«نظم جهانی» در ۲۰۲۵؛ در سال های آینده دنیای ابر قدرت ها چگونه خواهد بود؟

استدلالات و برآوردهای هوشمندانه یک استاد دانشگاه هاروارد از ظهور و افول قدرت ها در یک دهه آینده

بدون نظر

شاید شما هم تاکنون عبارت «نظم جهانی» (world order) را شنیده باشید، عبارتی که هنری کیسینجر سال ها قبل کتابی قطور با عنوان آن نوشته که هنوز هم به آن ارجاع داده می شود. در واقع این عبارت نقش کشورهای جهان را بیان می دارد که بر اساس آن کشورهای از لحاظ قدرت و جایگاه خود در عرصه جهانی دسته بندی می شوند. در صدر این نمودار کشورهای ابرقدرت قرار دارند که بخش زیادی از مناسبات کشورها و مسیر پیش روی مردم جهان را تعیین می کنند. در سال های اخیر این «نظم جهانی» بیش از هر زمان دیگری دچار تغییر و آشفتگی شده و به نظر می رسد که در سال های پیش رو شاهد تغییرات بیشتر و گسترده تری باشیم.

نظم جهانی

بدین ترتیب در سال های گذشته بحث های زیادی در مورد «نظم جهانی» و آینده آن در فضای آکادمیک درگرفته و بسیاری بر این باورند که جهان به سمت کمتر لیبرال بودن پیش می رود (دستکم در حدود یک دهه آینده). اما بگذارید معنای دقیق «نظم جهانی» را برای شما تشریح کنیم. نظم جهانی به معنای توزیع قدرت و سیستم قوانین و هنجارهای رسمی و غیررسمی است که کشورهای قدرتمند جهان ابداع کرده و قصد قدرت بخشیدن و دیکته کردن آن را دارند، بجز در مواردی که خود بخواهند این قوانین و هنجارها را نادیده گرفته یا بازنویسی کنند. البته این تنها تعریف دقیقی نیست که می توان از عبارت «نظم جهانی» ارائه داد زیرا بسیاری تعریف های نسبتاً متفاوتی از آن دارند.

نظم جهانی

در روزگار کنونی کشورهای ایالات متحده، چین و روسیه ابرقدرت های جهان شناخته شده و قسمت اعظم مسیر پیشرفت یا پسرفت جهان توسط آن ها دیکته می شود. اما اگر از شما پرسیده شود که مثلاً در سال ۲۰۲۵ «نظم جهانی» چه تغییراتی خواهد داشت چه خواهید گفت؟ استفن ام والت، استاد دانشگاه هاروارد در پاسخی تشریحی به این سوال می گوید که باید انتظار یک دنیای «چند قطبی نامتعادل» را در سال ۲۰۲۵ داشت و فضای جهانی بیش از امروز از ایده آل های لیبرالیسم فاصله خواهد گرفت.

نظم جهانی

بر اساس استدلالات این استاد دانشگاه هاروارد، در سال ۲۰۲۵ ایلاات متحده همچنان تنها بازیگر مهم عرصه جهانی باقی خواهد ماند زیرا هیچ کشور دیگری ترکیب مشابهی از نفوذ اقتصادی، پختگی تکنولوژیکی، قدرت نظامی، امنیت منطقه ای و ترکیب جمعیتی مناسب و مطلوبی که ایالات متحده دارد را نخواه داشت. اما اختلاف ایالات متحده با دیگر کشورها از هر زمان دیگری کمتر خواهد شد و ایالات متحده با مشکلات مالی دراز مدت و اختلافات سیاسی عمیق تری نسبت به گذشته مواجه خواهد بود. چین دومین ابر قدرت جهان خواهد بود و در برخی ابعاد حتی از ایالات متحده نیز جلو خواهد زد و بعد از آن نیز کشورهایی مانند آلمان، ژاپن، هند، روسیه و غیره قرار خواهند گرفت.

