۶ نظر

در زندگی همه ی ما اتفاقاتی رخ می دهد که به سختی می توانیم آن ها را درک کنیم. مثلاً پیشگوها چطور می توانند آینده را پیش بینی کنند یا چطور چند شیشه ی شکسته زمینه ساز جرم های بزرگ می شوند؟ دانشمندان برای این اتفاقات تئوری هایی مطرح کرده اند که علت آن ها را توضیح می دهد. تحقیقات نشان می دهد آدم ها گویی طبق یک فیلمنامه ی از پیش نوشته شده رفتار می کنند و اعمال و کردار آن ها در حقیقت بسیار قابل پیش بینی هستند. در ادامه به قوانین روانشناسی جالبی می پردازیم که نشان می دهند همه ی اتفاقاتی که برای ما می افتند تصادفی نیستند و برای رفتارهای عجیب آدم ها هم توضیحی وجود دارد.

۱- تئوری شیشه های شکسته

قوانین روانشناسی و رفتار انسان ها

تئوری جرم شناسانه ی شیشه های شکسته توسط دو جامعه شناس آمریکایی به نام های ال. کلینگ و جیمز کیو. ویلسون مطرح شد. این دو دانشمند سعی داشتند به علت افزایش میزان وقوع جرم در شهر نیویورک در دهه ی هشتاد پی ببرند. آن ها به این نتیجه رسیدند که خرده تخلفاتی مثل ریختن آشغال روی زمین یا کشیدن طرح های گرافیتی در گوشه و کنار شهر، به طور کلی تأثیر قابل توجهی در نرخ وقوع جرم گذاشته بود.

برای مثال، اگر در ساختمانی شیشه ی شکسته یا پنجره ی بدون شیشه ای وجود داشته باشد، افراد رهگذر تصور می کنند که این ساختمان نه کسی را دارد که از آن محافظت کند و نه کسی که آشفتگی هایش را سر و سامان دهد. بعد از مدت کوتاهی، بقیه ی پنجره های ساختمان هم خواهند شکست و کسانی که در آن منطقه زندگی می کنند بیشتر مطمئن خواهند شد که می توانند از تنبیه و مجازات اشتباهات شان قسر در بروند. علاوه بر این، آن ها خیلی زود به این نتیجه خواهند رسید که اگر جرم های دیگری هم مرتکب شوند، مجازاتی در انتظارشان نخواهد بود.

رودی گیولیانی -شهردار نیویورک در سال ۱۹۹۴- از طرفداران این تئوری بود. او با اتکا به همین نظریه، موفق شد میزان وقوع جرم در این شهر را به میزان دو برابر بیشتر از آنچه پیش از آن بود کاهش دهد. این تئوری را در هر زمینه و جایی می توان به کار گرفت، در سیاست بین الملل، در سطح ملی، در خانه، یا در سر کار.

۲- تئوری درماندگی آموخته شده

درماندگی آموخته شده نوعی اختلال رفتاری است که در اثر آن شخص هیچ تلاشی برای بهبود زندگی خود نمی کند، در حالی که فرصت و امکان آن را پیدا می کند. اما چرا به آن «آموخته شده» می گویند؟ چون هیچ انسانی با تصور بی فایده بودن غلبه به مشکلات متولد نمی شود. این طرز فکر بعد از تجربه ی اضطراب زیاد یا شکست های متعدد در طول زندگی شکل می گیرد. از آنجا است که آدم ها دست از تلاش بر می دارند و این باور را پیدا می کنند که هیچ چیزی به خود آن ها بستگی ندارد، به ویژه بعد از آنکه بارها با روی سخت و خشن زندگی مواجه می شوند.

برای مثال، شخصی را تصور کنید که دو بار در امتحان ورودی دانشگاه رد شده، سخت کار می کند اما درآمد بسیار کمی دارد و با آنکه شریک عاطفی اش شخصیت مسمومی دارد نمی تواند رابطه اش را با او تمام کند. راه حل این مشکلات خیلی ساده به نظر می رسد: آماده شدن برای امتحان، پیدا کردن یک شغل دیگر و به هم زدن رابطه ی عاطفی. به این ترتیب دیگر اثری از مشکلات باقی نخواهد ماند. اما کسی که به درماندگی گرایش دارد، به جای آنکه سراغ ساده ترین راه حل ممکن برای مشکلاتش برود، به تحمل درد و رنج ادامه می دهد.

