بدون نظر

انسان ها برای فراغت از هیاهوی دنیای مدرن و لحظاتی آرامش و سرگرمی به سینما می روند تا لحظاتی مشکلاتشان را فراموش کنند. به همین دلیل است که فیلمسازان عمدتاً به دنبال ساخت فیلم های تجاری هستند، فیلم هایی که افراد برای سرگرمی به تماشایشان می نشینند. برخی دیگر از فیلمسازان نیز با روایت تصویری یک داستان سعی در انتقال پیامی دارند و بر جنبه هنری و اجتماعی روایت خود تاکید بیشتری دارند تا پر کردن خلأ سرگرمی برای مخاطب. در این میان برخی فیلم ها حال و هوایی بسیار ناامید کننده، نهیلیستی و تاریک به خود می گیرند که نه تنها جنبه سرگرمی ندارند بلکه به شدت مخاطب را تکان می دهند، به فکر فرو می برند و حتی چیدمان فکری او را تغییر می دهند.

هشدار اسپویل: به دلیل ماهیت مطلب به ناچار مجبور خواهیم شد بخشی از داستان فیلم ها را فاش کنیم که پیشاپیش بابت این موضوع از شما خواننده عزیز عذرخواهی می کنیم.

برای مطالعه قسمت اول این مطلب از این لینک استفاده کنید.

فیلم ناامید کننده

۷- Melancholia

لارس فون تریه بدون شک استاد تصویرسازی غم، اندوه و فلاکت سینماست، در حالی که Melancholia تنها فیلم او تا به این تاریخ است که توانسته اوج درماندگی را در پوچی جهان به نمایش بگذارد. این فیلم که در مورد برخورد قریب الوقوع یک سیاره سرگردان به کره زمین است، دومین فیلم در سه گانه افسردگی فون تریه به شمار می آید. در متن این داستان یک درام سیاه و قوی در مورد زنی به نام جاستین (کیرستن دانست) روایت می شود که در آستانه شب عروسی اش با یک افسردگی فلج کننده دست به گریبان است. در این اثنا به زندگی شخصیت های درمانده اطراف این زن نیز نیم نگاهی انداخته می شود. Melancholia فیلمی است در مورد شخصیت هایی که تمام آن ها به دلیل یا دلایل خاصی غصه دار هستند، چه نتیجه یک بیماری روانی باشد، چه شکست هایی شخصی و کاری یا این واقعیت ساده که نابودی زمین نزدیک است.

در انتهای داستان، جاستین در کنار خواهرش و پسر او آرام می نشینند در حالی که زمین در اثر برخورد سیاره از بین می رود. هیچ نشانه ای از رستگاری و نجات یا امکان بقا وجود ندارد، که به طور اساسی شرایط بشریت را به تصویر می کشد؛ چه از مرگ در هراس باشید و چه این موضوع را بپذیرید، نتیجه کار یکسان خواهد بود. جالب این که داستان فیلم Melancholia در طی یکی از شدیدترین دوران افسردگی فون تریه نوشته شده است.علیرغم درمانده کننده بودن داستان فیلم، این فیلم به شکلی باورنکردنی دارای کیفیتی آرامبخش است.

فیلم ناامید کننده

۶- Funny Games

در اینجا می توانید هم فیلم اورجینال اتریشی که در سال ۱۹۹۷ توسط مایکل هنکه ساخته شد را انتخاب کنید و هم بازسازی هالیوودی آن در سال ۲۰۰۷ که باز توسط هنکه کارگردانی شد. نتیجه یکسان است: شکنجه و قتل بیفایده بدون هیچ دلیل و هدف خاصی که تماشای آن برای مخاطب نیز بسیار دشوار است. هنکه که به شدت از خشونت ارائه شده در رسانه ها انتقاد داشت، ظاهراً می خواسته فیلمی بسیار خشن و ناخوشایند بسازد که به گفته خودش هیچ منطق و هدفی در آن وجود نداشته باشد. برای پایان دادن به این بی معنایی، حمله کننده گاه و بیگاه دیوار بین دنیای فیلم و دنیای واقعی را می شکند، به نحوی نشان می دهد که از بازی کردن خود در یک فیلم خبر دارد و در نهایت نگاهی نیشدار به مخاطبان می اندازد.

هیچ امیدی برای شخصیت های فیلم Funny Games وجود ندارد، هم قربانیان و هم شخصیت های شرور، و ظاهراً برای مخاطبان و بینندگان هم همینطور که با یافتن لذت در قتل خود نیز کنترلشان را از دست داده و تغییر شخصیت می دهند. در نهایت تمامی خانواده با انداخته شدن مادر خانواده از دل قایق به درون دریا، کشته می شوند. قاتل داستان سپس با اعتماد به نفسی ترسناک به مخاطب خیره می شود، در حالی که به وضوح امید و انتظار آن ها برای پیروزی قهرمان داستان و انتقام خانواده اش را به سخره می گیرد.

