دهه ۶۰ در تله جمعیت و دهه ۷۰ در بحران اقتصادی؛ کدام نسل بیشتر سوخت؟

دهه ۶۰ در تله جمعیت و دهه ۷۰ در بحران اقتصادی؛ کدام نسل بیشتر سوخت؟

دهه شصتی‌ها با رقابت نفس‌گیر برای ورود به دانشگاه، پیدا کردن شغل و ساختن آینده بزرگ شدند؛ دهه هفتادی‌ها اما در شرایطی پا به بزرگسالی گذاشتند که تورم، گرانی مسکن و کاهش قدرت خرید، مسیر استقلال مالی را دشوارتر از همیشه کرده بود. هر دو نسل از سختی‌های زندگی در ایران سهم داشته‌اند، اما جنس مشکلاتشان یکسان نبوده است. آیا فشار جمعیتی و کمبود فرصت‌ها برای دهه شصتی‌ها سنگین‌تر بود یا بحران اقتصادی و فاصله روزافزون دستمزدها با هزینه‌های زندگی برای دهه هفتادی‌ها؟

با این مقدمه، مطلب صفحه اینستاگرامی «چرتکه» با عنوان «دوئلِ دهه‌ی ۶۰ و دهه‌ی ۷۰؛ کدام نسل واقعاً در تنورِ سخت‌تری سوخت؟» به قلم علی قاسمی را می‌خوانیم.

برای اینکه تکلیف قدیمی‌ترین دوئل خانواده‌های ایرانی را یک‌بار برای همیشه روشن کنیم، باید احساسات و خاطرات نوستالژیک را کنار بگذاریم و با خط‌کش اقتصاد کلان، ترازنامه‌ی اکثریت جامعه و طبقه متوسط را کالبدشکافی کنیم نه یک درصدِ خاص و استثناها را، حقیقت این است که هم متولدین دهه شصت سوختند و هم متولدین دهه هفتاد!

اما در دو کوره کاملاً متفاوت! تراژدی دهه شصت، اسارت در “قیف جمعیتی” بود، آن‌ها در اوج انفجار موالید به دنیا آمدند و تمام جوانی‌شان به جنگیدن با “انسان‌های دیگر” بر سر ظرفیت‌های محدود گذشت؛ از مدارس سه‌شیفته و نیمکت‌های چهارنفره تا ماراتن ترسناک کنکور با یک‌ونیم میلیون داوطلب و صف‌های طویل استخدامی.

دهه شصت در تمام مسیر، زیر فشار له شدن در یک جمعیت میلیونی دوید!

اما ورق اقتصادی جایی به نفع دهه شصتی‌ها برگشت که بخش عمده آنها در میانه دهه هشتاد و اوایل دهه نود وارد بازار کار شدند؛ دورانی که اقتصاد ایران به پشتوانه فروش سرشار نفت و اوج درآمدهای ارزی تاریخ خود، از یک رفاه نسبی و ثبات قدرت خرید برخوردار بود!

در آن پنجره زمانی، موتور “تحرک طبقاتی” هنوز کار می‌کرد، یک جوان دهه شصتی اگر از سد کنکور و سربازی رد می‌شد و شغلی معمولی پیدا می‌کرد، با چند سال کار منظم پس‌انداز و یک وام بانکی ساده، خریدن خودرو برایش هدفی کاملاً دست‌یافتنی بود و خرید خانه با برنامه‌ریزی مالی روی کاغذ می‌گنجید.

دهه شصتی‌ها در یک پیستِ وحشتناک شلوغ و نفس‌گیر دویدند؛ اما این مسابقه یک “خط پایان واقعی” داشت و هر کس به انتهای مسیر می‌رسید، جایزه‌اش یعنی استقلال مالی، خودرو و مسکن را تحویل می‌گرفت!

حالا دوربین را به سمت متولدین دهه هفتاد می‌چرخانیم، وقتی آنها بزرگ شدند، از آن ازدحام جمعیتی خبری نبود؛ مدارس خلوت‌تر شد، صندلی‌های دانشگاه‌ها خالی ماند و کسی برای گرفتن مدرک با یک میلیون نفر دیگر نمی‌جنگید! اما فاجعه دقیقا در لحظه‌ای رخ داد که این نسل کت‌وشلوار کار پوشید تا زندگی مستقلش را شروع کند، انفجار موتور تورم و جهش‌های پیاپی ارزی!

دهه هفتادی با انسان‌های دیگر نجنگید؛ او در یک اتوبان خلوت دوید، اما سر پیچ جوانی با “دیوار نفوذناپذیر اقتصاد کلان” تصادف کرد، این نسل دقیقا زمانی وارد بازار کار شد که رابطه ریاضی میان “حقوق ماهانه” و “قیمت دارایی‌ها” برای همیشه قطع شده بود.

آنها وقتی به انتهای مسیر رسیدند، دیدند خط پایان را به کل جمع کرده‌اند و با پس انداز کردنِ دستمزد، دیگر نمی‌توان حتی به سایه مسکن و سرمایه‌گذاری نزدیک شد!

عمق شکاف اقتصادی امروز را نه در قیمت ویلا و خودروی لوکس، بلکه باید در استهلاک ابزارهای روزمره اکثریت جامعه دید، اقتصاد برای نسل جدید که بدون پشتوانه وارد بازار شده، به قدری بی‌رحم شده است که “کالای مصرفی و ابزار کار” به یک “دارایی سرمایه‌ای دست‌نیافتنی” تبدیل گشته است.

امروز اگر گوشی موبایل از دست یک جوان حقوق‌بگیر به زمین بیفتد و صفحه‌اش بسوزد، او نمی‌تواند با درآمد ماهانه‌اش فردا صبح یک گوشی جدید بخرد؛ بلکه برای جایگزین کردن همین ابزار ساده ارتباطی باید وارد فاز بحران شود، قسط ببندد و یک “پلن مالی چندماهه” طراحی کند!

چرتکه‌ی این دوئل بی‌رحمانه اما شفاف است، دهه شصت زیر بار “تراکم جمعیت و کمبود امکانات” فرسوده شد تا به قطار زندگی برسد؛ اما دهه هفتاد وقتی به ایستگاه خلوت رسید، دید ریل‌ها را از جا کنده‌اند و تمام توانش باید صرف زنده ماندن در توقفگاه شود!

مطالب مرتبط
مطالب دیگر از همین نویسنده
مشاهده بیشتر
بدون نظر

ورود