افسردگی ملی ایرانیان و بسته شادی؛ تدبیری جدید نیازمندیم

افسردگی ملی ایرانیان و بسته شادی؛ تدبیری جدید نیازمندیم
۵ نظر

شعله بنزین ۳۰۰۰ تومانی و خسارت های باورنکردنی بر پیکره اقتصاد و اعتماد ملی در آخرین هفته آبان ماه ۹۸، سال ها نقل محافل رسانه ای و دورهمی ایرانیان خواهد بود و آن را  پیراهن عثمانی برای نکوهش دولتی خواهند کرد که مدعی تدبیر و امید بود و عنان تدبیر را با طرز شگفت انگیزی از دست داد.

موج جدید تورم را از خریدهای شب عید در آستانه نوروز باستانی ۱۳۹۹ هجری شمسی بهتر احساس خواهیم کرد و آینه تمام نمایش را هم از ۱۵ آذر ماه ۹۸ با تقدیم بودجه سال آینده کشور توسط دولت به مجلس شورای اسلامی، ورق می‌زنیم.

فعلا آن‌چه که قطعی است، ناراحتی ملی، افزایش قیمت ها در آینده ای نزدیک و قطعی شدن تداوم رشد شاخص کل بورس ایران تا سال ۱۴۰۰ است که هفته های پرسودی را برای سهامداران صبور و زیرک، به ارمغان خواهد آورد.

سخن هر بزم و رزمی، گرانی و سخت شدن زندگی در ایران امروز است. گوگل آنالیتیک که معیاری برای بررسی کلید واژه های محبوب ایرانیان است، خبر از اوج گرفتن میزان جست و جوی کلید واژه مهاجرت در گوگل دارد. قابل پیش بینی است که درصد قابل توجهی از جوانان، سرمایه داران، کارآفرینان، فعال صنعتی و غیر صنعتی، از فضای بلبشوی و غیر شفاف اقتصاد و صنعت امروز ایران که با تراژدی ۳۰۰۰ تومانی، نابسامانی اش شدت گرفته، به فکر خروج از کشور باشند.

شادی

۲ کتاب در ستایش شادی و شاد زیستن

اگر چه به قول بورس بازها، سیگنال خروج دائمی، از دلار ۱۹۰۰۰ تومانی مهر ۱۳۹۷، صادر شد. به هر حال، اوضاع سخت است و امیدواریم دولت از فرصت باقیمانده برای اصلاح امور و رسیدگی به وضع معیشت ۱۷ میلیون نفر از ایرانیان که زیر خط فقر زندگی می‌کنند، استفاده کند و همه باید در  این مسیر همگام شوند. آنچه مهم است، ایران است و برای ایرانی آباد، باید تلاش کرد.

همه جا، از گرانی صحبت می شود. قابل درک است. اما اعتراضات فقط به خاطر گرانی نیست. گرانی درهمه جا هست. در همه  کشورها و توسط دولت ها به هر  دلیلی تحمیل می شود.  حرکت مردم در هفته های  اخیر را نباید در اکوسیستم گرانی تفسیر کرد. اگر چه دهک های بسیاری از جامعه، هر دهه، فقیر تر از دهه قبل شده اند و این را ۱۴ برابر شدن دلار از سال ۱۳۸۴ تا کنون، تایید می کند.

جنبشی که در ایران امروز مشاهده می کنیم و شاهد اعتراضات گسترده در میان اقشار مختلف مردم هستیم، بخشی به گرانی و بخش اصلی به گرانی ربط ندارد. جنبش امروز مردم را میتوان تا حدودی «جنبشی علیه افسردگی» دانست. ما با یک افسردگی ملی تمام عیار روبرو هستیم که رسانه ملی، سردمدار شعله ور کردنش است.

صبح تا شام، فیلم ها و سریال هایی با مضامین خشونت گرایی، انرژی منفی، ناامیدی و بعضا با ادبیات زننده پخش می شود و اکثرا، صرفا برای پر کردن زمان آنتن بوده و چیزی به مخاطب نمی دهد و ذهن او را خسته تر می کند. اگر چه سینما با درام‌های دم دستی چون: «مطرب» و «سلام بمبئی» و شبکه نسیم تلاش کرده تا شادی به ورژن جمهوری اسلامی را به زور جناب خان و رامبد و مهران و «قیمت» دورهمی و دیگران، به خورد ملت دهد، اما این‌ها در مقابل لشکر مصیب‌ها، عددی نیستند.

این که جامعه شاد نیست و افسرده است، جای تردید ندارد. این را از موج فحاشی طیف هایی از ملت کم تحمل و استبداد زده پای کامنت های اینستاگرام می توان دید. ما در اکوسیستم بیسوادی مدرن که در آن اسیر شده ایم، دنیای غیر شادی را تجربه می کنیم و خود نیز در خلق این فضا، تقصیر داریم.

