بدون نظر

کتاب چرا ملت ها شکست می خورند، کتابی است به قلم دارون عجم اوغلو و جیمز ای رابینسون که در ایران توسط ناشرانی چون روزنه، منتشر شده است. کتاب به این پرسش پاسخ می دهد که قرن ها، متخصصان را درمانده کرده است. چرا برخی از کشورها، ثروتمند و برخی دیگر فقیر هستند و به واسطه ثروت و فقر، سلامتی و بیماری، غذا و قحطی، تفکیک می شوند؟

آیا این امر، ناشی از فرهنگ،آب و هوا یا جغرافیا است؟ شاید جهل و غفلت از سیاست های صحیح علت ناکامی ها است؟ مطلقا خیر. هیچ یک از این عوامل، قطعی یا محتوم نیست. از این که بگذریم، چگونه توضیح دهیم که کشوری مثل بوتسوانا، تبدیل به یکی از کشورهایی شده است که سریع ترین رشد را در جهان دارد در حالی که سایر کشورهای آفریقایی، مثل زیمبابوه و کنگو، در ورطه فقر و خشونت گرفتار هستند؟

دارون عجم اوغلو و رابینسون، قاطعانه نشان می دهند که این نهادهای اقتصادی و سیاسی ساخته دست بشر هستند که شالوده موفقیت اقتصادی آن را می سازند. عجم اوغلو و رابینسون، بر اساس ۱۵ سال مطالعه بر روی منابع اصلی، به شواهد تاریخی فوق العاده ای از امپراطوری رم، دولت شهرهای مایا و نیز دوران قرون وسطی ، اتحاد جماهیر شوروی و آفریقا نظم می بخشند تا نظریه اقتصاد سیاسی تازه ای بنا کنند.

این دو، از بهترین اقتصاد دانان جهان هستند که به مشکل ترین مسائل نظر داشته اند. کتابی با دانشی ژرف از علم اقتصاد و تاریخ سیاسی. اهمیت نهادها را بر ما افشا می‌کند.

گری اس بگر که جایزه نوبل اقتصاد را در سال ۱۹۹۲ میلادی بدست آورد می نویسد که کشورهای تنها زمانی از دام فقر می گریزند که دارای نهادهای اقتصادی مناسب به ویژه مالکیت خصوصی و رقابت باشند. آنها در مرحله ژرف تر مطرح می سازند که نهادهای مناسب در کشورهایی دارای یک نظام سیاسی کثرت گرا و باز، گسترش می یابند.

کشوری هایی که در آن ها، کسب مناسب سیاسی، رقابتی، گستره رای دهندگان وسیع، و عرصه نسبت به رهبران سیاسی جدید، گشوده باشد. این پیوند تنگانگ میان نهادهای سیاسی و اقتصادی، محور همکاری عمده آنها است.

جلد کتاب چرا ملت ها شکست می خورند؟

در مقدمه کتاب آمده است که سقوط ملت ها، داستان اندک سالاری است. داستان شایسته سالاری نیست. گریز از این پرتگاه، تنها با هوشیاری و توانمندی مردم امکان پذیر خواهد بود. مطالعه و شناخت کشورهایی که به ورطه اندک سالاری سقوط کردند، آگاهی بخش مردم  است و از همین رو، باید داستان یکایک کشورهایی را که اسیر اندک سالاری شده اند، مطالعه کرد و تجربه اندوزی کرد.

برای گذر از اندک سالاری، راه حل ساده ای ارائه شده است. اگر  مردم برای تامین منافع شخصی خود به همکاری گروهی دست بزنند، همبستگی میان آن ها تقویت می شود، نه تنها منافع مادی آن ها که قدرت اجتماعی آنها نیز اقزایش می یابد. مساله گذر از اندک سالاری به مردم سالاری در اندیشه گروهی از اقتصاد دانان و جامعه شناسان در گروه مهارت کار جمعی است.

