نتیجه اتفاقاتی که در پایان فصل دوم رخ داده بود هنوز باید صبر می کردند. عروسی سرخ بازی تاج و تخت را فراموش کنید، پایان اگیزود میزومونو نهایت لحظات خرد کننده و شکنجه وار تلویزیونی است.

بیشتر بخوانید: ۱۵ سریال ترسناک دیدنی و برتر تلویزیون برای طرفداران ژانر وحشت [قسمت دوم]

۳۰ بار حبس ابد برای هانیبال لکتر دنیای واقعی و پلیس-قاتل سریالی آمریکایی

منبع: whatculture
مطالب مرتبط
مطالب دیگر از همین نویسنده
مشاهده بیشتر
یک نظر

ورود

  • علیرضا نصیری مهر 20, 1399

    واقعا سریال جذاب و عالی هست.
    شخصیت دکتر لکتر به قدری خوب بازی شده که با همه جنایت‌هایی که انجام میده آدم رو شیفته خودش میکنه.
    از معدود سریال‌هایی بود که از تک تک قسمت‌هاش لذت بردم.