یک نظر

اخطار: از آن جایی که اطلاعات ارائه شده در این مطلب می تواند بخش زیادی از داستان اپیزود ششم فصل هفتم سریال «بازی تاج و تخت» را فاش کند لذا دوستانی که این اپیزود را ندیده و در روزهای آینده قصد تماشای آن را دارند بهتر است از خواندن این مطلب خودداری نمایند.

اپیزود ششم (ماقبل پایانی) فصل هفتم سریال جذاب «بازی تاج و تخت» با نام «آن سوی دیوار» (Beyond the Wall) حاوی حوادثی بود که طرفداران زیادی از ابتدای شروع فصل هفتم سریال منتظر آن ها بودند. بعد از پایان شگفت انگیز اپیزود پنجم در هفته ی گذشته، این هفته شاهد ماموریت غیرممکن جان اسنو و دارو دسته ی وستروسی ناجورش بودیم که برای مبارزه با وایت واکرها و دستگیری یکی از آن ها برای نشان دادن واقعیت ماجرا به مردمان و حاکمان وستروس، به آن سوی دیوار رفته و اتفاقات هیجان انگیزی را رقم زدند.

علاوه بر اتفاقاتی که در شمال افتاد شاهد درگیری و مشاجره ی خواهران استارک در وینترفل بودیم که در نتیجه ی نقشه ی شوم لیتل فینگر به جان هم افتاده اند. از طرف دیگر هنوز می توان نشانه هایی از حسادت و حماقت و البته ترس را در سانسا دید که او را به سمت تصمیمات عجیب و نادرستی سوق می دهد. برین اهل تارث نیز به دستور سانسا و به نمایندگی از او باید به کینگز لندینگ برود و بار دیگر با جیمی ملاقات کند. دینریس نیز بیش از پیش شیفته ی جان اسنو شده و برای نجات او یکی از بچه هایش را از دست داد.

جان اسنو، تورموند غول کش، سگ شکاری، گندری، بریک دونداریون، ثوروس اهل میر و جوراه مورمونت سعی می کنند که یکی از وایت واکرها را زنده دستگیر نمایند

در یک ماموریت غیر ممکن و نبردی حماسی، این جنگجویان نامتجانس وستروسی موفق شدند یکی از وایت واکرها را زنده دستگیر کنند اما در این راه ثوروس اهل میر را از دست دادند که توسط یک خرس وایت واکر گاز گرفته شد و در نهایت در سرمای شدید دوران محاصره گروه جان خود را از دست داد. پس از آن بریک دونداریون که زنده کننده ی همیشگی خود را از دست داده بود و می دانست که مرگ او دیگر بازگشتی نخواهد داشت با شمشیر مشتعل خود جنازه ی دوستش را به آتش کشید تا به یک وایت واکر تبدیل نشود. قبل از آن که تیم جان اسنو توسط وایت واکرها محاصره شوند، وی گندری را به سمت ایست واچ فرستاد تا با فرستادن کلاغ های پیام رسان به دینریس او را از شرایط بغرنجشان آگاه نماید.

جان اسنو شمشیر ساخته شده از فولاد والرینی خود با نام  «Longclaw» را به جوراه مورمونت داد

شمشیر والرینی «Longclaw» برای قرن ها در خانواده ی مورمونت حضور داشته است اما جوراه پیشنهاد جان اسنو را نمی پذیرد و شمشیری که پدرش به جان اسنو داده را به او پس می دهد. او می گوید که این شمشیر به خاطر یک دلیل خاص به جان اسنو داده شده است و اینکه او لیاقت این شمشیر را ندارد زیرا برای خانواده ی خود بدنامی به بار آورده و به خاطر فروش برده از خانواده طرد شده است.

تورموند به سگ شکاری می گوید که می خواهد با برین اهل تارث ازدواج کند

به نظر می رسد که تورموند غول کش به این نتیجه رسیده که برین اهل تارث به او علاقه دارد اما ما نیز مانند سگ شکاری فکر می کنیم که او کمی دچار توهم شده است.

