۲ نظر

ارنست همینگوی نویسنده ی مشهور آمریکایی جوایزی همچون نوبل ادبیات و پولیتزر را در کارنامه اش دارد. کتاب های زیادی از این نویسنده ی بزرگ به فارسی ترجمه شده اند که مشهورترین آن ها «پیرمرد و دریا»، «وداع با اسلحه»، «زنگ ها برای که به صدا در می آیند» و «مرگ در بعد از ظهر» است.

اما حقایق جالبی در مورد زندگی پرماجرای این نویسنده وجود دارد که حتما نمی دانید.

۱- همینگوی در جوانی تصمیم به شرکت در جنگ جهانی اول را داشت اما به دلیل ضعف در بینایی رد شد. با این وجود، او ارتش را متقاعد کرد از او به عنوان راننده ی آمبولانس در جنگ استفاده کنند. او در میانه ی جنگ بر اثر آتش خمپاره مجروح شد.

۲- داستان مشهوری در مورد همینگوی وجود دارد از این قرار که دوستان نویسنده اش با او بر سر اینکه بتواند داستانی شش کلمه ای بنویسد شرط بستند. داستان شش کلمه ای همینگوی این بود :«فروشی: کفش نوزاد. هرگز پوشیده نشده.» به این ترتیب همینگوی شرط را برد.

۳- اسکات فیتزجرالد نویسنده ی مشهور آمریکایی، در نامه ای ده صفحه ای به همینگوی توصیه می کند رمان «وداع با اسلحه» را با این متن به پایان برساند: «دنیا همه را در هم می شکند و بعد از آن است که بسیاری از آنجا قدرتمند می شوند. اما دنیا آن هایی که درهم نمی شکنند را خواهد کشت. آدم های خیلی خوب، خیلی محترم و خیلی شجاع، همه را بی طرفانه می کشد. اگر تو هیچ کدام از این ها نیستی، می توانی مطمئن باشی که تو را هم خواهد کشت. اما عجله ای در کار نیست.» پاسخ همینگوی به او سه کلمه بود: «برو به جهنم».

۴- ارنست از دستشویی بارِ مورد علاقه اش یک ظرف مستراح سرپایی دزدید و ادعا می کرد پول کافی در آن «ریخته است»، به همین خاطر این ظرف متعلق به او است. ارنست ظرف مستراح را در دستشویی خانه اش نصب کرد.

۵- همینگوی یک بار در ستون خود در روزنامه دستور پخت پای سیب منتشر می کند. در واقع او دستورهای زیادی برای آشپزی داشت که بعضی از آن ها مثل دستور تهیه ی همبرگر در موزه نگهداری می شود.

۶- در دهه ی چهل میلادی همینگوی مظنون به همکاری نزدیک با سازمان کا.گ.ب. (سرویس اطلاعاتی شوروی) با نام مستعار «آرگو» بود. ادگار هوور (رئیس اداره ی تحقیقات فدرال آمریکا) و بسیاری از مقامات اف بی آی از بخش زیادی از زندگی او جاسوسی می کردند. بعضی معتقد بودند فشار مضاعف ناشی از این ماجرا بود که او را به افسردگی دچار کرد و بعدها منجر به خودکشی او شد.

۷- بعد از جنگ جهانی دوم، او متهم به جنایات جنگی شد. ماجرا از آن قرار بود که ارنست رهبری گروهی از شبه نظامیان فرانسوی را علیه نازی ها بر عهده داشت. او هرگز در این مورد محکوم نشد.

۸- گربه ی شش انگشته ی همینگوی در شهر کی وست، گربه ی نسبتا پرکاری بود! به همین خاطر است که در کی وست کمبود گربه ی شش انگشته وجود ندارد.

۹- همینگوی در طول زندگی شصت و دو ساله اش چهار بار ازدواج کرد و سه بار طلاق گرفت (هادلی ریچاردسون، پالین فیف، مارتا گلهورن، ماری ولش همینگوی). مارتا گلهورن هرگز از اینکه سومین همسر همینگوی بود خشنود نبود و به مصاحبه کننده ها تأکید داشت اشاره ای به همینگوی نکنند.

۱۰- همینگوی با نام خاویر برای معاینه ی پزشکی به کلینیک مایو در ایالت مینسوتا رفت و نظر مطبوعات آن بود که او برای بیماری فشار خون در آن جا تحت درمان بوده است.

۱۱- همینگوی در طول زندگی از بیماری های زیادی جان سالم به در برد: سیاه زخم، مالاریا، سرطان پوست و ذات الریه. او با بیماری دیابت، دو سانحه ی هواپیمایی، از کار افتادگی کلیه، هپاتیت، پارگی طحال، شکستگی جمجمه و شکستگی ستون فقرات زندگی کرده بود. تنها چیزی که نتوانست با آن مقابله کند خودش بود. همینگوی عاقبت، بعد از بازگشت از کلینیک مایو، اسلحه اش را بر می دارد و دو گلوله به سرش شلیک می کند.

۱۲- مرگ او خودکشی تشخیص داده شد، اما روزنامه ها آن را «تصادفی» عنوان کردند. پنج سال بعد، مری همسر همینگوی، به طور رسمی اعلام کرد که علت مرگ او خودکشی بود.

۱۳- همینگوی با اسلحه ی مورد علاقه اش خودکشی کرد.

منبع: oldpicsarchive
مطالب مرتبط
۲ نظر

ورود

  • Hojat Cheraghi شهریور ۳, ۱۳۹۷

    بسیاری از منتقدین، سبک نگارش همینگوی را ساده و سنجیده تلقی می کنند. او با به کارگیری جملاتی بریده بریده، دیالوگ هایی منقطع و کاراکترهایی پر طاقت و به اصطلاح پوست کلفت، داستان هایی آن چنان به یاد ماندنی خلق می کرد که انگار هر کلمه از آن ها، بر روی سنگی سخت حک شده است.

    واقعا سبک نگارش این نویسنده خودش میتونه یه کلاس درس باشه. سایت ایران‌کتاب یه مطلب در مورد سبک نگارش این نویسنده گذاشته که خوندن اون هم خالی از لطف نیست .

    بسیاری از منتقدین، سبک نگارش همینگوی را ساده و سنجیده تلقی می کنند. او با به کارگیری جملاتی بریده بریده، دیالوگ هایی منقطع و کاراکترهایی پر طاقت و به اصطلاح پوست کلفت، داستان هایی آن چنان به یاد ماندنی خلق می کرد که انگار هر کلمه از آن ها، بر روی سنگی سخت حک شده است.