بدون نظر

در قرن بیست و یکم، مفهوم قاتل سریالی به یک جایگاه افسانه ای در فرهنگ عامه دست یافته است. در هیچ برهه ای از تاریخ، قاتلان سریالی تا به این اندازه کاریزماتیک، باهوش، هنرمند و حتی شاعرانه نبوده اند. نقش آن ها توسط بهترین و شناخته شده ترین چهره های دنیای بازیگری ایفا شده، تلاش هایی برای ساختن چهره ای فراانسانی از آن ها صورت گرفته و سعی شده دیوانگی شان در سطحی بالاتر از درماندگی و سقوط کلی دنیای امروزی به تصویر کشیده شود. در دنیای واقعی اما قاتلان سریالی زنان و مردانی هسند که اگر چه افرادی درمانده، رنج کشیده، آسیب دیده و بچه شیطان هایی در فکر تحقق فانتزی های دوران کودکی هستند اما به ندرت کاریزماتیک بوده و نمی توان آن ها را چهره هایی جذاب دانست. برخی از قاتلان سریالی به دلایل مختلفی به چهره هایی مشهور تبدیل شده اند مانند جفری دامر و برخی دیگر علیرغم جنایات هولناکی که انجام داده اند به دلایلی کمتر شناخته شده اند.

قاتل سریالی

۱۰- دکستر مورگان دنیای واقعی

پدرو رودریگز فیلهو یک قاتل سریالی برزیلی بود که باید او را کمتر یک قاتل موردی و تصادفی و بیشتر یک ویجلانتی (کسی که خود برای اجرای عدالت دست به کار شده و به کشتن افراد خلافکار می پردازد). او قربانیان خود را به طور ویژه از میان جامعه خلافکاران انتخاب می کرد. به باور فیلهو، قربانیانش به یک شیوه خشن از عدالت نیاز داشتند. البته منظور این نیست که پدرو رودریگز فیلهو نوعی مجازاتگر آمریکای جنوبی بود: او به مانند هر قاتل سریالی دیگری شخصیتی آسیب دیده و خرد شده داشت. اولین تلاش او برای قتل یک تصمیم ناگهانی بود، زمانی که سعی کرد یک کودک را به درون ماشین خرد کن نیشکر بیندازد.  فیلهو در آن زمان تنها ۱۳ سال سن داشت.

دومین قربانی او معاون شهردار آلفناس بود. پدر فیلهو توسط معاون شهردار به اشتباه به سرقت متهم و اخراج شده بود و به همین دلیل فیلهو به این نتیجه رسیده بود که وی مستحق مرگ است. بدین ترتیب فیلهو معاون شهردار را به قتل رساند اما این ماجرا نیز مانع از آن نشد که فیلهو جان پدر خودش را نیز نگیرد. وقتی که پدر فیلهو، همسرش را با یک چاقو به قتل رساند، فیلهو نیز لطف او را جبران کرده، قلبش را بیرون کشیده و خورد. او که اکنون یک فراری بود قربانی بعدی‌اش را انتخاب کرد: یک قاچاقچی مواد مخدر خرده پا. در ادامه زنی که فیلهو با او زندگی می کرد توسط دارودسته آن قاچاقچی کشته شد که باعث شد فیلهو عملیاتی بزرگ برای انتقام را در پیش بگیرد که در نهایت با پیدا کردن و کشتن تمامی کسانی که در مرگ آن زن دست داشتند به پایان رسید.

این قاتل سریالی اما هنوز یک نوجوان بود و تا قبل از ۱۸ سالگی دستم ۱۰ نفر را به شکلی هولناک به قتل رسانده بود. او در نهایت در سلا ۱۹۷۳ به زندان افتاده، به خاطر ۷ قتل گناهکار شناخته شده و به ۳۰ سال زندان محکوم شد، محکومیتی که اشد مجازات آن زمان برای قتل در برزیل بود. اما زندانی شدن نیز باعث نشد که تعداد قربانیان فیلهو ثابت باقی بماند. او در زندان بیش از ۴۷ نفر دیگر را نیز به قتل رساند. فیلهو قرار بود در سال ۲۰۰۷ از زندان آزاد شود و از آن زمان به بعد هیچ خبری از او در دست نیست.

