پیش‌بینی سعید لیلاز از ظهور «بناپارت ایرانی» در جمهوری اسلامی و اصلاحات اقتصادی

پیش‌بینی سعید لیلاز از ظهور «بناپارت ایرانی» در جمهوری اسلامی و اصلاحات اقتصادی

سعید لیلاز، اقتصاددان و تحلیلگر سیاسی، تصویری کم‌سابقه از آینده ایران ارائه کرده که تمرکز آن بر تحولات درون ساختار قدرت و راهکارهای اقتصادی است؛ او احتمال ظهور یک «بناپارت ایرانی» را مطرح می‌کند؛ شخصیتی مقتدر که با تمرکز قدرت، مأمور سامان دادن به اقتصاد و عبور کشور از بحران خواهد بود.

سعید لیلاز

به گزارش رویداد ۲۴، سعید لیلاز در گفت‌وگویی صریح با یورونیوز تصویری کم‌سابقه از آینده سیاست و اقتصاد ایران ترسیم کرده است؛ تصویری که در آن نه اپوزیسیون بیرونی نقشی تعیین‌کننده دارد و نه فروپاشی ساختاری در کار است. مهم‌ترین گزاره لیلاز، اما پیش‌بینی ظهور یک «بناپارت» از درون جمهوری اسلامی است؛ شخصیتی مقتدر که با رضایت یا تحمل رأس قدرت، مأمور بازگرداندن «قطار از ریل خارج‌شده اقتصاد» خواهد شد. این تحلیل، بیش از آنکه یک پیش‌بینی ساده باشد، بازتاب‌دهنده نوعی بن‌بست سیاسی ـ اقتصادی و جست‌وجوی راه‌حل در دل همان ساختار موجود است.

جامعه خسته، اقتصاد فرسوده

لیلاز در این گفت‌و‌گو، وضعیت کنونی جامعه ایران را ترکیبی از فرسودگی اقتصادی و انسداد سیاسی توصیف می‌کند. تورم مزمن، رکود طولانی‌مدت، کاهش قدرت خرید و نااطمینانی نسبت به آینده، به گفته او، فشار مضاعفی بر طبقات متوسط و فرودست وارد کرده است. با این حال، برخلاف برخی روایت‌های رایج، لیلاز معتقد است این نارضایتی گسترده هنوز به بدیلی منسجم و سازمان‌یافته برای تغییر قدرت تبدیل نشده است.

بازار ایران

یکی از محور‌های کلیدی تحلیل لیلاز، تأکید بر نبود اپوزیسیونی است که بتواند «کنترل اوضاع را به دست بگیرد». از نگاه او، جمهوری اسلامی به‌ویژه از منظر امنیتی، همچنان ساختاری مستقر و مسلط دارد و نشانه‌ای از فروپاشی یا انتقال قدرت از بیرون دیده نمی‌شود. این ارزیابی، عملاً راه سناریو‌های برون‌سیستمی را می‌بندد و نگاه‌ها را به تحولات درون حاکمیت معطوف می‌کند.

بناپارت؛ راه‌حل اضطراری یا مخاطره پنهان؟

مفهوم «بناپارت» که لیلاز به کار می‌برد، یادآور شخصیتی است که در شرایط بحران، با اتکا به قدرت اجرایی بالا و نوعی حمایت ضمنی نهاد‌های اصلی، دست به اصلاحات سریع و قاطع می‌زند. در تاریخ سیاسی، بناپارتیسم معمولاً در بزنگاه‌هایی ظهور کرده که نهاد‌های معمول کارآمدی خود را از دست داده‌اند. لیلاز معتقد است ایران نیز به چنین نقطه‌ای نزدیک شده و ممکن است «رأس قدرت خودش راضی باشد به ظهور بناپارت».

بناپارت

در قلب این پیش‌بینی، مسأله اقتصاد قرار دارد. لیلاز تلویحاً می‌گوید که اصلاحات تدریجی و سیاست‌های معمول دیگر پاسخ‌گو نیستند و برای مهار تورم، خروج از رکود و بازسازی اعتماد عمومی، به تصمیم‌هایی سخت و متمرکز نیاز است. بناپارتِ مورد نظر او، بیش از آنکه یک چهره صرفاً سیاسی باشد، مأمور یک جراحی اقتصادی ـ اداری است؛ جراحی خاصی که بدون تمرکز قدرت، به‌سختی امکان‌پذیر به نظر می‌رسد.

نکته حساس در تحلیل لیلاز، اشاره به رضایت یا همراهی رأس قدرت با این سناریوست. این گزاره نشان می‌دهد که بناپارت فرضی، نه در تقابل با نظام، بلکه در امتداد حفظ آن تعریف می‌شود. چنین برداشتی، از یک‌سو می‌تواند نوید ثبات کوتاه‌مدت بدهد و از سوی دیگر، این پرسش را مطرح کند که تمرکز قدرت تا چه اندازه با اصلاحات پایدار و پاسخ‌گویی سیاسی سازگار است.

بناپارت

پیش‌بینی یا هشدار؟

تحلیل لیلاز را می‌توان هم پیش‌بینی دانست و هم هشدار. پیش‌بینی از آن جهت که او روند‌ها را به سمت یک راه‌حل درون‌سیستمی و اقتدارگرا می‌بیند، و هشدار از آن رو که چنین راه‌حلی، هرچند ممکن است در کوتاه‌مدت کارآمد باشد، اما در بلندمدت می‌تواند هزینه‌های سیاسی و اجتماعی تازه‌ای تولید کند.

در نهایت، سخنان سعید لیلاز بیش از آنکه پاسخ قطعی به آینده بدهد، پرسشی جدی پیش روی سیاست‌ورزان قرار می‌دهد: آیا جمهوری اسلامی برای عبور از بحران اقتصادی، به سمت تمرکز قدرت و «بناپارت ایرانی» خواهد رفت، یا راهی متفاوت برای اصلاح ساختاری پیدا می‌کند؟

مطالب مرتبط
مطالب دیگر از همین نویسنده
مشاهده بیشتر
یک نظر

ورود

  • FARIDON.GH484 دی ۱۵, ۱۴۰۴

    مشکل اساسی ساختار کشور تمرکز قدرت گرایی همراه با ایدئولوژیک سیاسی وارمانگرایانه که خواستار گسترش آن درداخل و الخصوص در پیرامون بیرونی که خارج از کشور است که سالیان هزینه مادی ومعنوی برای کشور به باور آورده که امروز از نتایج آن بحران اقتصادی وتحریک دشمنان به القوه به الفعل کشانده است و…