فیلم ناامید کننده

۵- The Road

فیلم های پساآخرالزمانی معمولاً فیلم های ناخوشایندی هستند اما اقتباس جان هیلکوت از درام تقلا برای بقای کورمک مک کارتی یکی از تاریک ترین فیلم های ساخته شده در این ژانر است. The Road بر روی یک مرد و پسرش تمرکز دارد در حالی که این دو در دنیایی ویران شده به دلیل یک اتفاق آخرالزمانی مجهول، به پیش می روند و تلاش می کنند زنده بمانند. آن ها در حالی که سعی دارند از دیگر بازماندگان خشن و شرور دوری کنند، با زباله گردی به زندگی پر از درماندگی و ناامیدی شان ادامه دهند. همانطور که هر کسی که رمان های مک کارتی را خوانده باشد خوب می داند، او نگاهی نه چندان زیبا به آینده بشریت در مقیاس جهانی داشته و The Road نیز از این قاعده مستثنی نیست.

اگر چه در این فیلم زشت ترین و سیاه ترین بخش کتاب حذف می شود- بخشی که در آن مرد و پسرش با نوزادی روبرو می شوند که توسط بازماندگان در حال کباب شدن روی آتش است- اما همچنان می توان نسخه سینمایی را یک نگاهی به شدت افسرده کننده به رفتار انسان ها با یکدیگر در شرایطی است که جامعه دچار نابودی شده باشد. در پایان داستان، مرد می میرد و پسرک تنها می ماند. در ادامه وی با خانواده ای روبرو می شود که خود را انسان هایی خوب معرفی می کنند اما معلوم نیست که این خانواده تا چه اندازه قابل اعتماد هستند. اگر فرض کنید که این خانواده به پسرک داستان کمک کنند می توان گفت که در پایان داستان شاهد بارقه ای از امید برای بشریت باشیم اما اگر بخواهیم کمی واقع گرایانه تر و منطقی تر به این فیلم و اتفاقات آن نگاه کنیم، احتمالاً ۱۰ دقیقه پس از پایان فیلم، این خانوده پسرک را کشته و کباب کرده اند.

فیلم ناامید کننده

۴- Synecdoche, New York

درام کمدی تاریک و تعمق برانگیز چارلی کافمن در مورد یک کارگردان تئاتر به نام کیدن کوتارد (با بازی خیره کننده فیلیپ سیمور هافمن) است که در بحبوحه ساخت یک نمایش بسیار جاه طلبانه  با یک بحران هویتی و موجودیتی بزرگ مواجه می شود. در شرایطی که زندگی کیدن روایت می شود، روابط عاشقانه اش نیز که دائماً با شکست مواجه شده نیز فاش می شود و همزمان بدن او نیز که از یک بیماری فلج کننده و ناشناخته رنج می برد روز بروز بدتر می شود. به همه این ها باید نمایش کیدن را اضافه کرد که مرز بین واقعیت و تخیل در آن مبهم است و بدین ترتیب است که او رفته رفته در کارش غرق شده و در آن محو می شود. کیدن که اکنون دیگر پیر شده با یکی از بازیگران زن نمایشش حرف می زند و در حالی که می گوید دوست دارد کاری غیر از بازی کردن انجام دهد، کارگردان جدید نمایش آخرین دستور را از طریق هدفونی که در گوش دارد به او اعلام می کند: بمیر. فیلم Synecdoche, New York به وضوح و با دیالوگ و لحنی شاعرانه در مورد ترس مشترک انسانی از مرگ سخن گفته و در نهایت می گوید که امیدی برای رهایی انسان از مرگ نیست.

فیلم ناامید کننده

۳- First Reformed

درام هوشمندانه پل شریدر شاید یکی از تکان دهنده ترین فیلم های سال ۲۰۱۸ باشد، فیلمی بسیار آرام تر از حد تصور در مورد یک کشیش پروتستان الکلی و بیمار به نام ارنست تول (ایتان هاوک) که خود را در یک بحران هویتی بزرگ می یابد. ارنست بعد از مرگ پسر سربازش به شدت آشفته شده و همزمان با بحران خودکشی یک فعال محیط زیستی جوان به نام مایکل که تحت مشاوره او قرار داشته و حمایت های مالی یک کلیسای بزرگ تر که از لحاظ اخلاقی دچار بحران شده، از کلیسای قدیمی خود دست و پنجه نرم می کند.

وی در حالی که از صحبت های معقول در مورد اجتناب ناپذیر بودن تغییرات اقلیمی تحت تاثیر قرار گرفته، موضوعی که نتیجه برگشت ناپذیر طمع بشریت است، ارنست به دنبال علت می گردد، همزمان با اینکه شک دارد به سرطان معده مبتلا شده است. او در نهایت تصمیم می گیرد که جلیقه انفجاری استفاده نشده مایکل را پوشیده و کلیسا را منفجر کند. این کار او می تواند یک کنایه سنگین و قدرتمند سیاسی به سیاست های ناکارآمد حفاظت از محیط زیست یا تنها یک عمل از روی درماندگی از جانب مردی در حال مرگ باشد که می خواهد یک دلیل ارزشمند برای پایان دادن به زندگی خود بیابد. دلیل هر چه که باشد، فیلم First Reformed یک تصویر ترسناک را از بشریت و جهانی که برای آیندگان باقی می گذاریم به نمایش می گذارد.