بیشتر بخوانید: قدرتمندترین ارتش های جهان در سال ۲۰۱۸؛ جایگاه ایران کجاست؟

نظم جهانی

اما تمامی این کشورها نسبت به دو کشور ابر قدرت ابتدایی در جایگاه بسیار پایین تری قرار گرفته و به نسبت بسیار ضعیف تر خواهند بود. در این سیستم جدید از «نظم جهانی»، ایالات متحده باید در تعهدات خود و همچنین اعمال قدرت خود در خارج از قلمرو خود بسیار دقیق تر و گزینشی تر کار کند. این موضوع به انزوا منتهی نخواهد شد اما دیگر خبری از تمایل توهین آمیز برای تغییر شکل جهان که در دوران تک ابر قدرتی وجود داشت نیست، دورانی که بسیار پیش تر از به قدرت رسیدن دونالد ترامپ به پایان رسیده بود. همانطور که امروزه نیز شاهد آن هستیم، سیاست های خارجی و دفاعی ایالات متحده همچنان بر مقابله عمده با چین متمرکز خواهد بود. علاوه بر تلاش برای کاهش تاثیر کوشش های چین برای برتری یافتن در برخی از تکنولوژی های نوظهور، ایالات متحده سعی خواهد کرد که مانع از تثبیت بیشتر قدرت پکن در قاره آسیا شود.

نظم جهانی

در عمل این موضوع به معنای تداوم، تعمیق و اگر امکان پذیر باشد، افزایش همکاری و اتحاد آمریکا با کشورهای این قاره باشد و این در حالی است که چین قصد داشته و خواهد داشت که ایالات متحده را از این منطقه بیرون کرده و همسایگانش را بیش از پیش تحت نفوذ در حال گسترش خود دربیاورد. تداوم تاثیر و جایگاه ایالات متحده در آسیا آسان نخواهد بود زیرا فاصله فیزیکی بین ایالات متحده و این منطقه استراتژیک از جهان بسیار بوده و متحدان کنونی آسیایی ایالات متحده نیز تمایل دارند که ارتباطات اقتصادی کنونی خود با چین را نیز حفظ نمایند و البته برخی از این متحدان آسیایی ایالات متحده نیز رابطه چندان خوبی با هم ندارند. تداوم این اتحاد به دیپلماسی ایالات متحده وابسته خواهد بود که در سال های اخیر با مشکل جدی همراه بوده است و موفقیت آن به هیچ عنوان قطعی به نظر نمی رسد.

نظم جهانی

اما باید بدانیم که چین نیز با مشکلات فزاینده ای در چند سال آینده روبرو خواهد بود، مهم ترین آن ها این که کشورهای آسیایی نمی خواهند بیش از این پکن بر منطقه حاکمیت و تسلط داشته باشد. اما همانطور که کارشناسان سیاسی واقع بین در ۱۵ سال گذشته هشدار داده اند، رقابت و رویارویی در حال گسترش بین ایالات متحده و چین، مهم ترین مسئله سیاست های دنیا دستکم برای یک دهه آینده و حتی پس از آن خواهد بود. در مقایسه با آسیا، اکنون تهدیدی برای تسلط و حاکمیت مطلق یا عمده کشوری بر منطقه اروپا وجود ندارد. به همین دلیل، نقش ایالات متحده در این منطقه رو به افول خواهد گذاشت، همان چیزی که از پایان دوره جنگ سرد تاکنون در حال رخ دادن بوده است.

نظم جهانی

علیرغم هشدارها در مورد قدرت گرفتن دوباره روسیه و نزدیک شدن آن به دوران اوج قدرت این کشور پیش از پایان جنگ سرد، اما در سال های آینده نیز روسیه از قدرت لازم برای تهدید اروپا مانند سال های دهه ۷۰ و ۸۰ میلادی برخوردار نخواهد بود. قاره اروپا روی هم بیش از ۵۰۰ میلیون جمعیت دارد، در حالی که جمعیت روسیه تقریباً ۱۴۰ میلیون برآورد می شود و به سرعت در حال پیر شدن است. بدین ترتیب انتظار می رود که در سال های آینده با کاهش جمعیت روسیه و کاهش نیروی کار و در نتیجه آن، قدرت عمومی کشور روبرو شویم. قدرت اقتصادی کل اروپا نزدیک به ۱۷ تریلیون دلار برآورد می شود که از این عدد سهم آلمان به تنهایی ۳٫۵ تریلیون دلار است و این در حالی است که اقتصاد روسیه کمتر از ۲ تریلیون دلار قدرت دارد.

