این مطلب روایت یک خبرنگار بریتانیایی از وضعیت این روزهای ونزوئلا و خاطره سفر سال ۲۰۱۸ او به این کشور است که در روزنامه اینترنتی The Sun منتشر شده و در اینجا با تغییرات اندکی ترجمه شده است.
هر کسی که انتظار داشت پس از بازداشت نیکلاس مادورو، رئیسجمهور نه چندان محبوب ونزوئلا، صحنههای شادی در خیابانهای این کشور را ببیند، بهشدت ناامید شده است. پس از نزدیک به ۳۰ سال حکومت سوسیالیستی همراه با خشونت و فساد که کشور را به زانو درآورده است، خلأ قدرت ناشی از دستگیری او نه با شادی گسترده، بلکه با موجی از وحشت جایگزین شد. مردم آنقدر ترسیدهاند که حتی جرات بیرون آمدن از خانه را ندارند، چه برسد به جشن گرفتن در ملأعام.

وقتی در سال ۲۰۱۸ بهعنوان یکی از معدود خبرنگاران بریتانیایی وارد این کشور آمریکای جنوبی شدم، اضطراب شدیدی در هر جایی که میرفتم احساس میشد. این سفر در دورانی بود که مادورو مورد توجه جرمی کوربین، رهبر وقت حزب کارگر بریتانیا، قرار داشت.
مادورو کوربین را «دوست ونزوئلا» مینامید و کوربین نیز این کشور را نمادی از آرمانشهری سوسیالیستی میدانست که میخواست به بریتانیا بیاورد. چهرههای چپگرا، از جمله کن لیوینگستون، شهردار سابق لندن، نیز از هوگو چاوز، رئیسجمهور پیشین و مرشد سیاسی مادورو، بهدلیل بازتوزیع ثروت عظیم نفتی ونزوئلا از جیب «نخبگان» به «اکثریت مردم» تمجید میکردند.
جرمی کوربین دیروز اقدام ترامپ در ونزوئلا را «حملهای غیرقانونی و بدون تحریک» محکوم کرد و آن را «تلاشی وقیحانه» برای به دست گرفتن کنترل منابع طبیعی این کشور دانست.

اما در طول مأموریت یکهفتهای خود، هیچ نشانی از آن بهشتی که توصیف میکردند ندیدم. آنچه با چشم خود دیدم، کشوری ورشکسته و پادآرمانشهری بود؛ جایی که سالها بیسوادی اقتصادی و فساد، همراه با رهبرانی که منابع طبیعی را برای پر کردن جیب خود غارت کرده بودند، باعث شده بود حاکمیت قانون عملاً از میان برود.
جلسه توجیهی امنیتی که پیش از ترک فرودگاه گاتویک دریافت کردم، دستکم میتوان گفت بهشدت نگرانکننده بود.

فقر ترسناک در ونزوئلا
با میانگین ۷۳ قتل در روز، به من گفته شد که دیگر سفر شبانه در ونزوئلا امن نیست و توصیه شد از اوایل غروب به بعد در هتل بمانم.
اما حتی در ساعات روز نیز، به گفته کارشناسان امنیتی، جانم بهطور مداوم در خطر بود. نه فقط به این دلیل که پایتخت، کاراکاس، به مامنی برای خشونت باندهای تبهکار تبدیل شده بود؛ جایی که افراد بیگناه ممکن بود برای چند دلار به ضرب گلوله کشته شوند، بلکه به این خاطر که شهروندان عادی درمانده و گرسنه بودند و برای سیر کردن شکم خود احتمالاً به جرم و جنایت روی میآوردند.

