بدون نظر

شما هم یک لیوان محبوب دارید که طعم چای را برایتان بهتر می کند؟ شما هم ترجیح می دهید همه ی چیزها را با دست راست تان بردارید (البته اگر راست دست هستید)؟ احتمالاً تا به حال هیچوقت به این فکر نکرده اید که حتی عادی ترین کارهای ما نه فقط یک عادت بلکه حقه های ذهن مان هستند. اگر مایلید منشأ این پدیده را بدانید و این سؤال هم برایتان وجود دارد که چرا وقتی قرار است اتفاق مهمی بیفتد، به پشت گوش انداختن کارها روی می آوریم، این مطلب را از دست ندهید. جواب سؤالات تان همینجا است.

۱- چشم های ما می توانند مزه ی مواد غذایی را تغییر دهند

تحقیقات نشان می دهد رنگ ظروف غذاخوری می تواند طعم و رایحه ی مواد غذایی را تغییر دهد. مثلاً نوشیدنی هات چاکلت در یک لیوان نارنجی یا کرم رنگ خوش طعم تر به نظر می رسد و ژله ی توت فرنگی وقتی در یک ظرف سفید، نه تیره رنگ سرو می شود مزه ی بیشتری دارد. به همین خاطر است که بسیاری از آدم ها لیوان و بشقاب مورد علاقه شان را دارند.

چند حقیقت جالب درباره ی درک مزه:

  • بشقاب های زرد رنگ مزه ی لیموترش را بیشتر می کنند.
  • نوشیدنی های سرد را بهتر است در لیوان هایی که رنگ سردتری دارند سرو کرد.
  • مواد غذایی اگر در بشقاب صورتی رنگ سرو شوند مزه ی شیرین تری پیدا می کنند.

۲- دست راست بلندتر از دست چپ به نظر می رسد

تحقیقات نشان داده دست راست از دست چپ حداقل یک اینچ (حدود ۲/۵ سانتیمتر) بلندتر به نظر می رسد. به همین خاطر است که فکر می کنید اگر دست راست تان را دراز کنید زودتر به یک چیز می رسید (البته اگر راست دست باشید). با این حال، این مسأله فقط در مورد افراد راست دست صدق می کند و چپ دست ها چنین تفاوتی را حس نمی کنند.

۳- ما همان طوری درباره ی خود آینده مان فکر می کنیم که در مورد کسانی که شناختی از آن ها نداریم

احتمالاً این حس را تجربه کرده اید: فردا روز مهمی در پیش دارید و باید برای آن آماده شوید، اما مشغول تماشا کردن سریال مورد علاقه تان می شوید یا در آپارتمان تان پرسه می زنید و چای می نوشید. چرا اینطور رفتار می کنیم؟ نکته اینجا است که وقتی به خود آینده مان فکر می کنیم، مغز ما کسی را تصور می کند که نمی شناسیم. مغز فکر می کند کس دیگری درگیر مشکلات ناشی از پشت گوش انداختن های امروز خواهد شد و این غریبه از پس مشکلات برخواهد آمد. در هر حال این آدم شما نیستید. به همین دلیل است که آدم ها اغلب سبک زندگی بسیار ناسالمی دارند، دست به کارهای غیر اخلاقی می زنند و کارهایشان را پشت گوش می اندازند.

۴- مغز ما حتی واضح ترین تغییرات را نمی بیند

این پدیده اسم هم دارد و به آن تغییر کوری (Change Blindness) گفته می شود. این مکانیزم دفاعی مغز است که به آن اجازه می دهد همه ی اطلاعاتی که دائماً دریافت می شوند را پردازش نکند . برای مثال، اگر برای مدتی به یک عکس نگاه کنید، سپس حواس تان پرت چیز دیگری شود، و بعد دوباره به عکس نگاه کنید، ممکن است متوجه حتی واضح ترین تغییرات تصویر نشوید.

دانشمندان دست به یک آزمایش زدند: دانشجویانی به یک مصاحبه ی شغلی می رفتند و فردی به استقبال شان می آمد. او به آن ها در پر کردن بخش های ضروری فرم مصاحبه کمک می کرد و برایشان توضیح می داد که بعد از آن باید چه کنند. این دانشجویان نمی دانستند که در همان لحظه نفر دیگری زیر میز پنهان شده بود. فردی که پنهان شده بود جایگزین نفر قبلی می شد. این دو نفر نه شباهت ظاهری داشتند و نه حتی لباس های هم شکل پوشیده بودند، اما دانشجویان متوجه تفاوت آن ها نمی شدند. این آزمایش بارها انجام شد و نتایج هر بار همان بود. تصور کنید که به همین دلیل ما هر روز متوجه چه چیزهای زیادی نمی شویم!