جان یکی از وایت واکرها را می کشد و بلافاصله تعدادی از مردگان متحرک اطراف او نابود می شوند

جان اسنو با شمشیر والرینی خود یکی از وایت واکرها را می کشد و با مردن او تمامی مردگان متحرک دیگر به غیر از یکی بدون این که ضربه ای به آن ها وارد شود متلاشی می شوند و تنها مرده متحرک باقیمانده زنده دستگیر می شود. این موضوع به خوبی نشان می دهد که وقتی یک وایت واکر کشته می شود تمام مرده هایی که زنده کرده اند نیز بلافاصله از بین خواهند رفت. بنابراین اگر پادشاه شب کشته شود تمامی سپاهیان او نیز از بین خواهند رفت و یا دستکم این چیزی است که به نظر می رسد اتفاق خواهد افتاد.

تیریون نگران جانشینی دینریس بعد از رسیدن او به مقام ملکه ی تمام وستروس است

دینریس هیچ علاقه ای به فکر کردن به آینده ندارد، دستکم تا زمانی که خود را نشسته بر آیرون ثرون ببیند. اما تیریون باهوش به موضوع خوبی اشاره می کند: از آن جایی که دینریس دیگر نمی تواند بچه دار شود در صورت مرگ او چه کسی وارث تاج و تخت خواهد بود؟ این چیزی است که دینریس و تماشاگران به آن فکر خواهند کرد و نظر بسیاری این است که جان اسنو شخص مورد نظر خواهد بود زیرا آن ها در واقع با هم نسبت خانوادگی دارند. اما در حال حاضر هیچ کسی غیر از برن استارک و تماشاگران از این موضوع اطلاع ندارند.

خواهران استارک با هم سر سازگاری ندارند و کله شق بودن نیز مانع از آن شده که بفهمند لیتل فینگر دارد با آن ها بازی می کند

لیتل فینگر نمی تواند از افزودن به پله های نردبان هرج و مرج دست بردارد و با بر هم زدن رابطه ی خواهران استارک پله ی بزرگی به این نردبان افزوده است. آریا نمی تواند با این موضوع کنار بیاید که سانسا در دوران زندگی اش در کینگز لندینگ در اسارت سرسی و پسرش، نامه ای به راب استارک نوشته و از او خواسته است که برای جافری عزیزش زانو بزند. آریا نیز آن قدر مغرور و کله شق است که به سانسا اجازه نمی دهد واقعیت ماجرا را برای او توضیح دهد. در ادامه نیز سانسا چنان از حرف های ناخوشایند آریا ناراحت شده که سعی نمی کند برای آریا توضیح دهد.

ناخوشایند است که در حالی که دخالت لیتل فینگر در این دشمنی خواهرانه مشهود به نظر می رسد اما سانسا درگیری با خواهرش را با لیتل فینگر در میان می گذارد. حل کردن این دشمنی بسیار ساده و امکان پذیر است اما به نظر می رسد در داستان «بازی تاج و تخت» قرار نیست که خانواده ی استارک روی شادی و در کنار هم بودن را ببینند. شاید در قسمت بعدی برن وارد ماجرا شده و با استفاده از قدرت کلاغ های سه چشم خود واقعیت ماجرا را به خواهران خود گوش زد کرده و نقشه ی لیتل فینگر را برملا کند. اما چرا برن علی رغم علم به این دسیسه اجازه وقوع آن را داده است؟ او در وینترفل حضور دارد و پاسخ همه ی سوالات را می داند.

سانسا تصمیم می گیرد برن اهل تارث را به جای خودش به کینگز لندینگ بفرستد

پیامی از کینگز لندینگ می رسد و از سانسا می خواهد که در پایتخت حاضر شود. سانسا بر این باور است که سرسی دام جدیدی برای وی پهن کرده به همین دلیل تصمیم می گیرد که برین اهل تارث را به جای خود به کینگز لندینگ بفرستد. سانسا می داند که با وجود جیمی لنیستر در کینگز لندینگ جان برین در امان خواهد بود. اما بدون حضور برین اهل تارث همه نگران امنیت سانسا هستند. ممکن است لردهای شمال علیه او شورش کنند و حتی شاید خواهر کوچکترش آریا. در حالی که لیتل فینگر وانمود می کند در جبهه ی سانسا قرار دارد اما تمام این هرج و مرج را خود او برای بالا رفتن از نردبان قدرت به وجود آورده است.

