
فرزند سهساله شما هنوز درکی از مفهوم زمان ندارد. منظورم از «زمان»، پیچیدگیهای فیزیکی آن نیست، بلکه همان مفاهیم سادهای مثل دقیقه و ساعت است. او نمیداند زمان دقیقاً چطور کار میکند؛ برایش «دیروز» ممکن است همان روز قبل باشد یا حتی ماهها قبل.
وقتی میپرسد که غذایش چقدر طول میکشد تا آماده شود، میتوانید جواب دهید: «یککم». اما خیلی زود میفهمید که این جواب برایش بیمعناست. به همین خاطر، به جای گفتن «یککم»، از مقایسه استفاده میکنید. مثلاً میگویید: «به اندازه یک حمام طول میکشد» یا «به اندازه یک قسمت از اسپایدرمن». با این حال، هنوز هم فکر نمیکنید که مفهوم زمان را درک کرده باشد، اما حداقل سعیتان را میکنید.
اما این روش درک زمان چیز جدیدی نیست. هزاران سال پیش، مردم بدون ساعت زندگی میکردند و درک متفاوتی از زمان داشتند. آنها هم از استعارهها برای توضیح زمان استفاده میکردند. مثلاً در انگلستان قرون وسطی، مدتزمان خواندن دعای ربانی را «Pater Noster Whyle» مینامیدند. حتی برای برخی کارهای دیگر، زمانی معادل یک «Pissing Whyle» در نظر گرفته میشد.
اما زندگی بدون ساعت چگونه بود و چطور ساعتها دید ما را نسبت به دنیا تغییر دادند؟

زندگی پیش از اختراع ساعت
تا اواخر قرون وسطی، مردم زمان را چیزی جدا از کارهای روزمرهشان نمیدیدند. آنها نمیگفتند چمنزنی نیم ساعت طول میکشد، بلکه میگفتند چمنزنی به اندازه زمانی که برای انجام آن لازم است، طول میکشد. مورخان این سبک زندگی را «وظیفهمحور» توصیف میکنند. به این معنا که زمان نه با ساعت و دقیقه، بلکه با مدت انجام کارها سنجیده میشد. الیور بورکمن در کتاب «چهارهزار هفته: مدیریت زمان برای فانیان» این موضوع را اینگونه بیان کرده است:
«وقتی گاوها نیاز داشتند، آنها را میدوشیدند. محصولات در زمان خودش برداشت میشد. هرکس که بخواهد برای این کارها برنامه دیگری تعیین کند؛ مثلاً همه شیردوشیهای یک ماه را در یک روز انجام دهد تا زودتر خلاص شود یا فصل برداشت را جلو بیندازد، قطعاً دیوانه محسوب میشد.»
در واقع، قبل از ساعتها، چیزی به نام ساعت کاری مشخص وجود نداشت. کسی نمیتوانست بدون وجود ساعت، «ساعتشماری» کند. کار انجام میشد، محصول برداشت میشد و زندگی با طلوع و غروب خورشید تنظیم میشد. در تابستان روزهای کاری طولانیتر و در زمستان کوتاهتر بودند، اما هیچکس تحت فشار زمان نبود. همانطور که افراد باتجربه همیشه میگویند:
هر کاری، به وقت خودش انجام میشود.

ظهور ساعت و نظم صنعتی
امروزه بیشتر مردم در ادارهها یا کارخانهها کار میکنند، نه در مزارع. اگر بخواهید جلسهای بگذارید، گفتن «بعد از ناهار» خیلی کلی است و مشخص نیست که چه زمانی باید حضور پیدا کرد. نمیتوان گفت که قطار «بعد از مسواکزدن» حرکت میکند یا فیلم سینمایی را «وقتی که خورشید غروب کرد» میبینیم.
با صنعتیشدن اروپا، زندگی انعطافپذیر کشاورزی جای خود را به نظم و برنامهریزی دقیق داد. اولین شرکتهایی که بهطور جدی از ساعت استفاده کردند، اداره پست بریتانیا و شرکتهای راهآهن بودند. اما به مرور، همه متوجه شدند که هماهنگی بر اساس ساعت چقدر مفید است. کارخانهها برای افزایش تولید و بهرهوری، به زمانبندی دقیق نیاز داشتند. در این شرایط، کارگران باید «سر وقت» در محل کار حاضر میشدند.

زندگی در بند ساعت
وقتی گذشته را بررسی میکنیم، سخت است تصور کنیم که مردم بدون ساعت چطور زندگی و کار میکردند. اما اگر یک کشاورز قرون وسطایی به دنیای امروز نگاه کند، احتمالاً زندگی ما برایش عجیب و حتی غیرقابلدرک خواهد بود. ساعتها طرز فکر ما را بهطور کامل تغییر دادهاند.
فقط کافی است به این فکر کنید که چند بار در روز ساعت را روی گوشی یا مچ دست خود چک میکنید. زندگی ما عملاً تحت کنترل زمان قرار گرفته است. انگار دنیا را به تکههای کوچک تقسیم کردهایم و هر بخش را به کاری خاص اختصاص دادهایم.
در گذشته، کارها بهصورت طبیعی و در زمان خود انجام میشدند، اما امروزه ما تلاش میکنیم جهان را بهگونهای تنظیم کنیم که مطابق برنامههای زمانی ما باشد. دیگر نمیتوان زمان را نادیده گرفت؛ اگر دیر کنیم، انگار مرتکب گناهی بزرگ شدهایم.
اما گاهی باید این وابستگی به ساعت را کنار بگذاریم. همه چیز در زندگی نباید در قالب زمانبندی دقیق و مشخص قرار بگیرد. گاهی باید اجازه دهیم اتفاقات همانطور که باید، رخ دهند. شاید وقت آن رسیده باشد که بیشتر این موضوع را بپذیریم که «هر کاری، زمان خودش را میطلبد».
بدون نظر