آهنگ هایی که بعضی ها در خودرو خود گوش می‌کنند را به خاطر دارید؟ موسیقی اعتراضی که این روزها، جوانان عاشق تتلوها، با صدای بلند و کر کننده گوش می‌دهند، از چه خبر می دهد؟‌ از یک ذهن زیبا یا پریشان؟ از یک خیال آسوده یا اندیشه خشونت گرا و آشفته و خسته؟

اعتراضاتی که مردم ایران در این مدت در ۳۱ استان کشور داشتند و به خشونت هم کشیده شد، جنبشی علیه افسردگی ملی می تواند تفسیر شود. جنبشی  که می خواهد شاد باشد، شادی را تمرین کند و صرفا به دنبال معاش و شکم نیست و حیاتش را طلب می کند. شادمانی و هنر شاد زیستن، مهارت می خواهد و باید آموخت.

شادمانی،‌ صرفا به معنی خلاص شدن از دست فقر و بدبختی و آمدن به دهک های بالای جامعه و رسیدن به بالای خط فقر، «وول» خوردن در تفلیس و آنتالیا و شنگن نیست. شادمانی ، لاکچری گردی نیست. برند پوشی نیست. شلواره پاره پوشیدن نیست. در فلان کلاب و باشگاه، ساعاتی را از این جهان خلاص شدند نیست.

شادمانی، یعنی دست یابی به هنر شاد زیستن که فرجام شفاف اندیشیدن و هنر خوب زندگی کردن است. هنری که محیط زیست و دولت، ارکان این موفقیت محسوب می شود. جنبش خواست شادی، مهم تر از بسته های معیشتی است که دولت، آن را به ۶۰ میلیون نفر، صدقه می دهد. آن هم به جامعه ای که دومین دارنده منابع استراتژیک انرژی جهان است.

جامعه افسرده است و این افسردگی ملی، دودمان ما را بر باد می دهد. جامعه از انرژی منفی و موسیقی غم زده و لباس های سیاه و فضای غم آلود و هوای آلوده و بی عدالتی، ناراحت است و برای گریختن از آن، بیش تر از گریختن از گرانی، تلاش دارد. خواست شادی، سعادت اقتصادی و غم نان نیست و آرمان های بزرگ تر و مهم دارد.

کاش دولتی بیاید که به جای بسته معیشتی، بسته  شادی بدهد و فرصت زندگی خوب و عاشقی، تا روان افسرده ها ، درمان شود. خشم انسان افسرده، از سلاح نمی ترسد. برای ایجاد یک جامعه شاد، وزارت شادی نیاز داریم. وزارتی که برای شاد بودن ایرانیان، برنامه بدهد و چشم انداز تعیین کند. ما برای همه چیز، شورای عالی و ستاد و برنامه جامع و راهبرد داریم الا درباره شادی که نیاز امروز ۸۳ میلیون ایرانی است.

تزریق شادی به جامعه را باید از کتاب های درسی و تغییر راهبرد رسانه ملی در ایران عصر ۱۴۰۰ آغاز کرد. برای جذب گردشگر و انقلاب در اقتصاد و صنعت و آموزش و فرهنگ ایرانیان، چاره ای نداریم که جامعه را شاد کنیم.

مطلب برای شما مفید بود؟

به مطلب امتیاز دهید

میانگین امتیازها 0 / 5. تعداد رای: 0

تاکنون رأی داده نشده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهد.

۵ نظر

ورود

  • یونس آذر 4, 1398

    حسین یکبار فوت کرد اما شیونش هزاران بار ما را اسیر خود کرد

    • Cwboy آذر 4, 1398

      دوست عزیز اگر منظورت امام حسینه که باید بگم از نظر منی که امام حسین رو قبول دارم هیچ ماهی برای عین ماه محرم نمیشه
      در ظاهر غمگین بنظر میاد ولی یه شادی بخصوص رو در درون خودم احساس میکنم.چون میبینم که هنوز یه جایی توی این دنیای
      پر از ظلم هست که بشه بهش پناه برد. مخصوصا موقعی که از طرف هیئت غذا می بریم برای بهزیستی و خیریه ها یا محله هایی که مردم زیاد متمول نیستن و ظاهرشان گویای تمام احوالشان است. اونجاست که من خدا رو میبینم.

      • Mehdi آذر 19, 1398

        عزیز من مشکل اینجاست این کشور اجازه نمیده اون آدمی که هستی باشی اگه مذهبی هستی باش اگه خوش گذرون هستی باش اگه اهل علم هستی باش هرکی تو این کشور سعی میکنه تو رو به اون سمت که میخواد بکشونه امیدوارم متوجه منظورم شده باشی

  • سهیل آذر 5, 1398

    بابت این مقاله دست شما رو می بوسم