اما چه باید کرد؟

  • فکر بی نقص بودن را از ذهن تان بیرون کنید. کارهای خیلی کمی در زندگی هست که می توانیم صد درصد بدون نقص انجام شان دهیم.
  • انتظارات تان را کم کنید. این مسأله شامل انتظارات منفی هم می شود. ما معمولاً از مشکلاتی می ترسیم که اصلاً هنوز اتفاق نیفتاده اند.
  • خوش بینی را به خودتان یاد دهید. خوش بینی آموخته شده هم وجود دارد و شما می توانید به کمک چند تمرین آن را یاد بگیرید.

۳- تئوری تونل واقعیت

طبق این تئوری، آدم ها دنیا را از دریچه ی فیلتر تجربیات و باورهای شخصی خود می بینند. نحوه ی تربیت، تحصیلات و تمام شادی ها و شکست هایی که تا به امروز تجربه کرده ایم، مواد و مصالح تشکیل دهنده ی تونل واقعیت ما هستند. به همین دلیل است که آدم ها اغلب به مسائل یکسان، عکس العمل های متفاوتی نشان می دهند.

برای مثال، مونالیزا، تابلوی مشهور داوینچی را در نظر بگیرید. یک نفر در آن یک لبخند مرموز می بیند و شخص دیگری از نظر محاسبات ریاضی آن را بی نقص می داند، اما نفر سوم در آن چیزی جز زن چاقی که ابرو هم ندارد، نمی بیند. هیچکدام این سه نفر اشتباه نمی کند چون همه ی آن ها در تونل واقعیت خودشان زندگی می کنند و قویاً معتقدند که حق با آن ها است.

طبق تئوری تونل واقعیت، علت همه ی این مسأله آن است که هیچ واقعیت مشترکی وجود ندارد. وجود آن غیر ممکن است چون بیرون آمدن از تونل آشنا، امن و راحت خود، کار بسیار دشواری است.

۴- دو راهی جوجه تیغی ها

آدم ها تمایل دارند که به یکدیگر نزدیک بمانند و بیشتر ما به خانواده و دوست نیاز داریم. با این حال، روابط نزدیک گاهی با درد همراه هستند. معایب عزیزانمان گاهی باعث دلسردی و دوری کردن ما می شود. با این حال، بعد از مدتی، در تلاش برای یافتن یک رابطه ی نزدیک، دوباره مرتکب همان اشتباه می شویم و بعدها از آن رنج می بریم.

یک فیلسوف آلمانی به نام آرتور شوپنهاور این وضعیت را دو راهی جوجه تیغی ها یا مشکل جوجه تیغی نامیده و با این قصه ی کوتاه آن را توضیح داده است:

در یک روز سرد زمستانی، چند جوجه تیغی برای گرم کردن خودشان، دور هم جمع و به یکدیگر نزدیک شدند، اما همین که خارهایشان در بدن هم فرو رفت، مجبور شدند از هم فاصله بگیرند. با این حال، سرمای هوا دوباره آن ها را به هم نزدیک کرد و بار دیگر همان اتفاقات تکرار شد. دست آخر، بعد از بارها و بارها نزدیک و دور شدن، جوجه تیغی ها متوجه شدند که باید با فاصله ی کمی از هم دور بمانند. به همین ترتیب، نیاز به اجتماع، انسان ها را به جمع شدن دور هم وا می دارد، اما ویژگی های ذاتی ناپسند و دردآورشان آن ها را از هم دور می کند.

کلید دستیابی به یک رابطه ی شاد، در عشق و دوستی نهفته است. علاوه بر این، باید این توانایی را داشته باشید که به دیگران به اندازه ی کافی گرما و حرارت بدهید و در عین حال، فاصله ی شخصی را حفظ کنید. نه فرو رفتن تیغ هایتان در بدن همدیگر را تحمل کنید و نه از روابط نزدیک و صمیمانه دوری کنید. یک فاصله ی معقول را رعایت کنید، طوری که بتوانید توازن و تعادل خود را حفظ کنید.