با این هشدارهای هولناک در ذهنم، پس از پایان پرواز نهساعته از مادرید، با اضطراب به چراغهای کمجان و پراکنده شهر که در تاریکی میدرخشیدند، خیره شدم.
از زمانی که مادورو پس از مرگ چاوز در سال ۲۰۱۳ قدرت را در دست گرفت، ونزوئلا وارد دورهای از فاجعه اقتصادی سرسامآور شد. تورم به ۸۲٬۷۰۰ درصد جهش کرد و پول ملی، بولیوار، عملاً بیارزش شد؛ تا جایی که مردم برای انجام سادهترین معاملات به چرخدستیهای پر از اسکناس نیاز داشتند.
با وجود آنکه دولت روی منابع عظیم درآمد نفتی نشسته بود، خدمات عمومی از کار افتاده، بیکاری فراگیر شده و جرم و جنایت آنچنان از کنترل خارج شده بود که به ما گفته شد حتی بستن ساعت مچی هم کاری شبیه به خودکشی است، مگر آنکه گروهی از محافظان مسلح همراهت باشند.

حتی روشنایی خیابانها نیز در بسیاری از مناطق دیگر مقرونبهصرفه نبود؛ مسئلهای که من و عکاس، ایان ویتاکر، در جریان یک سفر بسیار پرتنش ۳۰ دقیقهای با خودرو از فرودگاه، در شب ورودمان در ماه اوت، با چشم خود دیدیم.
همراه محلی ما در کاراکاس نیز چندان کمکی به آرامش اعصابم نکرد؛ او از روی صندلی جلو صحبت میکرد و میگفت به خاطر ترس از آدمربایی، شغلش را از همسایهها پنهان میکند، چون داشتن ارز خارجی میتواند او را به هدفی وسوسهبرانگیز تبدیل کند.
و اینگونه دوران حضور من در کشوری آغاز شد که پس از برکناری مادورو، به کانون توجه رسانههای جهان تبدیل شده است؛ مردی که مردمش را به ورطه آشوب و فقر شدید سوق داد.

او در حالی که دستبند به دست داشت و در محاصره مأموران اداره مبارزه با مواد مخدر آمریکا (DEA) بود، همراه با همسرش، بانوی اول سابق، سیلیا فلورس، به مرکز بازداشت متروپولیتن در بروکلین منتقل شد تا با اتهامهای مرتبط با قاچاق مواد مخدر روبهرو شود.
این اتفاق پس از یورش ساعت ۲ بامداد روز شنبه به مجتمع نظامی محل اقامت او رخ داد؛ عملیاتی که توسط یک تیم زبده از نیروهای ویژه آمریکا انجام شد؛ نیروهایی که هفتهها او را زیر نظر داشتند، تا جایی که حتی میدانستند به سگهایش چه غذایی میدهد.
گفته میشود مادوروی ۶۳ ساله و همسرش هنگام ورود نیروهای آمریکایی در خواب بودند. پس از آنکه رئیس جمهور ونزوئلا و همسرش با لباس خواب از میان راهروهای ساختمان عبور داده شدند، بهسرعت به ناو یواساس آیو جیما منتقل شدند.

سقوط مادورو یک پیروزی برای ترامپ به شمار میرود؛ کسی که همزمان مادورو را رئیس یک کارتل قاچاق کوکائین معرفی کرد و دست به اقدامی بیسابقه زد: غرق کردن مکرر قایقهایی که به ادعای او در حال حمل مواد مخدر به مقصد آمریکا بودند.
این چرخش غیرمنتظره حوادث لبخندی بر لبانم نشاند؛ چرا که پس از سفر به این کشور و سالها امید بستن به تغییر، بارها شاهد ناکام ماندن تمام تلاشها بودم. همین ماه گذشته، ماریا کورینا ماچادو، رهبر اپوزیسیون ونزوئلا، نتوانست شخصاً برای دریافت جایزه صلح نوبل حاضر شود؛ چرا که خطر ترور او توسط عوامل مادورو بسیار بالا بود.

