یک نظر

بچه که بودیم برای بزرگ شدن لحظه شماری می کردیم. آن وقت ها تصور می کردیم  ۱۸ سالمان که شود، بالاخره طعم دنیای آدم بزرگ ها و همه ی مزیت هایش را می چشیم. اما گرچه سازمان ملل دوره ی نوجوانی را از سن ۱۰ تا ۱۹ سالگی می داند، اما تحقیق جدیدی مدعی است شما تا ۲۴ سالگی هنوز بزرگسال محسوب نمی شوید.

در ادامه به نتایج این تحقیق خواهیم پرداخت و می خواهیم ببینیم چه شده که دانشمندان کسانی که قبلاً بزرگسال محسوب می شدند را حالا نوجوان می دانند.

تغییرات مغز و بدن

تغییر بازه نوجوانی و بزرگسالی

دوران نوجوانی با بلوغ آغاز می شود. اما از آنجایی که سلامت و تغذیه به نسبت دهه های گذشته سطح بالاتری پیدا کرده اند، نوجوانی حالا از سن ۱۰ سالگی شروع می شود، یعنی زمانی که هورمون های خاصی در بدن فعال می شوند.

جالب آنکه در تعریف قبلی نوجوانی، هنگام تصمیم گیری در مورد زمان به پایان رسیدن این مرحله از زندگی، رشد بیولوژیکی در نظر گرفته نشده بود. گرچه قبلاً ۱۹ سالگی را پایان نوجوانی می دانستند، اما بسیاری از تغییرات بیولوژیکی تا دهه ی ۲۰ زندگی ما ادامه پیدا می کنند.

برای مثال، سر و کله ی دندان های عقل معمولاً در اواسط دهه ی ۲۰ زندگی پیدا می شود. بعضی فرآیندهای مربوط به بلوغ مغزی که برای روابط اجتماعی حیاتی هستند هم در این دهه ی زندگی رخ می دهند. در تعریف جدید نوجوانی، این تغییرات بیولوژیکی در نظر گرفته شده، به همین دلیل این یافته ها را می توان دقیق تر دانست.

نقش های اجتماعی ما

افراد ۲۴ ساله و کمتر را حالا می توان هنوز نوجوان دانست چون آن ها با موانع اصلی زندگی دیرتر رو به رو می شوند. حالا مردم دیرتر ازدواج می کنند و بچه دار می شوند. در آمریکا در دهه ی ۱۹۶۰ متوسط سن ازدواج ۲۱ سال بود که در سال ۲۰۱۵ به ۲۸ تغییر یافته بود.

حالا آموزش مقرون به صرفه تر و دسترسی به آن بیشتر شده و افراد تصمیم می گیرند زمان بیشتری را به آن اختصاص دهند و قبل از پیدا کردن کار آموزش ببینند. به علاوه، داشتن استقلال مالی برای بعضی جوان ها می تواند دشوار باشد. آن ها کماکان به حمایت پدر و مادر خود نیاز دارند، مسأله ای که از آن ها فردی نیمه مستقل می سازد، یعنی آن ها کاملاً بزرگسال نیستند گرچه سن شان می گوید که هستند.

چرا باید معلوم شود که چه کسانی نوجوان محسوب می شوند؟

برای اینکه بتوانیم تعیین کنیم که چه کسانی نوجوان محسوب می شوند، باید بیولوژی خود و تغییرات اخیر اجتماعی را در نظر بگیریم. این تعریف باید در قوانین و سیاست های اجتماعی هم لحاظ شود.

این مسأله به بهبود رفاه کلی جوان ها کمک می کند چون تأثیر مثبتی بر سلامت، آموزش و اشتغال آن ها دارد. مثلاً افزایش سن نوجوانی به ۲۴ سال می تواند به تأمین مسکن برای این گروه سنی در زمان گذاز از مراحل زندگی شان کمک کند.

در سیاست های درمانی اغلب توقع می رود نوجوان ها یا تحت حمایت مالی پدر و مادر خود باشند یا کاملاً مستقل باشند. چون افراد در دهه ی ۲۰ زندگی شان به خصوص به خدمات مرتبط با سلامت روانی، سلامت جنسی و اعتیاد به مواد نیاز دارند و از آنجایی که بسیاری از آن ها هنوز از نظر مالی به پدر و مادر خود وابسته هستند، توان پرداخت هزینه های این خدمات را ندارند.

یک مشکل احتمالی

از آنجایی که بعضی جوانان در واقع هنوز نوجوان محسوب می شوند، ممکن است از نظر کسانی که بزرگ تر از آن ها هستند و قانوناً بزرگسال محسوب می شوند، افراد ناکارآمدی تلقی شوند. به همین دلیل ممکن است تصمیمات مهم اجتماعی و سیاسی، که بعضی از آن ها تأثیر مستقیمی بر این گروه سنی دارند، بدون مشارکت آن ها اتخاذ شوند.