عناوین سرفصل های کتاب چرا ملت ها شکست می خورند؟

  • پیش‌گفتار: چرا مصری ها میدان التحریر قاره را اشغال کردند تا حسنی مبارک را به زیر بکشند؟ این واقعه به قهمما از علل فقر و بهروزی اقتصادی چه معنایی می دهد؟
  • فصل اول: نوگالس آریزونا و نوگالس سونورا، مردم، فرهنگ و جغرافیای یکسان دارند. چرا یکی از آن ها ثروتمند و دیگری فقیر است؟
  • فصل دوم: کشورهای فقیر، به دلیل جغرافیا یا فرهنگ خود، یا به این دلیل در فقر به سر نمی برند که رهبران آنها نمی دانند کدام خط مشی ها، شهروندان آن ها را ثروتمند می کند.
  • فصل سوم: چگونه بهروزی اقتصادی و فقر، توسط انگیزاننده هایی که نهادها خلق میکنند،تعیین می شود و سیاست به چه شکل چیستی نهادهای یک کشور را مشخص می کند؟
  • فصل چهارم: چگونه نهادها در خلال درگیری های سیاسی متحول می شوند و چگونه  گذشته حال را شکل می دهند؟
  • فصل پنجم: استالین، شیام شاه، انقلاب نوسنگی و دولت- شهرهای مایا، همگی در چه چیز مشترک بودند و چگونه این وجه مشترک نشان داد که رشد اقتصادی فعلی چین، قابل تداوم نیست؟
  • فصل ششم: چگونه نهادها در طول زمان، تکامل پیدا می کند و اغلب به تدریج از یکدیگر جدا می افتد؟
  • فصل هفتم: چگونه یک انقلاب سیاسی در ۱۶۸۸ میلادی، نهادهای انگلستان را دگرگون کرد و به انقلاب صنعتی منجر شد؟
  • فصل هشتم: چرا قدرت سیاسی در بسیاری از کشورها در مقابل انقلاب صنعتی ایستاد؟
  • فصل نهم: چگونه استعمار اروپائیان بخش عمده ای از جهان را به فقر کشاند؟
  • فصل دهم: چگونه برخی بخش های جهان، مسیرهای متفاوتی نسبت به بریتانیا به سوی بهورزی اقتصادی پیمودند؟
  • فصل یازدهم: چگونه نهادهایی که مشوق بهروزی اقتصادی هستند، حلقه های بازخوردی مثبتی به وجود می آورند که مانع از تلاش های نخبگان برای به زیر سلطه درآوردن این نهادها می شود؟
  • فصل دوازدهم: چگونه نهادهایی که فقر به بار می آورند، حلقه  های بازخوردی منفی  ایجاد می کنند و ماندگار می شوند؟
  • فصل سیزدهم: چرا ملت ها شکست می خورند؟ پاسخ: نهادها، نهادها و نهاد ها
  • فصل چهاردهم: چگونه شد که کشورهای محدودی، خط سیر اقتصادی خود را در دگرگونی در نهادهای خود تغییر دادند؟

نگاهی به فصل سیزدهم  این کتاب

فصل سیزدهم با این سوال آغاز می شود که چرا ملت ها شکست می خورند؟

ژانویه ۲۰۰۰ میلادی، رئیس جمهور، رابرت موگابه، که از سال ۱۹۸۰ میلادی، با هر دوز و کلک و با مشت آهنین بر زیمبابوه حکومت می کرد، در یک بخت آزمایی به ارزش ۱۰۰ هزار زیمبابوه، یعنی ۵ برابر درآمد سرانه کشور، برنده می شود. ادعا شد که  نام  وی، از میان هزاران مشتری واجد شرایط بیرون آمده است. چه مرد خوش اقبالی! لازم به یادآوری نیست که او واقعا چنین پولی نیاز نداشت.

ماجرای بخت آزمایی، صرفا شاهدی بر وجود نهادهای استثماری در زیمبابوه بود. می توان این واقعه را فساد دولتی نامید. اما در واقع، تنها نشانه دیگری از بحران نهادی در زیمبابوه است. این واقعیت که دیکتاتور زیمبابوه، اگر می خواست حتی می توانست در بخت آزمایی نیز برنده شود، از میزان سلطه وی بر تمامی امور این کشور حکایت دارد.

رایج ترین علت ناکامی امروز ملت ها، داشتن نهاد های استثماری است. زیمبابوه، تحت حکومت موگابه، به روشنی، نتایج سیاسی و اجتماعی این امر را به نمایش می گذارد. هر چند، آمارهای ملی این کشور، بسیار غیرقابل اعتماد هستند، اما بهترین برآوردی که در سال ۲۰۰۸ میلادی از درآمد سرانه زیمبابوه، ارائه می شد، حدود نصف این میزان در زمان استقلال این کشور در سال ۱۹۸۰  بود.

این کتاب می گوید که امروزه ملت ها به این دلیل شکست می خورند که نهادهای اقتصادی استثماری آن ها انگیزه های مورد نیاز برای پس انداز، سرمایه گذاری و نوآوری را در مردم به وجود نمی آورند. نهادهای سیاسی استثماری، از طریق تحکیم قدرت کسانی که از این بهره کشی بهره مند شدند، از نهادهای اقتصادی مزبور پشتیبانی می کنند. جزییات نهادهای اقتصادی و سیاسی استثماری، هر چند تحت شرایط مختلف با هم فرق دارد، اما این نهادها همواره ریشه اصلی این ناکامی هستند.

تجربه کشورهایی چون زیمبابوه، سومالی و سیرالئون حتی اگر بتواند برای کشورهای فقیر در آفریقا و شاید آسیا، الگو تلقی شود، نسبتا افراط آمیز به نظر می رسد. آیا جز این است که کشورهای آمریکای لاتین، دولت های ضعیف داشته اند؟ آیا جز این است که رئیس جمهور آن ها، آن قدر بی شرم نیست که حتی برگ برنده بخت آزمایی را نیز به خود اختصاص دهد؟

مثل دیگر ، کلمبیا است.

کلمبیا، با وجود آن که تاریخی طولانی از انتخابات دموکراتیک دارند، اما فاقد نهادهای فراگیر است. در عوض، تاریخ این کشور آلوده به نقض آزادی های مدنی، اعدام های غیر قضایی، خشونت علیه غیر نظامیان و جنگ و تنش داخلی است. ما از دموکراسی، چنین برون داده هایی را انتظار نداریم. جنگ داخلی در کلمبیا، با آنچه در سیرالئون، روی داد و موجب فروپاشی و هرج و مرج کامل شد، متفاوت است، اما به هر  حال، یک جنگ داخلی است. این ها از فقدان نهاد اشاره دارد.

مطالب دیگر از همین نویسنده
مشاهده بیشتر
بدون نظر

ورود