۵- موفقیت های ما تنها دلیل زیاده روی های ما هستند

در تحقیقی، ۲ گروه از افراد مورد بررسی قرار گرفتند. افراد هر دو گروه مدت زیادی تحت رژیم بودند و به موفقیت هایی رسیده بودند. گروه اول مورد تحسین و تمجید قرار گرفت، اما به موفقیت های گروه دوم بی اعتنایی شد. بعد از آن به اعضای هر دو گروه یک سیب و یک شکلات پیشنهاد شد. ۸۵ درصد از کسانی که تحسین شده بودند شکلات را انتخاب کردند و در گروه دوم فقط ۵۸ درصد افراد شکلات را انتخاب کردند.

مغز ما دوست دارد بهانه ای برای زیاده روی پیدا کند، مسأله ای که می تواند به شکست ما بیانجامد. کسانی که اعتیاد شدید دارند را تصور کنید؛ وقتی آن ها را تحسین می کنید، احتمال بازگشت شان به آنچه که سعی کرده اند ترکش کنند بیشتر می شود. مغز همیشه فرآیندها یا فعالیت هایی را ترجیح می دهد که انرژی کمتری مصرف کنند، حتی اگر این مسأله به کم شدن طول عمر خودش بیانجامد.

۶- هر چه اعتماد به نفس کمتری داشته باشید، دیگران برایتان جذاب تر به نظر می رسند

محققان دست به آزمایش ساده ای زدند: آن ها به شرکت کنندگان ۳ عکس از چهره های مشهور نشان دادند. یکی از عکس ها واقعی بود، عکس دوم به گونه ای ویرایش شده بود که فرد را چاق تر نشان می داد و عکس سوم هم تغییراتی در آن داده شده بود تا آن شخص لاغرتر به نظر برسد. سپس از شرکت کنندگان خواسته شد عکس واقعی را پیدا کنند. نتایج تحقیق بسیار جالب بود: اگر کسی (با هر جنسیتی) از بدن خود راضی بود و هیچ مشکلی با آن نداشت، می توانست عکس واقعی را از عکس دستکاری شده تشخیص دهد. اگر کسی نگران اضافه وزن خود یا لاغری زیادش بود، تصویری را انتخاب می کرد که برعکس مشکل خودش بود. این آزمایش را در مورد هر مشکل دیگری هم می توان انجام داد. نتیجه ی آزمایش آن است که ما بسته به چیزهایی که نسبت به آن ها احساس ناامنی روانی می کنیم، واقعیت را به شکلی تحریف شده می بینیم، چون فکر می کنیم هیچ کس دیگری مشکل ما را ندارد.

۷- مغز قادر نیست واقعیت و فانتزی را از هم تشخیص دهد

مغز به چیزهایی که درباره ی آن ها فکر می کنید و کارهایی که در حال انجام شان هستید، واکنش یکسانی دارد و نکاتی هست که این مسأله را ثابت می کند:

دانشمندان دست به آزمایشی زدند. از یک گروه از افراد خواسته می شد پیانو بنوازند و از گروه دیگر خواسته می شد نواختن پیانو را تصور کنند. واکنش مغز هر دو گروه یکسان بود.

در آزمایشی دیگر، دانشمندان از گروهی از افراد خواستند مواد غذایی نامرئی را تصور کنند و آن ها را بخورند. شرکت کنندگان غذاهایی که تصور می کردند را می جویدند و تکه هایش را قورت می دادند. نتیجه آن بود که بعد از آن، شرکت کنندگان کمتر حساس گرسنگی می کردند.

میان افکار و احساس ما ارتباط وجود دارد. واکنش های شیمیایی بدن، فارغ از واقعی یا خیالی بودن موقعیت ها رخ می دهند. مثلاً اگر دائماً نگرانی زیادی داشته باشید، سطح کورتیزول یا همان هورمون اضطراب در خون شما بالا می رود. خبر خوب آنکه این قاعده در مورد سروتونین یا همان هورمون شادی هم صدق می کند. بنابراین اگر تصور کنید که خوشحال هستید، می توانید واقعاً احساس بهتری داشته باشید.

منبع: brightside
مطالب دیگر از همین نویسنده
مشاهده بیشتر
بدون نظر

ورود