بیشتر بخوانید: تحقیر دردناکی که ولادیمیر پوتین را به سمت بازگرداندن اعتبار و قدرت روسیه سوق داد

نظم جهانی

علاوه بر این، کشورهای عضو ناتو سه تا ۴ برابر بیشتر از بودجه نظامی روسیه صرف مسائل نظامی و امنیتی خود می کنند. این مبلغ هنگفت کاملاً کاربردی و موثر هزینه نمی شود اما چیزی که اروپا به آن نیاز دارد انقلابی دفاعی است و نه سوبسیدهای بی پایان ایالات متحده. علاوه بر این مشکلات اصلی که این روزها و در سال های آینده اروپا با آن ها دست و پنجه نرم می کند- مشکلاتی از قبیل دفاع از مرزها در برابر موج بزرگ مهاجرت- نیز چیزی نیست که ایالات متحده توان حل کردن آن را داشته باشد. علاوه بر این، اروپا و ناتو نیز نقش زیادی در سیاست های واشنگتن که بیشتر و بیشتر بر آسیا متمرکز خواهد بود نخواهند داشت. کشورهای اروپایی نمی خواهند که دست از روابط سودآور و پرمنفعت خود با چین بردارند و همزمان نه تمایل و نه قدرت رویارویی یا تلاش برای رسیدن به جایگاه اقتصادی چین را دارند.

نظم جهانی

اگر رقابت و رویارویی چین و ایالات متحده بیش از این این ادامه داشته و بدتر شود، چیزی که کاملاً قابل انتظار است، این موضوع بیش از پیش باعث جدایی ایالات متحده و اروپا خواهد شد. دونالد ترامپ نیز با انتقاد از کشورهای اروپایی و اعمال تحریم های ثانویه بر علیه کشورهایی که سعی دارند توافق هسته ای با ایران را زنده نگه دارند، بیش از پیش بر عمیق تر شدن این شکاف تاثیر خواهد گذاشت. این موضوع را نمی توان موضوعی عجیب یا تراژیک دانست زیرا جدایی این دو، نتیجه تدریجی اما اجتناب ناپذیر فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و قدرت گرفتن آسیا بوده است. در خود اروپا نیز پروژه اروپای واحد همچنان با مشکلات بیشتر مواجه شده و رشد اقتصادی در کشورهای عضو نابرابر و متفاوت تر از قبل خواهد بود، احزاب تندرو نیز بیش از پیش در کشورهای اروپایی قد علم کرده و به قدرت خواهند رسید.

نظم جهانی

اتحادیه اروپا برای تصمیم گیری های سریع و شجاعانه بیش از حد بزرگ و نامتقارن شده است و در درون خود با مخالفت های ضد لیبرالی و بیگانه ترسی مواجه شده است. بدین ترتیب با توجه به این که میلیون ها جوان آفریقایی و خاورمیانه ای که آینده اقتصادی خوبی پیش روی خود نمی بینند، سعی خواهند کرد خود را به اروپا برسانند. بدین ترتیب می توان انتظار داشت که در سال های آینده نگاه اروپا بیشتر به درون خود و مشکلات داخلی معطوف خواهد بود تا مسائلی خارج از قاره. اما قاره اروپا یک کارت بازی قدرتمند در اختیار دارد که شامل ایالات متحده نیز خواهد شد و آن شانس آشتی و نزدیک شدن به/با روسیه خواهد بود.

نظم جهانی

در واقع در صورتی که دخالت روسیه در اوکراین کاهش یابد، دخالت این کشور در سیاست اروپا نیز به پایان خواهد رسید و در ادامه تهدید این کشور برای کشورهای حوزه بالکان نیز بسیار کمتر از قبل خواهد بود. روسیه نیز از این که تحریم های اروپا علیه این کشور برداشته شده و دیگر نگرانی از بابت گسترش ناتو و اتحادیه اروپا به سمت شرق وجود نداشته باشد خوشحال خواهد شد. ایالات متحده نیز از کاهش نزدیکی چین و روسیه علیرغم روابط رو به گسترش دو کشور و کاهش تعهدات خود به کشورهایی که روابط با آن ها ارزش استراتژیک کمتری دارد و دفاع از آن ها نیز دشوار و پرهزینه است استقبال خواهد کرد.