۵- پا لای در

شخصی ابتدا لطف کوچکی به شما می کند اما بعد از مدتی، گرفتار می شوید چون خواسته ها و توقعاتش بیشتر و بیشتر می شود و شما هم توانایی نه گفتن ندارید. به این ترفند «پا لای در» گفته می شود و بازاریاب ها برای فروش محصولات شان به وفور از آن استفاده می کنند.

برای مثال، بازاریاب ها به شما پیشنهاد می دهند که از اشتراک رایگان یک ماهه ی اول محصول شان استفاده کنید. گرچه ریالی خرج نمی کنید اما دیگر به دام می افتید چون بقیه ی اشتراک را به کسی که نسخه ی رایگان محصول را امتحان کرده، راحت تر می توان فروخت.

اگر فروشنده ای به شما وعده ی تخفیف زیاد بدهد یا بگوید که اگر سه عدد از جنسش را بخرید پول دو عدد را خواهید داد، این یعنی او هم از این ترفند باخبر است و سعی می کند پایش را لای در شما بگذارد. او می داند که شما باز خواهید گشت و پول زیادی در فروشگاهش خرج خواهید کرد.

۶- تئوری هنجار شدن تدریجی

آدم ها می توانند بدترین تغییرات در زندگی شان را با آرامش و خونسردی قبول کنند، به شرط آنکه این تغییرات به تدریج رخ دهند.

برای مثال، ساکنان شهرها دیگر آمادگی تحمل مه دود و مشکلات زیست محیطی در شهر محل زندگی شان را پیدا کرده اند چون این تغییرات یکباره رخ نداده اند و مردم فرصت پیدا کرده اند که به این شرایط بد عادت کنند.

این تئوری می تواند جواب بسیاری از سؤالات ما باشد، از وقایع بزرگ تاریخی گرفته تا مسائل عادی و روزمره. مثلاً چرا مردم آلمان در مقابل دولت نازی و اردوگاه های کار اجباری اش در دهه های سی و چهل میلادی ایستادگی نکردند؟ یا چرا آدم ها زندگی مشترکی را ادامه می دهند که روان آن ها را تخریب می کند؟ همه ی این سؤال ها جواب ساده ای دارند: آن ها به این وضعیت عادت کردند و قبولش کردند، چون این تغییرات یک شبه رخ ندادند. واقعیت آن ها دستخوش تغییر شد و مسائل غیر عادی را برای آن ها به تدریج تبدیل به مسائلی طبیعی کرد.

۷- تئوری مرجع ناشناس

طبق این تئوری، به کمک چند کلمه ی جادویی به راحتی می توان آدم ها را فریب داد. ما عبارت هایی مثل «به گفته ی دانشمندان» یا «به ادعای کارشناسان» که حتی پشتوانه ی علمی دقیقی مثل یک تحقیق علمی ندارند، را به راحتی باور می کنیم. ما به طور ناخودآگاه، گفته های مرجع ناشناسی (مثل یک کارشناس یا دانشمندان) را قبول می کنیم که ممکن است اصلاً وجود نداشته باشد.

برای مثال، در آگهی تبلیغاتی یک قرص گفته می شود که تأثیر و کارایی آن به اثبات دانشمندان رسیده است. این مسأله باعث می شود که مخاطب این ادعاها را باور کند. چون همه ی ما به دانشمندها اعتماد داریم.

به اطلاعاتی که هویت نامشخصی دارند اعتماد نکنید. این عبارت ها که در آگهی های تبلیغاتی، اینترنت و جراید و نشریات استفاده می شوند، همگی دروغ هستند. بعضی از این عبارت ها به شرح زیرند:

  • عبارت هایی که در آن ها صرفاً اشاره ای کلی به تعداد می شود، مثل «بیشتر دانشمندان» یا «بعضی از مردم» (این مردم چه کسانی هستند؟)
  • استفاده از افعال مجهول مثل «گفته می شود» (چه کسی می گوید؟)
  • عبارت هایی مثل «تا ۱۰۰ درصد» (یعنی ۲ درصد یا ۹۹ درصد؟)

وقتی با مسأله ی نامعلوم و مجهولی مواجه می شوید، سند اثباتش را بخواهید و فقط به کسانی اعتماد کنید که می توانند دلیل و مدرک بیاورند.