دینریس برای کمک به جان اسنو به آن سوی دیوار می رود

تیریون با این کار مخالف است زیرا فکر می کند این ماموریت بسیار خطرناک خواهد بود زیرا دیده که سربازان خانواده ی لنسیتر در جنگ اخیر به سمت او تیر پرتاب کرده اند و او هیچ ذره یا نقشه ای برای تعیین کردن جانشین ندارد. با این وجود دینریس مصمم است و باید خود را به جان اسنو برساند. دفعه ی بعد که دینریس را می بینیم سوار دروگون است و ریگال و ویسریون نیز در کنار او ارتش وایت واکرها که جان اسنو و همراهانش را محاصره کرده اند را در آتش دهان خود می سوزانند.

وی موفق می شود همه ی اعضای گروه به غیر از جان اسنو را نجات دهد که ظاهراً جان خود را برای نجات دادن گروه فدا می کند تا بتوانند قبل از این که پادشاه شب یکی دیگر از اژدهاها را بکشد از مهلکه فرار کنند. در کمال ناباوری ویسریون کشته می شود و در نتیجه ی اصابت نیزه ی دراگون گلس پادشاه شب در درون آب سقوط کرده و کشته می شود.

عمو بنجن برای آخرین بار به کمک جان اسنو می آید و کشته می شود

بعد از این که جان اسنو خود را از آب بیرون می کشد، مرده های متحرک به سمت او حمله می کنند. اما به یکباره سر و کله ی یک اسب سوار پیدا شده و جان اسنو را از دست آن ها نجات می دهد. عمو بنجن اسبش را به جان اسنو می دهد و خود را به خاطر نجات برادرزاده اش قربانی می کند.

جان اسنو در حرف و به صورت غیرفیزیکی در حالی که در بستر دراز کشیده در برابر دینریس زانو می زند

جان اسنو در حالی که در رختخواب دراز کشیده و به شدت ضعیف شده است، دینریس را ملکه ی خود می خواند. مرگ ویسریون و درک واقعی بودن خطر وایت واکرها دینریس را وادار به اتحاد با جان اسنو می کند و قول می دهد که انتقام مرگ اژدهایش را از قاتل او خواهد گرفت. همچنین در این صحنه، دینریس متوجه زخم خنجرهایی که به سینه و قلب جان اسنو وارد شده را می بیند. بنابراین او دیگر می داند معنای این که وی به خاطر مردمش حاضر شد خنجری در قلبش فرو کنند چیست.

وایت واکرها یک خرس عظیم الجثه داشتند اما حالا یک اژدها در کنار خود دارند

در ابتدای این اپیزود دیدیم که وایت واکرها یک خرس بسیار بزرگ در کنار خود داشتند که کشتن او برای جان اسنو و همراهانش بسیار سخت بود و در نهایت به مرگ ثوروس اهل میر انجامید. در انتهای اپیزود می بینیم که پادشاه شب، پس از خارج کردن ویسریون از دریاچه او را به زندگی باز می گرداند که وایت واکرها و ارتش مرده های او را به خطر بسیار بزرگ تری تبدیل خواهد کرد.

منبع: businessinsider
مطالب مرتبط
مطالب دیگر از همین نویسنده
مشاهده بیشتر
یک نظر

ورود

  • رضا شهریور 3, 1396

    حسین جان قسمت واقعا زیبا بود ولی پر حفره داستانی بود که لذت فیلمو کم می کرد مثلا چرا پادشاه شب به اژدهایی که نشسته بود شلیک نکرد اون زنجیرا از کجا اومد و چه جور این مسافت رو انقدر سریع کلاغ و گندری و اژدها پیمودند