قاتل سریالی

۹- شکارچی غارتگر

در دوران میانسالی، دانیل کاماراگو باربوسا در طی ۱۲ سال از دهه هفتاد و هشتاد میلادی، به بیش از ۳۰۰ زن جوان تجاوز کرده و آن ها را به قتل رساند اگر چه تنها در مورد ۷۵ تا ۱۵۰ قتل شواهد و مدارک کافی علیه او وجود داشت. باربوسا برای قتل های خود یک الگوی شکارچی وار داشت. او در کشورش، کلمبیا، تنها زنان جوان طبقات پایین دست جامعه را انتخاب کرده و با قول اینکه در صورت کمک به پیدا کردن یک کشیش محلی مقدار قابل توجهی به آن ها پول پرداخت خواهد کرد، قربانیانش را به درون جنگل می کشید. بعد از کشاندن زنان و دختران به درون جنگل، باربوسا به آن ها تجاوز کرده و پس از خفه کردن قربانی، وارد کردن ضربات چاقو و تکه تکه کردن جسد، آن را همانجا رها می کرد.

آخرین قربانی باربوسا تنها ۹ سال سن داشت. وی هنگام دستگیری توسط پلیس کیفی حاوی بخشی از جنازه آخرین قربانی حمل کرده و لباس هایش کاملاً خونی بود. او پلیس را به محل بسیاری از قتل های خود برد و با آرامش تمام، جزییات جنایاتش را برای آن ها بازگو کرد. وی گفته بود دلیل انتخاب دختران جوان این بوده که این رده سنی از زنان گریه می کرده اند. در دوران بازجویی مشخص شد که این قاتل سریالی بسیار باهوش و باسواد است. در داخل کیفی که بقایای آخرین مقتولش در آن بود، نسخه ای از کتاب جنایات و مکافات داستایوفسکی قرار داشت. کاماراگو باربوسا در سال ۱۹۹۴ و در شرایطی که بخشی از محکومیت ۲۵ ساله اش را می گذراند، در زندان مورد حمله یکی از هم سلولی هایش قرار گرفته و به طرز هولناکی کشته شد.

قاتل سریالی

۸- بندرهای بیرحم

بندرهای بیرحم (Bloody Benders) گروهی خانوادگی از قاتلین سریالی بودندد که بین سال های ۱۸۷۱ تا ۱۸۷۳ مالکیت و اداره یک مهمانخانه و یک فروشگاه کوچک را در لابت کانتی، کانزاس در اختیار داشتند. این خانواده از جان بندر، همسرش الویرا بندر، پسرشان جان بندر جونیور و دخترشان کیت بندر تشکیل شده بود. البته این روابط خانوادگی تنها برای مخفی کردن جنایت ها بوده و گمان می رود که جان جونیور و کیت در واقع زن و شوهر بوده باشند. گفته می شود که این خانواده پیش از دستگیری، ده ها مسافر را به قتل رسانده بودند اما واقعیت و افسانه در مورد قتل های این خانواده در هم آمیخته و احتمال می رود که تعداد قربانیان این خانواده بسیار بیشتر باشد زیرا ده ها جنازه تنها در حمله پلیس به کلبه این خانواده در سال ۱۸۷۳ کشف شد. این کلبه متروکه بوده و خانواده قاتل سریالی مدت ها پیش از آن جا رفته و دیگر از آن ها خبری نشد، دستکم در کانزاس. این نکته که چهار فرد غریبه یکدیگر را پیدا کرده و با هدفی مشترک نقش یک خانواده را بازی کرده و دست به کشتار قربانیان زده اند به خودی خود بسیار هولناک است.

قاتل سریالی

۷- گرگینه شالونز

در سال ۱۵۹۸، خیاطی اهل شالونز، در فرانسه، به جرم شکنجه، دست درازی و قتل کودکان یک منطقه به دادگاه کشانده شد. قتل هایی که این مرد بی نام انجام داده بود آنقدر هولناک بود که در تاریخ قاتلین سریالی کمتر همتایی دارد. این قاتل سریالی کودکان را به درون مغازه اش کشانده یا از منطقه روستایی اطراف می ربود. در ادامه این کودکان مورد تجاوز قرار گرفته و بعد از شکنجه با چاقو، گلویشان بریده شده، پوستشان کنده شده و مانند حیوانات قصابی شده نگهداری می شدند تا در نهایت خیاط قاتل داستان از آن ها ناهار درست کرده و می خورد. بعد از مفقود شدن ده ها کودک، اهالی به این خیاط مشکوک شدند. بعد از تفتیش مغازه خیاطی توسط مقامات، در زیرزمین آن بشکه هایی پیدا شد که پر از استخوان های کودکان بود.

