اولین مصاحبه شکارچی خانه وحشت تهران: دخترها دلباخته ام بودند!

اولین مصاحبه شکارچی خانه وحشت تهران: دخترها دلباخته ام بودند!

چند هفته قبل بود که خبر افشای اسرار خانه ای در پایتخت که خانه وحشت تهران لقب گرفته، جامعه را در شوک فرو برد.

مأموران پلیس که به قصد دستگیری یک سارق وارد این خانه شده بودند، در آنجا با جسد دختری جوان رو به رو شدند و دو دختر دیگر را نیز زنده اما با دست و پای بسته درحالی‌ که یکی از آن ها داخل کمد دیواری زندانی شده بود، یافتند.

بر اساس ادعای دختران، متهم اصلی پرونده که جوانی به نام سعید است، دختران فراری را در این خانه زندانی و از آن ها سوءاستفاده می‌کرد. آن ها همچنین مدعی شدند دختر دیگر هنگامی که قصد فرار از خانه را داشت به دست سعید به قتل رسید.

پلیس احتمال می دهد که او یک قاتل سریالی بوده و دختران دیگری را هم به قتل رسانده باشد.

حالا برای نخستین بار پس از دستگیری سعید، او مصاحبه ای با خبرنگاران جنایی داشته است. گرچه به گفته ی روزنامه همشهری، گفتگو با این متهم در ابتدا در فضایی پرتنش آغاز شد، چرا که وی با دیدن خبرنگاران شروع به پرخاشگری و فحاشی کرد اما پس از آرام گرفتن به سؤالات پاسخ داد.

آنچه در پی می آید چکیده ای از صحبت های متهم پرونده، سعید در این گفتگو است.

از ماجرای جسدی که در خانه‌ات پیدا شده شروع کنیم؟ مقتول که بود؟

من مشکلی با مصاحبه با خبرنگاران ندارم، به شرط آنکه حقیقت را بنویسند. (ناگهان فریاد می‌کشد و فحاشی می‌کند و کمی بعد آرام می‌شود) من قاتل نیستم. قتل را دو نفر دیگر مرتکب شده‌اند و حالا که پای من گیر افتاده می‌خواهند تمام تقصیرها را گردن من بیندازند.

می‌دانید چرا؟ چون من چندسال قبل متهم شدم به کشتن یک دختر. اما در دادگاه تبرئه شدم و معلوم شد که قتل عمدی نبوده است. حالا هم که معروف شده‌ام به شکارچی دختران فراری. حتی شنید‌ه‌ام که می‌گویند خانه‌ام معروف شده به خانه وحشت؟ مگر غیر از این است که من جای خواب به دخترانی داده‌ام که هیچ جایی برای زندگی نداشته‌اند؟ آنها از خانه‌هایشان فراری بودند و از آوارگی در خیابان‌ها خسته شده بودند.

پس چه‌کسی دختر جوان را به قتل رساند؟

همان دو دختری که در خانه‌ام زندگی می‌کردند. البته تقصیر یکی از آنها بیشتر بود. دختری که کشته شد اسمش مینا بود. آنها مینا را کشتند و جسدش ماه‌ها در خانه‌ام بود.

انگیزه آنها از قتل چه بود؟

همه‌‌چیز خلاصه می‌شود در یک کلمه؛ حسادت. آنها به مینا حسادت می‌کردند، چون او به من علاقه‌مند شده بود. راستش را بخواهید چون مینا مریض بود من بیشتر به او توجه می‌کردم و آنها نسبت به این مسئله حسادت می‌کردند.

بیماری‌اش چه بود؟

نمی‌دانم؛ به‌نظر ام‌اس داشت.

از روز جنایت بگو.

گفتم که دخترها حسادت می‌کردند به مینا. روز حادثه هم یک دفعه ریختند سر او. تا جا داشت کتکش زدند، یکی از آنها گردنش را گرفته بود. فکر می‌کنم او بود که خفه‌اش کرد.

یعنی پیچ‌گوشتی در کار نبود؟

نه. مینا مریض بود و آنقدر کتکش زدند که ناگهان حالش بد شد. چند دقیقه هم حالت خفگی داشت و صدای نفس کشیدنش بریده‌بریده بود و بعد جان باخت.

چرا مانع‌شان نشدی؟

(ناگهان فریاد می‌کشد) من دیگر به سؤالات شما پاسخ نمی‌دهم. دو نفر دیگر آدم کشته‌اند مرا بازخواست می‌کنید؟

وقتی آرام‌تر می‌شود از او می‌پرسیم: مقتول را می‌شناختی؟

نه. دوست همان دو دختری بود که در خانه‌ام بودند. خودشان شماره‌اش را به من دادند و گفتند برو دنبالش. من هم رفتم حوالی میدان راه‌آهن دنبال مینا و او را به خانه‌ام بردم.