در سکانس مبهم پایانی، ارنست بعد از حضور همسر مایکل (ماری) در کلیسا، جلیقه انفجاری اش را باز می کند. در ادامه، خود را در سیم خاردار پیچانده و برای خودکشی با مایع سفید کننده آماده می شود اما ماری وارد اتاق او شده و فیلم در حالی که او و ارنست یکدیگر را در آغوش کشیده اند به پایان می رسد. بحث های زیادی در مورد این سکانس وجود دارد مبنی بر اینکه آیا این اتفاق واقعاً رخ می دهد یا رویایی پس از مرگ است که در ذهن ارنست رخ می دهد. در هر صورت تصویر کلی همچنان بدون تغییر باقی می ماند: کسب و کارهای بزرگ، زمین را به یک مرگ زودرس خواهد کشاند زیرا انسان ها موجوداتی ناخوشایند و پلید بوده و حتی مصمم ترین افراد نیز توان جلوگیری از این فاجعه را نخواهند داشت.

فیلم ناامید کننده

۲- Under The Skin

فیلم Under The Skin به عنوان یکی از تعمل برانگیزترین فیلم های علمی تخیلی تاریخ سینماست که داستان یک موجود فضایی (اسکارلت جوهانسون) را روایت می کند که به گلاسکو می آید و بعد از بدست آوردن هویت و قالب انسانی، شروع به سوء استفاده از مردم محلی و کشتن آن ها به منظور ادامه زندگی اش می کند. بهترین چیز در مورد این فیلم، روایت آن از زاویه دید موجود فضایی، مشاهده علاقه اش به جوامع انسانی و عجیب بودن رفتارهای انسانی از نظر هویت های بیگانه است. اگر چه همه کسانی که شخصیت اصلی داستان با آن ها مواجه می شود انسان های بدی نیستند، اما هر تعامل مهمی که این موجود فضایی دارد در نهایت نتیجه ای ناخوشایند برای یک نفر دارد، چه برای غذای انسانی اش و چه در نهایت برای خودش.

در پایان فیلم، در جنگل، موجود فضایی داستان توسط یک چوب‌بُر و به منظور تجاوز مورد حمله قرار می گیرد و آنجاست که پوسته انسانی از از بین رفته و شخصیت باریک و سیاه زیر آن هویدا می شود. مرد که به شدت از چیزی که می بیند وحشت کرد، او را به آتش می کشد و تمام. هر طور که به این فیلم نگاه کنید، نگاهی مثبت و خوشایند نسبت به بشریت در آن نخواهید یافت. یا فاسدهایی شهوتران هستیم که هر حوری دریایی ما را فریفته، به کام مرگ می کشاند یا هر چیزی که از نظرمان متفاوت باشد را از بین می بریم.

فیلم ناامید کننده

۱- A Serious Man

برادران کوئن بار دیگر در این فهرست جای گرفتند و این بار با یک درام نهیلیستی خارق العاده در مورد مردی به نام لری گوپنیک که بعد از سقوط زندگی شخصی و کاری اش با بحران باور و ایمان مواجه می شود. گوپنیک که یک یهودی است، در طول فیلم برای یافتن پاسخ سوال هایش به خاخام های متعددی مراجعه می کند ما هیچکدام در مورد این که به چه دلیل خدا او را تنبیه می کند پاسخ درخور و قانع کننده ای به او نمی دهد. اگر چه نمی توان این فیلم را انتقادی مستقیم از دین دانست اما نیاز انسان به معنا بخشیدن به دنیای بی معنی را به باد انتقاد می گیرد، جایی که بهمنی از اتفاقات دردناک و ناخوشایند برای انسان های خوب رخ می دهد.

بعد از رویارویی با سردرگمی در تمام طول فیلم، لری در نهایت تصمیم می گیرد که برای تغییر دادن نمره درسی یکی از دانش آموزانش رشوه بگیرد. درست بعد از این تصمیم، انگار که خداوند خود نقشه دیگری برای او کشیده، لری یک تماس تلفنی ترسناک از پزشکش دریافت می کند که می گوید خبری بسیار بد برای او دارد، در حالی که طوفانی سهمگین به مدرسه پسرش نزدیک می شود و سرانجام آن در هاله ای از ابهام باقی می ماند. A Serious Man یک شاهکار در ژانر کمدی سیاه است که به بررسی مفاهیم نیک و پلید، چرا انتخاب می کنیم برخی کارها را انجام داده و برخی را انجام ندهیم و در نهایت اینکه چگونه جهان هستی فاقد آن نظم سرراست و ساده ای است که همه ما فکر می کنیم دارد، می پردازد.

بیشتر بخوانید: ناراحت کننده ترین و غم انگیزترین فیلم های تاریخ سینما [قسمت دوم]

منبع: whatculture
مطالب مرتبط
مطالب دیگر از همین نویسنده
مشاهده بیشتر
بدون نظر

ورود