پرونده پژمان جمشیدی و پرسش‌های بزرگ درباره مواجهه جامعه با خشونت جنسی

پرونده پژمان جمشیدی و پرسش‌های بزرگ درباره مواجهه جامعه با خشونت جنسی

جلسات رسیدگی به پرونده پژمان جمشیدی برگزار شده و اکنون همه چیز در انتظار صدور حکم نهایی دادگاه است. در همین حال، گزارش روزنامه پیام ما نشان می‌دهد واکنش جامعه به این پرونده، فراتر از یک پرونده قضایی، بازتابی از نحوه مواجهه عمومی با روایت‌های خشونت جنسی است.

این گزارش با مرور واکنش‌های آن مقطع و داده‌های آماری درباره آزار و تجاوز، به این پرسش می‌پردازد که چرا در بسیاری از موارد، فرد آزاردیده به جای دریافت حمایت، با تردید، سرزنش یا بی‌اعتمادی روبه‌رو می‌شود؛ مسئله‌ای که فقط به این پرونده محدود نیست و در بسیاری از روایت‌های مشابه تکرار شده است.

گزارش روزنامه پیام ما به قلم مائده امینی را در ادامه می‌خوانید.

یک جنگ دیگر را هم پشت سر گذاشتیم و پرونده پژمان جمشیدی با اتهام «تجاوز» همچنان باز است. اگرچه حالا دیگر به نظر می‌رسد کمتر کسی در شبکه‌های اجتماعی – اگر چیزی از آن‌ها باقی مانده باشد – یا حتی رسانه‌ها دغدغه این موضوع را دارد و «آزاردیده» به سیاق خیلی وقت‌های دیگر، تنها و فراموش شده است.

پژمان جمشیدی

می‌نویسم؛ چون بر این باورم که نباید واکنش جامعه در آن ایام به دست فراموشی سپرده شود. می‌نویسم؛ چون فکر می‌کنم خوب است که ماجرای آقای بازیگر را، فراموش نکنیم و برای مواجهه درست با این موقعیت‌های متکثر، تمرین کنیم. در همان روزهای ابتدایی انتشار خبر، زومیت با انتشار یک گزارش تحقیقی، پرده از حقیقت تلخی برداشت: تنها ۲ درصد از کاربران اینستاگرام، با شاکی پرونده جمشیدی «همدلی» کرده بودند. این در حالی است که در خوش‌بینانه‌ترین تخمین‌ها، حداقل ۵۰ درصد از زنان نه فقط در خاورمیانه که در سراسر جهان حداقل یک‌بار تحت خشونت جنسی قرار گرفته‌اند.

برای مثال، طبق برآورد «World Bank MENA Gender Report» در سال ۲۰۲۱، حدود ۴۵ درصد از زنان شاغل در خاورمیانه گفته‌اند در محیط کار یا مسیر رفت‌وآمد تجربه آزار جنسی داشته‌اند. البته قرارگرفتن تحت خشونت جنسی، اگرچه در زنان پرتکرارتر است؛ اما منحصر به آنان نیست. بررسی گزارش‌های سازمان بهداشت جهانی نشان می‌دهد ۱۸ درصد خشونت جنسی در آفریقای جنوبی، توسط پسران جوان گزارش می‌شود.

اما چطور می‌توان تجربه آزار یا خشونت را به شکل جمعی داشت و در نهایت با راوی آن همدل نبود؟ همدل نبودن با آزاردیده یا شاکی، ریشه در شبکه پیچیده‌ای از دلایل دارد و عموماً در دسته‌بندی‌های مشخصی خلاصه می‌شود.

از کجا معلوم که راست می‌گوید؟

«دنبال اخاذیه»، «دنبال جلب توجهه! می‌خواد معروف شه»، «می‌خواد تلافی کنه»، «از کجا معلوم راست می‌گه» چه بسیارند این جمله‌ها و مشابه آن، وقتی فردی داستان یک خشونت جنسی رفته بر خود را روایت می‌کند. انگار نپذیرفتن یک حقیقت تلخ به آدم‌ها، آرامش بیشتری می‌دهد تا بتوانند خیال کنند خودشان یا اطرافیانشان از تجربه چنین چیزی در امان هستند. همچنین مخصوصاً وقتی آن طرف ماجرا، یک سلبریتی مشهور یا چهره آشنا ایستاده است، قضاوت‌ها غیرمنصفانه‌تر و سوگیرانه‌تر می‌شود چرا که آدم‌ها دوست ندارند رذیلت اخلاقی را در چهره آشنایی که با آن خاطره دارند، ببیند و باور کنند.

