بدون نظر

سلب مسئولیت: روزیاتو صرفا نمایش‌دهنده این متن تبلیغاتی است و تحریریه مسئولیتی درباره محتوای آن ندارد.

نوشتن اشعار کوچک و دلنوشته هنگام ارسال نامه و متن برای عزیزان یا کسانی که دوستشان داریم می‌تواند عمق محبت ما را به آنها برساند. در این جرگه، شاعران و نویسندگان از بقیه گوی سبقت را در ربوده‌اند. می‌توانیم با نگاه به آثار و کتابهای این عزیزان هم از آنها بهره‌ای برده باشیم و هم بعد از مدتی در حد توانمان چشمۀ ذوق و قریحه‌مان را به جوش و خروش اندازیم.

شعر کوتاه و زیبا برای عشق

۱- اشعار عاشقانه از معروفی

معروفی طبق زندگی نامه اش، به‌خاطر علاقه‌ای که از کودکی به ادبیات داشت پا به جرگۀ نویسندگی گذاشت. در روایت داستان او را صاحب سبک می‌دانند. «سمفونی مردگان» او از شاهکارهای ادب فارسی است. در اینجا می‌توانید درباره عباس معروفی و اشعار عاشقانه اش بیشتر مطالعه نمایید.

در ادامه با هم برخی از اشعار کوتاه و دل‌انگیز او را مرور می‌کنیم:

تو ليلي نيستي
من اما
مجنون حرف هات مي شوم
ديوانه ي دست هات
مبهوت خنده هات
گل قشنگم
شيرين نيستي
ولي من
صخره هاي شب را
آنقدر مي تراشم
تا خورشيدم طلوع کند
و تو
در آغوشم بخندي

******

هیچکی به اندازۀ من

خدا را دوست ندارد

هیچکس به اندازه تو

مرا دوست ندارد

و هیچکس به اندازه خدا

تو را دوست ندارد

می‌بینی؟

می‌بینی در چه چرخه‌ای

عاشقت شده‌ام؟

******

دستهات دلم را برد

گفته بودم؟

حالا دستهای تو

تمام ثروت من است.

*****

آنجا کسی

منم

که دست لای موهای تو می‌برم

خیال می‌کنی

باد زیر موهات دویده

دارد دلت را از حا می‌کند

ولی منم

منم که به تک‌تک انگشتهات

بوسته می‌زنم…

******

همانقدر که نرگس پیام‌آور بهار است،

تو بهارآور خیالی

گفته بودم؟

شعر زیبا و احساسی

۲- شعر عاشقانه به سبک پابلو نرودا

پابلو نرودا شاعر نوگرا دیپلمات و سناتور اهل شیلی است. او مفتخر به دریافت جایزۀ نوبل ادبی هم شده است و در این مطلب می‌توانید چند شعر مشهور از او را بخوانید. مترجمان زیادی آثار فراوانی از او به فارسی ترجمه کرده‌اند. با هم دو شعر زیبای او را بخوانیم:

مجالی نیست تا برای گیسوانت جشنی بپا کنم

که گیسوانت را یک به یک

شعری باید و ستایشی

دیگران

معشوق را مایملک خویش می‌پندارند

اما من

تنها می‌خواهم تماشایت کنم

در ایتالیا تو را مدوسا صدا می‌کنند

(به خاطر موهایت)

قلب من

آستانه ی گیسوانت را، یک به یک می‌شناسد

آنگاه که راه خود را در گیسوانت گم می‌کنی

فراموشم مکن!

و بخاطر آور که عاشقت هستم

مگذار در این دنیای تاریک بی تو گم شوم

موهای تو

این سوگواران سرگردان بافته

راه را نشانم خواهند داد

به شرط آنکه، دریغشان مکنی

*****

اگر اندك . . .

اندك . . .

دوستم نداشته باشی

من نیز تو را

از دل می‌برم

اندك . . .

اندك . . .

اگر یكباره فراموشم كنی

در پی من نگرد

زیرا

پیش از تو فراموشت كرده ام

شعر عاشقانه برای کسانی که دوستشان داریم

۳- دلنوشته‌ای عاشقانه از نیما

علی اسفندیاری، معروف به نیما یوشیج، شاعر معاصر و بنیان‌گذار شعر نو ایران است. نیما با چاپ مجموعه تأثیرگذار «افسانه»، جنب‌و‌جوش عظیمی به‌پا کرد. وی در این مجموعه عامدانه تمامی ساختارهای کلاسیک شعر فارسی را کنار زد.

از جمله آثار او «داروک» و «مهتاب» را می‌توان ذکر کرد.

نامه‌هایی از او به یادگار مانده است که برای برادرش می‌نوشت. در این بین، پنج نامه را نیز به همسرش نوشته است. در زیر یکی از این نامه‌های زیبا را با هم می‌خوانیم:

به عزیزم عالیه 

به من گفته‌ای بدون خبر بازگشت نکنم؟ ببین این ابرهای سفید را که از جلوی ماه رد می شوند از مغرب به مشرق خبر می برند ، ولی صبر لازم است. درباره ی خودم نمی دانم برای خبر آوردن لازم است تا آخر عمر صبر کنم، یا نه؟

هنوز تو را می بینم در مقابل در ایستاده ای. رو به بالا بنا به عادت نگاه می کنی. کی خبر مرا به تو می آورد؟

نسیم خنکی که مو هایت را تکان می دهد صدای من است. بارها از تو می گذرد و تو او را نخواهی شناخت! 

عالیهیک قطره ی شفاف در این وقت سحر روی دست تو می افتد. گمان نکن باران است. طبیعت پر از کاینات است. وقتی که عاشق از معشوقه اش دور می شود، بعد ها خیلی چیزها شبیه به آثار وجود آن دور شده، از نظر می گذرند، قطره ی باران که در خاموشی شب خیلی محزون به زمین می اید شبیه به اشک آن عاشق است. 

چه قدر رقت انگیز است که گل به محض شکفتن، پژمرده شود! قلب در دست اطفال همین حال را دارد.
مگر تو نمی خواهی مرا از خودت دور کنی. اگر جز این است، به من بگو امشب بدون خبر می توانم بازگشت کنم، یا نه؟
مخبر تو
نیما 

۱۲ اردیبهشت ۱۳۰۵″

همچنین می‌توانید به خلاصه‌‌ای از سرگذشت فاضل نظری و اشعار کوتاه عاشقانه او هم نگاهی بیندازید و از میان اشعار این شاعر صاحب سبک قرن معاصر، دوبیتی‌های زیبایی را برای بیان احساسات خود بیابید. در پایان، مقاله را با بیتی از مولوی به پایان می‌رسانیم:

ای خدا وصل را هجران مکن

سرخوشان عشق را نالان نکن…

بدون نظر

ورود