بدون نظر

چگونه سوال پرسیدن، نصف خرد است. این که شما بتوانید پرسش خوب مطرح کنید و پرسشگر توانایی باشید، خرد و هوش شما را به نمایش می‌گذارد. افرادی که خوب سوال می‌کنند، معمولا پاسخ های دقیق و بهتر برای سوالات خود پیدا می‌کنند. فهمیدن درست سوال، بخشی از پاسخ را درون خود دارد.

خوب سوال کردن، محصول خوب مطالعه کردن و ماحصل هنر شفاف زیستن است. برای عالم شدن، باید خوب نگاه کرد و خوب سوال کرد. سوال خوب پرسید تا جواب خوب دریافت کرد.

پدیدار شناس ها همواره به این نکته تاکید می‌کنند که ذهن فریبکار ما، معمولا به دنبال چرا ها است تا به دنبال چطور ها و چگونه ها. ما عاشقان why هستیم تا مشتاقان how ها. به نظر می رسد بخشی از مشکلات ما در زندگی و چالش هایی که با آن روبرو می شویم و روی درآمد و تحصیلات و سبک زندگی و کسب و کار و مختصات ارتباط ما با دیگران را تاثیر می‌گذارد، به نوع سوال پرسیدن ما باز می‌گردد.

قرار نیست هر پرسشی را با دیگران مطرح کنیم تا تبدیل به پرسش ما بشود. همین که در ذهن ما نقش می بینند و ساعت ها و ماه ها و سال ها فکر ما را درگیر می کند کافی است. اگر قرار است این همه چسبندگی ذهنی با یک چرا در ذهن ما خلق شود و آخر هم فرجامی نداشته باشد، چرا پرسشی که با چطور و چگونه آغاز می شود را در ذهن پرورش ندهیم تا کنکجاوی ما به سمت یافته های مختلف، هدایت شود؟

کارآفرینان بزرگ و تاریخ سازان، روی چطور و چگونه خیلی بیشتر از چرا، تمرکز کرده اند و از ایلان ماسک تا جف بزوس و گیتس و گاندی، مصداق دنیای اعجاب انگیز چطور ها هستند.

سوال

چطور سوال های بهتری بپرسیم؟

ما انسان ها، موجوداتی تجربه‌گرا هستیم. یعنی وقتی که پدیده‌ای جدید را تجربه میکنیم، در مغز ما نتایج ثبت میشوند و از آن نتایج در برخورد با پدیده‌های جدید استفاده می‌کند. در واقع وقتی ما یک سوال را با چرا شروع می‌کنیم، مغز دنبال جواب در تجربیات گذشته میگردد و یه قولی به history مغز ما رجوع می کند. چرا فلان اتفاق افتاد؟ چرا فلان حکومت ساقط شد؟ چرا در فلان امتحان نمره  قبولی نگرفم؟ چرا من آدم موفقی در بورس نیستم؟ چرا اینقدر زشتم؟ چرا مردم اینقدر بی‌تفاوت شدند؟ و… پاسخ تمام این سوالات در گذشته است.

اما می‌توان این گونه فکر کرد که چطور میتوانستیم از رخداد فلان واقعه جلوگیری کنیم؟ چطور یک حکومت می‌توانست از مشکلات خارج شود؟ چطور نمره قبولی بگیریم؟ چطور بورس باز حرفه ای باشیم؟ چطور خود زشت پنداری نکنیم؟ چطور به دیگران کمک کنیم؟ چگونه دیگران بی تفاوت شدند؟ پاسخ به این سوالات ذهن را درگیر فهم مطالب جدید و جذاب می‌کند تا یافته های خوب پیدا کند.

همان‌گونه که در بالا اشاره کردم جواب سوال‌هایی که با چرا شروع میشوند در گذشته هستند و دلیل و چرایی یک اتفاق و پدیده را بیان می‌کنند و بستگی به نوع تجربیات ما دارد.

وقتی از شما سوال می شود که چرا شما بورس باز نیستی، سریع این پاسخ ها را ردیف می کنید که چون پدر و مادر من بورس باز نبودند و برادرم در بورس ضرر هنگفتی کرد و من ریسک پذیر نیستم و حوصله یادگیری بورس و معاملات پیچیده و سخت آن را ندارم و کلا هم متولدین ماه من، بدشانس هستم، لذا بیخیال بورس و بورس بازی شدم!

شما در واقع با این پاسخ ها، تلاش کردید بر ترس الکی خود سرپوش گذاشته و آن را پنهان کنید و خود را بخاطر فرار از مطالعه چند کتاب، یک عمر از درآمدهای شیرین بورس محروم کنید و گذشته نگری کنید. اما در مقابل، شما برای پاسخ به این سوال که چطور می ‌توانید بورس باز شوید، پاسخ های رگباری ندارید!

نیاز به تامل است و شما باید خوب فکر کنید و خوب مطالعه کنید و با آدم های جدید که ریسک پذیر و شجاع و آگاه هستند، آشنا شوید. حتی اگر بورس باز هم نشوید، کوله باری از اطلاعات را برای شما به ارمغان می آورد که حداقل نتیجه اش، رهایی از ذهن فریبکار درباره بورس و بورس بازی است که ۷۰ میلیون ایرانی، امروزه گرفتارش هستند.

متاسفانه ما هرگز یاد نگرفتیم که درست سوال بپرسیم و تقریبا تمام سوالات خودمان را با چرا شروع میکنیم. تا طرز درست فکر کردن را از همان کودکی به بچه‌ها یاد ندهیم، کلکسیونی مملو از چراها در ذهن میلیونها ایرانی نقش می‌بندد و کسی به فکر چطورها نیست و اوضاع همینی می شود که می‌بینیم!

خوب پرسیدن را یاد بگیریم. این مهارت را فراگرفته و با مهارت های تفکر نقاد آشنا شویم. کتاب آشنایی با هنر پرسشگری نوشته لیندا الدر و کتاب های دیگری درباره تفکر نقاد و تکنولوژی فکر و شفاف اندیشیدن را مطالعه کنیم. شب یلدا و نوروز، وقت خوبی است در این باره با اهالی خانواده و اقوام و دوستان صحبت کنیم.

حتما بخوانید:  چرا ایرانی ها زود عصبانی میشوند

بدون نظر

ورود