خشونت جنسی

اما آمار پاسخ بهتری به این نگاه غیرمنصفانه جمعی داده است: «پایگاه‌داده مقالات علوم پزشکی و زیستی آمریکا بعد از بررسی‌های متعدد در گزارشی اعلام کرده است نرخِ ادعاهای دروغینِ تجاوز/تعرض جنسی در بین گزارش‌های ثبت‌شده به پلیس معمولاً بسیار پایین است و در بازه تقریبیِ «۲ تا ۸ درصد» قرار می‌گیرد.»دروغ گفتن راوی، احتمالاً آخرین احتمالی است که باید داده شود، حداقل آمار که این‌طور می‌گوید…

چرا زودتر گزارش نکرده است؟

آزاردیده از تجاوز یا حتی تعرض بعد از واقعه، عموماً در شبکه پیچیده‌ای از تصویرها، تحلیل‌ها و فکرها و… غرق می‌شود. خیلی وقت‌ها فرد حتی نمی‌تواند تصمیم بگیرد که ماجرا را با چه کسی در میان بگذارد؟ در جوامع سنتی این پدیده شایع‌تر است. سرزنش‌کردن خود، ترسیدن از واکنش خانواده و دوستان، چالش داشتن با مسائلی مثل آبرو، در دست نبودن یک مدرک محکمه‌پسند، اعتماد نداشتن به سیستم قضایی، ترس از واکنش متجاوز، ترس ازدست‌دادن شغل، ترس از برچسب‌های اجتماعی خوردن و… همه‌وهمه دلایلی هستند که می‌توانند فرد آزاردیده را از روایت‌کردن نه فقط در ساعات ابتدایی بلکه در ماه‌ها، روزها و یا حتی سال‌های بعدی بر حذر بدارند.

خوب است بدانیم در مورد سهم «ترس از قضاوت»، داده‌های معتبر بین‌المللی تصویر نسبتاً یکدستی ارائه می‌دهد. در اروپا، تحلیل داده‌های نظرسنجی گسترده اتحادیه اروپا نشان می‌دهد حدود ۴۷ درصد کسانی که سکوت را ترجیح می‌دهند، دلیل اصلی را «باور به جدی‌نگرفتن ماجرا یا ترس از قضاوت/سرزنش» عنوان کرده‌اند. این رقم در سایر مناطق – از جمله خاورمیانه و شمال آفریقا – معمولاً بالاتر است، اما به دلیل کمبود داده‌های استاندارد، به شکل بازه‌ای و پراکنده گزارش می‌شود.

خشونت جنسی

این ترس گسترده گاهی آن‌قدر عمیق می‌شود که «Frontiers» اعلام کرده که ۲۰ درصد از زنان و ۳۹ درصد از مردانی که قربانی سوءاستفاده جنسی می‌شوند هرگز درباره آنچه تجربه کرده‌اند با هیچ‌کس صحبت نمی‌کنند.

ماجرا اما اینجا تمام نمی‌شود، اعداد روایت دردناک‌تری هم دارند: سازمان بهداشت جهانی اعلام کرده است که در خاورمیانه، تنها کمتر از ۵ درصد از زنان قربانی خشونت جنسی موضوع را به پلیس اطلاع می‌دهند.

مگر با پای خودش آنجا نرفته است؟

گزنده‌ترین سوگیری همین است. همین که فکر کنیم؛ چون فرد آزاردیده با پای خودش به محل واقعه رفته است، نسبت به تجاوز/تعرض رضایت داشته است یا پیغامی از این جنس مخابره کرده است. تجاوز یا تعرض یا هر نوع خشونت جنسی، عموماً در محیطی رخ می‌دهد که برای فرد آزاردیده تا حدی امن بوده است. زنی که برای دیدار دوستی به خانه او می‌رود، یا فردی که برای شرکت در یک جلسه تراپی، انجام یک تست بازیگری یا فراگیری یک درس در کلاس استادی حاضر می‌شود وقتی مورد خشونت واقع می‌شود چطور می‌تواند توسط جامعه نکوهش شود؟