۸- محقق شدن پیشگویی ها به دست خود

گاهی پیشگویی ها درست از آب می آیند، اما هیچ جادویی در کار نیست. نکته اینجا است که اگر آن پیشگویی را باور کنید، همان اتفاق برایتان خواهد افتاد. کلاهبردارها از این تناقض به وفور استفاده می کنند.

برای مثال، زن پیشگویی را تصور کنید که به مردی می گوید ظرف یک یا دو روز آینده کارش به بیمارستان خواهد کشید. این مرد تحت تأثیر حرف های پیشگو زندگی اش را می گذراند، در افکار ناراحت کننده اش درباره ی وقوع یک بیماری احتمالی غرق می شود و از محیط اطرافش غافل می شود. دست آخر، مرد در پیاده رو سر می خورد و روی زمین می افتد. و بالاخره به خاطر پیچ خوردن مچ پا، از بیمارستان سر در می آورد. «پیشگویی» زن پیشگو اتفاق می افتد، اما نه به خاطر آنکه او می تواند آینده را ببنید، بلکه خود آن مرد بود که این «پیشگویی» را محقق کرد.

کافی است به صورت ناخودآگاه نظرات دیگران را باور کنیم، از آن زمان افکاری در ذهن ما شکل می گیرند که این نظرات را تصدیق و تأیید می کنند. مشکل این است که دیگران همیشه نظرات و ایده های خوبی ندارند. با این حال، اگر افکارتان را طوری شکل دهید که چیزهای مثبت را تأیید کنند، می توانید جلوی محقق شدن این پیشگویی ها را بگیرید.

۹- سندرم جوجه اردک

جوجه اردک های تازه از تخم در آمده، اولین جنبده ای را که ببینند مادر خود تصور می کنند و هر جا که برود او را دنبال می کنند. این جنبنده می تواند یک انسان، سگ و یا حتی شئ بی جان اما متحرکی باشد. دانشمندان این رفتار را «نقش پذیری» نامیده اند و می گویند که همه ی آدم ها هم این خصوصیت را دارند.

سندرم جوجه اردک زمانی رخ می دهد که شخص با یک محیط جدید مواجه می شود و در آنجا اولین چیزی که می بیند را بهترین چیز ممکن تصور می کند. علاوه بر این، به سختی می توان این «جوجه اردک» را متقاعد کرد که چیز جدیدی را هم امتحان کند و تقریباً غیر ممکن است که بتوانید به او ثابت کنید چیزهای جدید می توانند از چیزهای قدیمی بهتر باشند.

«کتاب های کاغذی بهتر از دیجیتالی ها هستند… گوشی های دکمه دار بهتر از گوشی های لمسی اند…  طرح های جدید اصلاً خوب نیستند.» این جملات و عبارت هایی از این دست نشان می دهند که شخصی به سندرم جوجه اردک گرفتار شده است.

این سندرم شخص را متعصب می کند و او را از گوش دادن به نظرات دیگران باز می دارد. با این حال، چیزهای جدید هم می توانند خوب و راحت باشد.

منبع: brightside
۶ نظر

ورود

  • سهیل بهمن ۲۸, ۱۳۹۷

    بسیار جالب بود به خصوص مورد ۱ که میشه از اون برای کاهش جرائم استفاده کرد

  • مانی بهمن ۲۸, ۱۳۹۷

    واقعا جالب بود با دقت خوندم

  • علیرضا بهمن ۲۹, ۱۳۹۷

    بسیار عالی. ممنون از تیم روزیاتو

  • jemand بهمن ۲۹, ۱۳۹۷

    عالی بود. یه مقاله ی بسیار خوب و کاربردی خیلی بهم کمک کرد مخصوصا مورد۲ چون منم الان در رابطه با آدم های اطرافم شدیدا دچار مشکل شدم و سردرگم بودم

  • Talaye dar بهمن ۲۹, ۱۳۹۷

    ” شماره ۶ : هنجار شدن تدریجی ”
    خیلی آشناست.شده زندگی هر روزمون.

  • فرهاد اسفند ۱, ۱۳۹۷

    دستتون درد نکنه واقعا خیلی لذت بردم همشو با دقت خوندم