ادبیات تند و خشن بیژن عبدالکریمی درباره لزوم اعدام بعضی روشنفکران با آرپی‌جی و گیوتین

ادبیات تند و خشن بیژن عبدالکریمی درباره لزوم اعدام بعضی روشنفکران با آرپی‌جی و گیوتین

اظهارات جنجالی بیژن عبدالکریمی، پژوهشگر علوم انسانی و دانشیار فلسفه دانشگاه آزاد تهران، درباره روشنفکران و استفاده از ادبیاتی تند و خشن، واکنش‌های گسترده‌ای در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها ایجاد کرده است.

عبدالکریمی به‌تازگی در برنامه‌ای تلویزیون گفته است: «روشنفکری که خطرات امنیت ژئوپلیتیک خاورمیانه را درک نمی‌کند، به نظر من حکمش اعدام است؛ آن هم نه با گلوله، بلکه اول باید کله‌اش را با آرپی‌جی متلاشی کرد سپس آن را زیر گیوتین گذاشت.»

در همین راستا، کیاوش حافظی در یادداشتی با انتقاد از این سخنان، پرسش‌هایی را درباره مسئولیت روشنفکران و مرزهای گفت‌وگو در عرصه اندیشه مطرح کرده است. در ادامه این یادداشت که با عنوان «آقای عبدالکریمی شما مثل هما ناطق پشیمان نمی‌شوید؟» در خبرآنلاین منتشر شده را می‌خوانید:

امروز خیلی ناگهانی ویدئویی از بیژن عبدالکریمی دیدم که در آن درخواست می‌کند روشنفکران را به شیوه‌های قرون‌وسطایی اعدام کنند.

ایشان فرموده: روشنفکری که خطرات امنیت ژئوپلیتیک منطقه خاورمیانه را درک نمی‌کند، به نظر من حکمش اعدام است؛ آن هم نه با گلوله، بلکه اول باید کله‌اش را با آرپی‌جی متلاشی کرد سپس کله‌اش را زیر گیوتین گذاشت.

برای دقایقی، از جهان اندیشه‌ای که اشخاصی نظیر عبدالکریمی در آن حضور داشته باشند، دچار انزجار شدم.

بیژن عبدالکریمی

بعد پیش خودم فکر کردم که آیا این واقعاً همان بیژن عبدالکریمی است که نامش روی جلد کتاب «مشرکی در خانواده‌ی پیامبر» آمده است؟ این کتاب داستان عاشقانه ابوالعاص بن ربیع و زینب (دختر پیامبر) است که ظاهرا تا سال شش و هفتم هجری با وجود زندگی با دختر پیامبر از مشرکان محسوب می‌شد. این کتاب که نحوه رویارویی پیامبر اسلام با عشق دخترش به یک مشرک را نشان می‌دهد، در حقیقت دفاعیه‌ای برای پذیرش تفاوت‌ها و تکثر در جامعه است.

البته این را هم شنیده‌ام که متن اصلی این کتاب را حسن محدثی جامعه‌شناس به صورت یک مقاله نوشته بود و بعداً با پیشنهاد عبدالکریمی به شکل کتابی داستانی درآمد.

حرف‌های دیگری هم به گوشم خورده است که البته نمی‌توانم راست و دروغشان را تأیید کنم و خود آقای عبدالکریمی باید درباره آن توضیح دهند…

با این حال، چند سال پیش فیلم دیگری از او دیدم که خیلی مرا تحت تأثیر قرار داد. آن‌جا زندگی یک معلم فلسفه را با زندگی فوتبالیست‌ها مقایسه می‌کرد و می‌گفت کشور ما بیشتر از این‌که به عبدالکریمی‌ها نیاز داشته باشد، به علی دایی‌ها احتیاج دارد.

آن زمان این فیلم را در صفحه‌ی خودم هم منتشر کردم؛ اما بعداً وقتی دیدم عبدالکریمی به توجیه‌گر شرایط موجود تبدیل شده و اعتراض‌های مردم را فقط یک هذیان می‌داند، در حالی که علی دایی صدای مردم شده است، آن فیلم را پاک کردم. با خودم گفتم اگر متفکر ما قرار است عبدالکریمی باشد، پس زنده‌باد فوتبالیست‌هایی که قید مال و ثروت را می‌زنند ولی اخلاق را نمی‌بازند.

حالا هر بار که عبدالکریمی حرفی می‌زند، از خودم می‌پرسم آیا روزی نمی‌رسد که او از این حرف‌ها پشیمان شود؟

و هر بار با سخنان او یاد هما ناطق، روشنفکر چپ‌گرا می‌افتم که به بهانه‌ی مبارزه با امپریالیسم، استقلال رأی خودش را زیر پا گذاشت و با بعضی از سیاست‌ها همراه شد. هما ناطق بعدها وقتی در مصاحبه با تاریخ شفاهی هاروارد داشت از رفتارهای گذشته‌اش انتقاد می‌کرد، با صراحت گفت گند زدم و از کرده خود پشیمانم.

مطالب دیگر از همین نویسنده
مشاهده بیشتر
بدون نظر

ورود