خشونت جنسی

بررسی‌های سازمان بهداشت جهانی نشان می‌دهد که به طور میانگین، بیش از ۸۰ درصد از خشونت‌های جنسی علیه زنان و دختران توسط فردی رخ می‌دهد که فرد آزاردیده او را می‌شناسد. جالب است بدانید در کشورهای با ساختار سنتی‌تر (ازجمله مناطق خاورمیانه، جنوب آسیا و آفریقا)، نسبت خشونت‌های درون‌خانوادگی بیشتر است؛ در برخی از این کشورها تا ۶۵ درصد از موارد تجاوز و تعرض توسط اعضای خانواده یا شریک عاطفی فرد رخ می‌دهد.

این داده‌ها نشان می‌دهد که خشونت جنسی بیش از آنکه «رفتار مجرمانه غریبه‌ها» باشد، محصول قدرت نابرابر، اعتماد سوءاستفاده‌شده و سکوت در روابط نزدیک است.

جمشیدی نیاز به این کارها ندارد، چرا باید تجاوز کند؟

سلبریتی‌ها و چهره‌های مشهور، عموماً در قلب تعداد زیادی از آدم‌ها برای خود جا باز می‌کنند و نقدکردن آن‌ها یا زیرسؤال‌بردن چهره‌ای که از خود ساخته‌اند اگرچه در ظاهر ساده به نظر می‌رسد؛ اما در واقعیت چندان امکان‌پذیر نیست. نه فقط سلبریتی‌ها بلکه هر طیفی از جامعه که به‌نوعی از قدرت و ثروت زیادی بهره‌مند باشد، بعد از مدتی، کم‌کم نوعی از زندگی را تجربه می‌کند که در آن دسترسی به همه چیز مقدور است. در واقع منطق «کمبود دسترسی جنسی» لزوماً نمی‌تواند توجیه رفتار خشونت‌آمیز یک متجاوز مشهور، پرقدرت یا محبوب باشد.

پژمان جمشیدی

فردی که در ساختار اجتماعی از توجه، نفوذ یا حمایت برخوردار است، احتمالاً اطمینان دارد که رفتار او پیامد قضایی یا اجتماعی نخواهد داشت. همین حس مصونیت، مرزهای اخلاقی را تضعیف می‌کند و تصمیم‌گیری را به سمت رفتارهای خشونت‌آمیز می‌برد.

استفاده از رابطه قدرت به‌عنوان ابزار تسلط، پدیده دیگری است که میزان انحطاط اخلاقی را در چهره‌های مشهور افزایش می‌دهد. در این مدل، رابطه جنسی به‌عنوان «محصول» تلقی نمی‌شود؛ بلکه عمل تجاوز شکلی از اِعمال کنترل، تحقیر یا تثبیت برتری است. هدف نهایی نه دسترسی جنسی، بلکه اعمال اراده و مالکیت بر بدن دیگری است.

در چنین شرایطی، موضع‌گیری ما در شبکه‌های اجتماعی – البته اگر به آن‌ها دسترسی داشته باشیم – به نفع فرد مشهور، روایت‌کننده را تنهاتر می‌کند و آزاردیدگان ساکتی که در حال تماشای دعواهای مجازی هستند را در محاق بیشتری فرومی‌برد. هر کدام از کامنت‌هایی که پای پست‌ها می‌گذاریم، قضاوت‌هایی که می‌کنیم یا برچسب‌هایی که می‌زنیم، خود می‌تواند کمک به ترویج خشونت علیه زنانی کند که سال‌هاست از بخشی از حقوق خود محروم‌اند. شما تصمیم دارید در کدام سمت بایستید؟

مطالب مرتبط
مطالب دیگر از همین نویسنده
مشاهده بیشتر
یک نظر

ورود

  • اسد اردیبهشت ۱۹, ۱۴۰۵

    جمشیدی چون پرسپولیسی است و هوادار زیاد دارد ، ازش حمایت میشود ! درضمن شایعه هایی از حمایت مافیای سینما از جمشیدی است ، نمیدانیم آن خانم راست میگوید یا نه اما آنچه مسلم است عدم برابری و بیطرفی در این موضوع است و آن خانم به نوعی مظلوم واقع شده