در محیط کار این مسأله ممکن است باعث شود جوان ها احساس کنند جدی گرفته نمی شوند و تصمیمات و نظرات آن ها اهمیت همکاران بزرگسال شان را ندارند. علت این مسأله آن نیست که خود آن ها احساس می کنند از آمادگی یا تجربه ی کافی برخوردار نیستند، بلکه به این خاطر است که دیگران چنین نظری در مورد آن ها دارند.

مطلب برای شما مفید بود؟

به مطلب امتیاز دهید

میانگین امتیازها 0 / 5. تعداد رای: 0

تاکنون رأی داده نشده! اولین نفری باشید که به این پست امتیاز می‌دهد.

منبع: brightside
یک نظر

ورود

  • unknow بهمن 5, 1398

    سلام

    دلیل تمام این مشکلات برای جوانان بصورت جهانی پیش اومده این چند مورد هست
    اول کاپیتالیسم که باعث میشه ثروتمندان ثروتمندتر و فقیرا فقیرتر دوم پیشرفت تکنولوژی و سوم زیاد بودن جمعیت کره زمین با توجه به مورد دوم
    یه توضیحی راجب مورد سوم میدم
    اگر قدیمارو در نظر بگیرید همه براحتی می تونستن مشغول کار بشن و مستقل زندگی کنن و بخشی که بیشتر جمعیت یک کشور درش کار می کردن تا نیاز کشورو توی اون بخش برطرف بشه کشاورزی بود با وجود اینکه در جوامع قدیم شغل های زیادی نبود اما همه براحتی می تونستن مستقل بشن
    همین بخش کشاورزی بلفرض اگر یک پادشاهی جمعیتش ۳ میلیون نفر بود شاید بیش از ۱.۱ میلیون نفر فقط مشغول کشاورزی بودن و مثلا ۱۰۰ هزار نفر میشد ارتش و محافظین کشور و بقیشم کارای مختلف دیگه مثله مغازه داری یا کشف درست کردن اینجور چیزا
    ولی الان که اکثر کارها بوسیله ماشین ها انجام میشن فقط ۵۰۰ نفر متخصص کشاورزی منظورم متخصص های سطح بالای علمی نیست فقط در این حد که بتونن کشاورزی کنن و کارها با ماشین هارو بلد باشن همین ۵۰۰ نفر توانایی کار بر روی ۱۰ هزار هکتار زمینُ دارن و هزار هکتار برنج بکارن هزار هکتا سیب زمینی هزار هکتار گندم هزار هکتار ذرت دو هزار هکتار ادویه جات هزار هکتار نی شکر و غیره که ده هزار هکتار میشه هزار کیلومتر مربع که میشه صد میلیون متر همین ۵۰۰ نفر توانایی برطرف کردن نیاز غذایی همین جمعیت ایرانُ برای یک سال دارن و حتی بیشتر که صادر می کنن
    بخش کشاورزی اینجوریه و بقیه بخش هاهم همینطورن حالا ۵۰۰ نفر نه بگیم هزار نفر
    اگر باورتون این تعداد کم می تونن انقدر تولید کنن بازی farmin simulator بازی کنید
    با این وضعیت چجوری قراره همه سره کار باشن وقتی هزار نفر توانایی برطرف کردن نیاز این همه انسانُ دارن
    از طرفی حکومت ها واسه سود یا منفعتشون این کارارو می کنن و از طرفی هم همشو واسه خودشون بر می دارن و میگن مگه میشه مفتکی به کسی چیزی داد باید کار کنه طرف باید زحمت بکشه واسه سیر کردن شکمش این باعث میشه توی جامعه شغل های کاذب زیادی شکل بگیره و از طرفی هم جمعیت زیاد شده و شغلی باقی نمونده که کسی به ذهنش نرسیده باشه که باعث بیکاری میشه و تعداد زیادی از جمعیت بیکار میمونن که برای داشتن یک زندگی نرمال و با رفاه داشته باشه اول باید توانایی خاصی داشته باشه و دوم باید سخت تلاش کنه و خودشو جر بده و کلی حقارت بکشه تا خودشو اثبات کنه و جا بیوفته تا بتونه یک کار مناسب با در آمد خوب پیدا کنه که اینجور نباشه فقط بوخور نمیر باشه و کسایی هم که اینجوری نیستن ولی توانایی خاصی ندارن روحیه ی هیجانی هم ندارن خودشون به ناچار تن به بردگی می دن برای اشخاص صاحب کار که واسه اینکه به کسی برنخوره اسمشو گذاشتن حمالی

    برای حل این مشکل که داره جهانی میشه باید ساختار تغییر کنه باید جلوی کارای ثروتمندان گرفته بشه حرفم این نیست که ثروتشون ازشون گرفته بشه باید جلوی خیلی از کارایی که انجام میدن گرفته بشه
    و کاپیتالیسم که همش بنفع ثروتمندان هست باید به کل از بین بره
    کلا باید یک ساختار جدید ایجاد بشه باید ارزش پول بیاد پایین وگرنه وضعیت خیلی خیلی بد میشه ظلم و ستم در دنیا از اینی که الان هست بدتر میشه و اتفاقاتی می افته که در بعضی بازی هایی که آیندرو وحشتناک نشون دادن میبینیم