بیشتر بخوانید: چرا ارتش عربستان سعودی در مقابل قدرت ایران و متحدانش حرفی برای گفتن ندارد؟

نظم جهانی

روسیه و چین اما متحدان طبیعی نیستند و بسیاری بر این باورند که ولادیمیر پوتین می خواهد که نقش مرشد شی جین پینگ را بازی کند، همان رابطه ای که بین مائو و خروشچف در دوران جنگ سرد وجود داشت. بدین ترتیب شاید ترامپ مجبور شود رابطه بهترین را با روسیه به دلیل مسائل ژئوپلتیکی برقرار نماید هر چند ترامپ در این عرصه بسیار ناموفق و آشفته عمل کرده است. بدین ترتیب می توان انتظار داشت که بهبود قابل توجه روابط با روسیه و فاصله انداختن بین روسیه و چین در دوره دوم حضور ترامپ در کاخ سفید یا توسط رییس جمهور بعدی کشور رقم بخورد (هر کدام که زودتر رخ دهد).

نظم جهانی

خاورمیانه نیز در سال های آینده همچنان یک دیگ جوشان باقی خواهد ماند. علاوه بر مواجهه با چالش های جمعیتی، این منطقه از جهان با اختلافات و تقسیم بندی های متعددی روبرو شده است: سنی در برابر شیعه، عرب در برابر فارس، سعودی در برابر قطری، اسراییلی در برابر فلسطینی، کورد در برابر ترک، جهادی ها در برابر دیگران (و علیه دیگر گروه های جهادی) و این رویارویی های دوگانه و چندگانه همچنان ادامه دارد. علاوه بر این در خاورمیانه کشورهایی متزلزل مانند عراق، لیبی، سوریه و یمن وجود دارند که قدرت های خارجی در هر کدام از این کشورها دخالت مستقیم و قابل توجهی دارند. با این وجود می توان یک واقعیت را در مورد آینده خاورمیانه گفت: هیچ کشوری نخواهد توانست بر خاورمیانه «تسلط» داشته باشد.

نظم جهانی

ایالات متحده در دورانی که «نظم جهانی» تک قطبی در اوج خود قرار داشت نیز نتوانست بر این منطقه پرآشوب و استراتژیک کنترل کاملی داشته باشد و باور کردنی نیست که کشوری بتواند چنین سطحی از کنترل را بر این منطقه اعمال نماید، نقشی که بسیاری برای ایران در سال های آینده قائل می شوند. درگیری و مخالفت در بین کشورهای این منطقه بسیار است و هیچ یک نیز از قدرت نظامی و اقتصادی کافی برای تسلط بر کل خاورمیانه برخوردار نیستند. به نظر می رسد که ایالات متحده در سال های آتی نیز سعی خواهد کرد مانند سیاست هایش از پایان جنگ جهانی دوم تا اوایل دهه ۱۹۹۰ سعی کند از منافع نفتی خود در شرق خاورمیانه دفاع کرده و با کمترین میزان حضور نظامی به تعهدات امنیتی خود ادامه دهد. در عوض، ایالات متحده برای تعادل قدرت در منطقه خاورمیانه به متحدان منطقه ای خود تکیه خواهد داشت.

نظم جهانی

این سیاست که با عملیات طوفان صحرا در سال ۱۹۹۰ و حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ و تلاش های نافرجام برای تغییر شکل خاورمیانه بعد از آن تغییر یافته بود بار دیگر در برنامه سیاست خارجی ایالات متحده قرار خواهد گرفت. بدین ترتیب هر کسی که در کاخ سفید مستقر شود، کاهش حضور نظامی در خاورمیانه اجتناب ناپذیر بوده و با کاهش اتکای صنعت جهانی به سوخت های فسیلی، از اهمیت استراتژیک این منطقه نفت خیز نیز کاسته خواهد شد. به طور کلی باید گفت که دنیا برخلاف آن چه که بسیاری تصور می کنند، بیشتر و بیشتر به سمت رقابت و شک و تردید نسبت به دیگر کشورها پیش خواهد رفت، دنیایی که مشارکت و همکاری در آن وجود دارد اما این همکاری های شکننده بوده و اشتباهات کوچک با رنج ها و عواقبی سنگین مواجه خواهد شد.

بیشتر بخوانید: زنانی که بر جهان حکومت می‌کنند: ۲۵ رهبر قدرتمند جهان

مطالب دیگر از همین نویسنده
مشاهده بیشتر
بدون نظر

ورود