احمد زیدآبادی، روزنامهنگار و فعال سیاسی اصلاحطلب، در یادداشتی برای پیوستن به رضا پهلوی، سه شرط بهگفته خود «ساده و بدیهی» را مطرح کرده است؛ شروطی که به مرزبندی با اسلامستیزی، حمایت صریح از حق مردم فلسطین و نفی خشونت در همه اشکال آن مربوط میشود. شروطی که از نظر او، دقیقاً همان نقاطی هستند که پهلوی تمایلی به پذیرش و بیان علنی آنها ندارد.
متن کامل زیدآبادی در کانال تلگرامی نگاه متفاوت در ادامه آمده است.
اخیراً در فضای مجازی به متنی از یکی از هواداران رضا پهلوی برخوردم که نیروهای ملی-مذهبی و نهضت آزادی ایران را به پیوستن به “شاهزاده” فراخوانده بود.
میدانیم که بعد از وفات زندهیاد عزتالله سحابی خردهتشکیلات ضربخورده ملی-مذهبیها از هم پاشید و فعالان آن هر کدام به سمت و سوی خاص خود رفتند و بعضاً راهی دیار غربت شدند.
با این حال، از آنجا که در عالم انسانی هیچ درخواستی از جانب هر کسی را نباید بیپاسخ گذاشت، من به عنوان فردی با خاستگاه ملی-مذهبی اما فاصلهگرفته از برخی مواضع آن در دوران فعالیت جمعی، به سهم خود میخواهم پاسخی به درخواست مذکور دهم. طبیعی است که این پاسخ شخصی است و فقط از جانب خود آن را مطرح میکنم.
در همین ابتدا صریح بگویم که من شخصاً حاضرم به شاهزاده بپیوندم اما به یک شرط بسیار ساده و پیش پا افتاده! آن شرط هم این است که آقای پهلوی در پشت یک تریبون عمومی بر سه نکته زیر تأکید کند:
اول، مرزبندی روشن با “اسلام ستیزی” و اعلامِ احترام به میراث معنوی و اخلاقی اسلام که در فرهنگ تاریخی ایران در قالب اندیشههای بزرگانی چون خوارزمی، فارابی، فردوسی، بوعلی، بیرونی، سنایی، سهروردی، مولوی، عطار، خیام، سعدی، حافظ و هزاران شخصیت برجسته دیگر تبلور یافته است. واضح است که چنین ادای احترامی هیچگونه مغایرت و منافاتی با سکولاریسم ندارد و بلکه از استلزامات یک سکولاریسم معقول و معتدل است.
دوم، اعلام مخالفت با اسکان یهودیان در کرانه باختری رود اردن و بیتالمقدس شرقی و حمایت صریح از حق مردم فلسطین برای برخورداری از یک کشور مستقل در سرزمینهایی که طبق قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل اشغالی به حساب میآیند. این مورد هم موضوعی بسیار معمولی و پیش پا افتاده است و تقریباً عموم کشورهای جهان از جمله متحدان نزدیک اسرائیل از آن حمایت میکنند.
سوم، تقبیح خشونت در همه اشکال آن و تأکید بر هر نوع فعالیت و مبارزه خشونتپرهیز.
این موارد، نزد هر سیاستمداری در هر گوشه از جهان از جمله در آمریکا و اروپا مطرح شود، آنها را از هر جهت، بینهایت سهل و ساده و عادی خواهد یافت.
من اما یقین دارم که “شاهزاده” حاضر به بیان هیچکدام از سه مورد فوق نخواهد شد. حتی از نزدیک شدن به آنها نیز خودداری خواهد کرد. دلیلش هم خیلی خیلی واضح است چون آقای پهلوی یک چهره سیاسی متعارف نیست. او خطمشی سیاسی خود را در سطح بینالمللی با نیرویی پیوند زده که هیچ حقی بر روی این زمین برای مردم آواره و تحت ستم فلسطین قائل نیست و از طرفی بر روی نیروهایی به عنوان پایگاه خود استوار شده که اسلامستیزی و اهانت به بزرگان اسلام مهمترین انگیزه کنشگری آنان است! درست به همین دلیل، اگر “شاهزاده” به حق فلسطینیها در سرزمینهای اشغالی و احترام به اسلام اذعان لفظی کند، “سرمایه” خود را از دست خواهد داد.
با این حساب، وقتی سرمایه اصلی یک چهره سیاسی در تضاد به اصول بنیادین یک نیروی دیگر باشد، دعوت برای همگرایی بر چه پایه و اساسی صورت گرفته است؟





بدون نظر