یعنی مدعی هستی که آنها در خانه‌ات زندانی نبودند؟

(سعید بار دیگر خشمگین می‌شود و شروع می‌کند به پرخاشگری. گویی تعادل روحی و روانی ندارد و با هر سؤال ناگهان برانگیخته شده و از کوره درمی‌رود و حتی فحاشی می‌کند، اما کمی بعد آرام می‌شود و ترجیح می‌دهد سؤالات را بی‌پاسخ نگذارد) این یک دروغ محض است.

دروغی که آنها گفته‌اند و همه باورش کرده‌اند. یکی از آنها کلید خانه را داشت، اصلا شما تصور کنید کلید نداشتند و من در را به رویشان قفل می‌کردم. آن‌وقت زمانی که از خانه می‌رفتم بیرون نمی‌توانستند به در بکوبند و از همسایه‌ها کمک بخواهند؟ در طبقه ما چند واحد دیگر هم وجود دارد و کلی آدم در آنجا زندگی می‌کنند.

به هر حال یکی برای کمک به آنها دست به‌کار می‌شد، نمی‌شد؟ یکی از آن دخترها می‌گوید که من او را در کمد حبس کرده بودم، شما به خانه من بیایید، کافی است امتحان کنید و ببینید در کمد چطور با یک ضربه کوچک باز می‌شود. من و یکی از دخترها بارها برای خرید مواد از خانه بیرون رفته بودیم، آیا نمی‌توانست فرار کند؟

از سوی دیگر دو گوشی موبایلم در خانه دست آنها بود و خودم با یک گوشی معمولی از خانه بیرون می‌رفتم. نمی‌توانستند با پلیس تماس بگیرند؟ باور کنید نمایش بازی کرده‌اند، نه حبسی در کار بوده و نه آنها گروگان من بوده‌اند. هردوی آنها تا حد جنون عاشق و دلباخته من بودند و برای مظلوم‌نمایی این حرف‌ها را علیه من زده‌اند. صرفا برای اینکه خودشان را از اتهام قتل تبرئه کنند. هر دختری قدم در خانه من گذاشت با میل و رغبت گذاشت و هر زمانی که دلش می‌خواست آنجا را ترک می‌کرد. هیچ زور و اجباری در کار نبود.

برگردیم به ماجرای جنایت. چرا ۴ماه جسد را در خانه‌ات نگه داشتی؟

راستش وحشت داشتم. از دستگیری می‌ترسیدم. من به‌خاطر پرونده‌ای که سال۹۳ گیر افتادم و زندانی شدم، سابقه‌دار محسوب می‌شدم. حتی به سرم زد پلیس را خبر کنم، بعد پشیمان شدم. البته دو دختری که در خانه‌ام بودند هم مانع می‌شدند تا پای پلیس را به ماجرا باز کنم.

اما خواهرت هم تأکید کرده که تو جان مقتول را گرفتی.

(با عصبانیت فریاد می‌کشد) نمی‌دانم خواهرم چرا در حق من خیانت کرده و چنین دروغ بزرگی را گفته است. هرکس مرا می‌فروخت او نباید این کار را می‌کرد.

اگر آن دو دختر عاشقت بودند پس چرا حاضر شدند قتل را گردنت بیندازند؟

خانم پای قتل در میان است؛ قتل مجازاتش قصاص است. پای جان که در میان باشد همه یک دروغگوی حرفه‌ای می‌شوند. حتی اگر به من قصاص بدهند و استیذان هم انجام شود من تا آخرین نفس اعتراض خواهم زد.

تسلط خوبی به مسائل حقوقی داری. چطور همه اینها را می‌دانی؟

یک‌بار این پروسه قضایی را طی کرده‌ام و آشنایی کامل دارم. از طرفی من اهل مطالعه‌ام و برای به‌دست‌آوردن هرگونه اطلاعاتی شروع می‌کنم به جست‌و‌جو در اینترنت. البته چندسالی هم که در زندان بودم برخی اصطلاحات حقوقی را یاد گرفته‌ام.

آنطور که می‌گویند از زن‌ها خوشت نمی‌آید و رابطه خوبی با آنها نداری.

نه، چه‌ کسی این حرف را زده است؟! اتفاقا سال‌ها قبل عاشق دختری شدم که هنوز هم گاهی یادش می‌افتم و فراموشش نخواهم کرد. اما نشد با هم ازدواج کنیم؛ به‌خاطر مسائل خانوادگی و مالی که گریبانگیر من بود نه او. درواقع یک شکست‌خورده در عشق محسوب می‌شوم!

اگر کسی را داخل کمد زندانی نکردی، چطور وقتی پلیس وارد خانه‌ات شد، یکی از دختران در کمد زندانی بود؟

ظاهرا خودش گفته که وقتی پلیس وارد شد از ترس داخل کمد مخفی شده.

حتی زنی که به همراه کودکش یک هفته در خانه تو بودند هم گفته که یک دختر داخل کمد زندانی بوده.