گفته می شود که تعداد استخوان های یافت شده در این زیرزمین متعلق به دستکم ۵۰ کودک بوده است. در نهایت خیاط آدمخوار شالونز به مرگ با سوزاندن محکوم شد. گفته می شود که در طی محاکمه اش، هیچ تلاشی برای بخشیده شدن نکرده و تا زمانی که در میان آتش خاموش شد به ناسزاگویی به خانواده هایی که در اطراف محل اعدامش جمع شده بودند ادامه می داد.

قاتل سریالی

۶- روح نفرت و انتقام

قاتل سریالی، تجاوزگر، آتش زن عمدی و سارق: کارل پانزرام یک داستان ترسناک در قالب انسانی بود. در زندگینامه اش، او ادعا می کند که مرتکب ۲۱ مورد قتل شده اما به بیش از هزار مرد تجاوز کرده است پانزرام که بارها زندانی شده و از زندان فرار می کرد به نگهبانان و دیگر زندانیان نیز حمله کرده و آن ها را به قتل می رساند. او خود را «تجسم خشم» می دانست و ادعا می کرد که بعد از سرقت از مردان به آن ها تجاوز می کرده، نه به این دلیل این تمایلات همجنسگرایانه داشته بلکه به این دلیل که دوست داشته آن ها را تحقیر کند.

پانزرام که از قدرت بدنی بسیار خارق العاده ای برخورار بود می توانست براحتی بر هر مردی غلبه کند. او کشتارهای خود را که ۸ سال ادامه داشته و در کشورهای مختلفی رخ داد در سال ۱۹۲۰ آغاز کرد. وی از یک قایق تفریحی که خریده بود برای وسوسه قربانیانش استفاده می کرد. بیشتر قربانیان او ملوان بودند که بعد از ورود به قایق تفریحی، پانزرام آن ها را مست کرده و به دل دریا می برد. در ادامه به آن ها تجاوز کرده، با شلیک گلوله به قتل رسانده و جنازه هایشان را در دریا رها می کرد. این کشتارها زمانی متوقف شد که قایق پانزرام به گل نشسته و غرق شد، اتفاقی که در جریان آن دو تن از قربانیانش موفق به فرار شدند. در ادامه پانزرام به آفریقا فرار کرده و گاه و بیگاه دست به قتل می زد.

او هیچ ابایی از به جای گذاشتن شواهد و مدارک جنایت هایش نداشته و دائماً در حال حرکت و جابجایی بود. این قاتل سریالی بین مردان و پسران تفاوتی قائل نمی شد اما در زمانی که در زندان حضور داشت از فانتزی های خود برای افزایش حجم جنایت هایش سخن می گفت: مسموم کردن منبع ذخیره آب یک شهر یا تلاش برای شروع یک جنگ برای تماشای سوختن شهرها. پانزرام بعد از کشتن یک مرد در زندانی در آمریکا در سال ۱۹۳۰ به دار آویخته شد. وی از درخواست تجدید نظر برای حکم اعدامش خودداری کرده و یک فعال حقوق بشری که می خواست مانع از اعدامش شود را نیز تهدید به مرگ کرد. در حالی که مامور اعدام، طناب را به گردنش می انداخت، پانزرام بر سر او فریاد می زد: «ای کاش تمام نسل بشر یک گردن داشت و من دستم را دور آن حلقه کرده بودم».

برای مطالعه قسمت دوم این مطلب از این لینک استفاده کنید.

بیشتر بخوانید: ۱۰ قاتل سریالی مشهور که با اشتباهات ساده و بچگانه ای خود را لو دادند [قسمت اول]

منبع: whatculture
مطالب دیگر از همین نویسنده
مشاهده بیشتر
بدون نظر

ورود