ماچادو سرانجام در مراسمی برای دریافت جایزه صلح خود ظاهر شد و هشدار داد: «باید با این رژیم نه بهعنوان یک دیکتاتوری متعارف، بلکه بهعنوان یک ساختار جنایتکار برخورد کرد. ما جنگ نمیخواستیم و به دنبال آن نبودیم… این مادورو بود که علیه مردم ونزوئلا اعلام جنگ کرد.»
هفت سال پیشتر، همین احساسات از زبان مردم عادی کاراکاس شنیده میشد؛ مردمی که با وجود خطر بازداشت، جرئت میکردند از رژیم انتقاد کنند.

مادربزرگی به نام استلا مارتینس زمانی که او را بیرون از بانک دولتی بیسنتناریو دیدیم، هدبندی از اسکناسهای بیارزش بولیوار بر سر داشت؛ جایی که شب قبل را به امید دریافت حقوق بازنشستگیاش در آنجا گذرانده بود. او گفت: «تمام عمرم را اینجا زندگی کردهام و هرگز اوضاع تا این حد بد نبوده است. این یک فاجعه است.»

او افزود: «هیچچیزی ندارم. قرار است حقوق بازنشستگی و کمکهزینه ازکارافتادگیام را بهخاطر مشکل ستون فقراتم بگیرم. فقط میخواهم یک قهوه یا چیزی بخورم تا گرسنگیام کمتر شود. اصلاً یادم نمیآید آخرین باری که یک وعده غذای درستوحسابی خوردم چه زمانی بوده است.»
وقتی از این خدمتکار سابق پرسیدیم چرا اسکناسهای تاخورده ۱۰۰ بولیواری را که روی پیشانیاش گذاشته خرج نمیکند، پاسخ داد: «این پولها حالا بهخاطر تورم هیچ ارزشی ندارند. پنج سال پیش، ۱۰۰ بولیوار برای پر کردن یخچالم کافی بود. امروز مغازهها حتی حاضر نیستند آنها را قبول کنند چون تقریباً هیچ ارزشی ندارند.»

با آنتونیو کاردناس، نقشهبردار ۶۴ سالهای هم صحبت کردیم که شغلش را از دست داده بود و هنوز در سوگ مرگ پسرش، گورام ۲۰ ساله، به سر میبرد؛ جوانی که سه سال پیش توسط زورگیران به قتل رسیده بود.
آنتونیو گفت: «مردم از انتقاد از این دولت میترسند، اما واقعیت این است که این سیستم کار نمیکند. پسرم کشته شد چون جنایتکاران تشنه پول او بودند. از پشت به او شلیک کردند.»
سپس به فرانسیسکو بونییا، نگهبان ۴۱ سالهای رسیدیم که حقوق ماهانهاش معادل ۷٫۸۱ پوند بود و با اندوه به ما گفت: «این پول برای سیر کردن شکم همسر و سه فرزندم کافی نیست. سعی میکنیم با لوبیا و پنیر زندگی کنیم.»
در تمام مدت، من و عکاس، ایان، مردم ونزوئلا را مردمی مهماننواز دیدیم که قدردان توجه ما بودند. با وجود اینکه ایان با دوربینی عکاسی میکرد که ارزشش برای سیر کردن یک خانواده در طول یک سال کافی بود، تنها زمانی که احساس تهدید کردیم روز سوم بود؛ وقتی در یک ایست بازرسی پلیس متوقف شدیم.

یک افسر مدارک ما را طلب کرد و به نظر میرسید قصد دارد ما را بازداشت کند. به گفته همراه ما، او احتمالاً به دنبال رشوه بود؛ تجربهای که ونزوئلاییها هر روز با آن روبهرو هستند. خوشبختانه در نهایت اجازه داد برویم.





دل مردمش خونی بود…
سلام با توجه به قطعی اینترنت ایا اعتراضی یا کمپینی یا مصاحبه خصوصی عمومی با وزارت ارتباطات و دولت نباید صورت بگیره خسارات قطعی اینترنت بیشتر از خود جنگ و اغتشاشات بودب اورده اولیه توی این ۸ روز ۴۰ همت معادل ۴۰ تریلیون تومان بود لطفا پیگیری کنید