همه اینها دروغ است. آنها برای اینکه خودشان تبرئه شوند همه تقصیرها را گردن من انداخته‌اند و از من یک قاتل مخوف ساخته‌اند.

آیا ساکنان خانه وحشت دروغ می‌گویند؟

پرونده جنجالی خانه وحشت در حالی تحت رسیدگی است که سعید، متهم اصلی، به اتهام قتل دختری جوان و همچنین زندانی کردن ۲دختر دیگر در خانه‌اش در بازداشت است. خواهرش مریم نیز متهم به معاونت در قتل دختر جوان است. خواهر سعید تا پیش از این مدعی بود که کلید خانه را نداشته و نقشی در زندانی کردن دختران ندارد.

اما وقتی برای تحقیق به دادسرای جنایی تهران انتقال یافت و پیش روی محمد وهابی، بازپرس شعبه دوم دادسرای جنایی تهران قرار گرفت لابه لای صحبت هایش مطرح کرد که کلید خانه را داشته اما سعید از او خواسته بوده وقتی در خانه حضور دارد، سرزده وارد نشود و زنگ در را بزند. همین کافی بود تا اتهام جدیدی به خواهر سعید اضافه شود؛ اتهام مشارکت در حبس غیرقانونی دو دختر. اما مریم منکر این اتهام شده و می‌گوید: «درست است که من کلید خانه را داشتم اما دختران هم زندانی نبودند و اگر می‌خواستند اجازه داشتند که به بیرون بروند.»

از سوی دیگر مریم در مراحل مختلف بازجویی اعلام کرده بود که برادرش با پیچ گوشتی جان مقتول را گرفته است اما حالا که پزشکی قانونی اعلام کرده آثار پیچ گوشتی و بریدگی روی سر و بدن مقتول وجود ندارد، او گفته‌های قبلی خود را پس گرفته و می‌گوید: «سعید با مشت و لگد به جان مقتول افتاد و جانش را گرفت. ماجرای پیچ‌گوشتی حقیقت ندارد و من دروغ گفته ام!»

دو دختری که از خانه وحشت نجات یافته‌اند نیز وقتی شنیدند که پزشکی قانونی اعلام کرده آثار بریدگی در بدن و سر مقتول دیده نشده به طرز عجیبی حرف‌هایشان را عوض کردند. یکی از آنها گفته که وقتی در کمد زندانی بوده از لای در دیده که سعید با لگد به قفسه سینه مقتول زده است پیچ‌گوشتی در کار نبوده است.

دیگری نیز می‌گوید صدای درگیری مقتول با سعید را شنیده و بعد متوجه شده که او با ضرب و شتم به زندگی دخترجوان پایان داده است.

یکی دیگر از ابهامات این پرونده سرنوشت ۶ دختری بود که مدارک شناسایی‌شان در خانه وحشت پیدا شده و بررسی‌ها نشان می‌دهد که همه آنها زنده‌اند. با وجود این تحقیقات در این پرونده برای کشف حقایق بیشتر همچنان ادامه دارد.

 

بیشتر بخوانید:

افشای اسرار هولناک خانه وحشت تهران؛ بردگی جنسی دختران فراری در دل پایتخت+ ویدئو

مطلب برای شما مفید بود؟

به مطلب امتیاز دهید

میانگین امتیازها 3.5 / 5. تعداد رای: 4

تاکنون رأی داده نشده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهد.

مطالب مرتبط
مطالب دیگر از همین نویسنده
مشاهده بیشتر
یک نظر

ورود

  • مهمان دی ۱۱, ۱۴۰۰

    کاری با عصبی بودن و تعادل روانی نداشتن این طرف ندارم هرچند به نظرم با توجه به شرایطش عجیب هم نیست (دور و برش پره از پلیس با رفتارهای خشن و خبرنگارهایی که از قبل محکومش کردند و سوال کردنشون شبیه بازجوییه تا مصاحبه که نمونه هاش رو توی گزارش های صدا و سیما زیاد دیدیم) ولی به نظرم حرفهایی که میزنه واقعی میاد. اینکه دخترها توی آپارتمان داخل شهر بودن و اگر در هم قفل بوده راحت می تونستند داد و فریاد کنند. ادعای زندانی بودن در کمد که با عقل جور در نمیاد مگر اینکه در و قفل کمد خیلی محکم بوده باشه. اینکه در مورد پیچ گوشتی و نحوه قتل دروغ گفتن. اینکه دخترهای دیگه ای هم در گذشته مثل همینها مدتی توی این آپارتمان زندگی کردن و بعدش هم رفتن. در کل این خانه وحشت و فلان بیشتر داستان سرایی رسانه ها به نظر میرسه. قتل دختره هم احتمالا تصادفی بوده و جر و بحثی پیش اومده و درگیری که باعث کشته شدنش شده حالا کدومشون کشتنش معلوم نیست.