پرچم شیر و خورشید یکی از شناختهشدهترین نشانههای هویتی ایران در چند قرن اخیر است؛ نشانهای که هم ریشه در نمادهای بسیار کهن دارد و هم در دورههای تاریخی مختلف، بار معنایی تازه گرفته و از نظر ظاهری دگرگون شده است. «شیر» از کهنترین دورهها با مفهوم قدرت، پاسداری و فرمانروایی گره خورده و «خورشید» با نور، فرّه، نظم کیهانی و مشروعیت. کنار هم قرار گرفتن این دو، در نهایت به «نشان شیر و خورشید» و سپس به صورتبندی آشنای «پرچم قدیم ایران» انجامید. درباره زمان دقیق شکلگیری ترکیب شیر و خورشید و مسیر ورود آن به پرچمها، اختلافنظرهایی وجود دارد؛ اما همه روایتها بر یک نکته همداستاناند؛ این نماد نه یکباره، بلکه در گذر زمان ساخته و پرداخته شد.
ریشههای باستانی شیر و خورشید
قدمت نقش «شیر» در فرهنگ تصویری ایران، آنقدر زیاد است که پیش از شکلگیری دولتهای کلاسیک هم میتوان آن را دید. یکی از شواهد شاخص، «درفش شهداد» است؛ لوح فلزیِ کهنی با قدمت شش هزار سال، که از کاوشهای شهداد کرمان بهدست آمده و نقش شیر در مرکز آن دیده میشود.

در هنر و نقشمایههای مناطق باستانیِ جنوب و جنوبغرب ایران نیز شیر با کارکردهای محافظتی و اقتدارآمیز تکرار میشود و حتی صورتهای ترکیبی مانند شیرهای بالدار، پیوند «نیروی زمینی» با «اقتدار فرازمینی» را به نمایش میگذارند.
در کنار شیر، خورشید هم از دیرباز در ذهنیت ایرانی جایگاهی فراتر از یک پدیده طبیعی داشته است. پیوند خورشید با نور، نظم، عدالت و مفهوم «فرّه» در روایتهای ایران باستان پررنگ است و در دورههای بعد، این ظرفیت نمادین به شکلهای گوناگون ادامه پیدا میکند.
نماد شیر و خورشید در عصر هخامنشی؛ راز ۲۱ پرتو و پیوند با مهرگان
در بررسی پیشینه نشان شیر و خورشید، دوره هخامنشی جایگاه مهمی دارد، چراکه نمونههایی از تصویرپردازیِ شیر با خورشیدی در پسزمینه گزارش شده است. در این نمونهها، خورشید بهصورت قرصی در پشت شیر دیده میشود که پرتوهای آن بهشکل منظم ترسیم شدهاند. یکی از نکتههای برجسته در روایتهای مربوط به این دوره، عدد ۲۱ برای پرتوهای خورشید است؛ عددی که تصادفی تلقی نمیشود و در توضیح آن، به پیوندهای تقویمی و آیینی اشاره میشود.

توضیح رایج برای «۲۱ پرتو» بر پایه خوانشهای تقویمی و نجومی است. در این خوانش، عدد ۲۱ به بازه زمانی جشن مهرگان نسبت داده میشود؛ جشنی که در سنتهای ایرانی، جایگاه ویژهای دارد و با چرخههای فصلی و تقویمی در ارتباط دانسته میشود.
همزمان، همین نگاه نجومی به «خورشید در برج اسد» نیز پیوند میخورد؛ یعنی همان لحظهای که خورشید در صورت فلکی شیر قرار میگیرد و در میانه تابستان به اوج درخشندگی و گرما میرسد. در نتیجه، خورشید بر پشت شیر فقط یک نقش تزئینی نیست، بلکه میتواند حامل یک پیام نمادین باشد: پیوند میان نظم آسمانی و اقتدار زمینی.
تثبیت در قرون میانه؛ سکهها، نشانهای حکومتی و گسترش منطقهای
قدیمیترین نمونه شناختهشده از نقش شیر و خورشید روی سکهها به سده سیزدهم میلادی نسبت داده میشود؛ زمانی که این نقش روی سکههای سلطان کیخسرو دوم، فرمانروای سلجوقیان روم، دیده شده است. این سکهها نشان میدهند تا آن زمان، خاندانهایی با ریشه ترک نیز با نماد شیر و خورشید آشنا شده بودند و از آن استفاده میکردند.

کاربرد نقش شیر و خورشید به سکههای سلجوقی محدود نمانده و ادامه آن تا دوره ایلخانی و تیموری در ایران نیز ذکر شده است. حتی بیرون از جغرافیای ایران، نمونههای معماری و هنری با نقش شیر و خورشید گزارش شده است؛ از جمله نمونهای در سمرقند یا سکههای جهانگیرشاه، پادشاه گورکانی هند، که در یک سوی آن نوشته فارسی آمده و در سوی دیگر، «قرار گرفتن خورشید در ۱۲ برج فلکی» نقش شده است.

ورود به پرچمها و رسمیت دولتی؛ از صفوی تا قاجار
از دوره صفوی «شیر و خورشید» بهتدریج از یک نقشِ قابل استفاده در سکهها و نگارهها فاصله میگیرد و به نشانی نزدیک میشود که روی بیرقها و علامتهای حکومتی هم دیده میشود. در این دوره، برای نماد شیر و خورشید معناهای تازهای شکل میگیرد و این معناها با فضای مذهبی-سیاسی دولت صفوی پیوند میخورد. در این چارچوب، «شیر» در خوانش شیعی به نشانهای از علی ابن ابیطالب و «خورشید» نیز بهعنوان نماد نور و درخشش معنوی تفسیر میشود. همچنین رقابتهای منطقهای در برجسته شدن نماد اثر داشته و تقابل «هلال» در پرچم عثمانی با «خورشید» در نماد صفوی، بهعنوان یک تمایز هویتی دیده شده است.

در همان بازه تاریخی، یک روایت دیگر نیز مطرح است که نشان میدهد «خوانش نجومی» در کنار خوانش مذهبی میتوانست حضور داشته باشد. نمونه مشهور، تصمیمی است که به شاه تهماسب اول نسبت داده میشود؛ بر اساس این روایت، او به دلیل نسبت دادن تولد خود به برج حمل، دستور داد به جای شیر و خورشید، نقش «گوسفند و خورشید» روی برخی سکهها و پرچمها نقش شود و پس از او دوباره شیر و خورشید به جایگاه پیشین بازگشت.
تثبیت «پرچم قدیم ایران»؛ شمشیر، رنگها و تغییرات قاجاری
فرم آشنای پرچم قدیم ایران، بیش از هر دورهای با قاجار شناخته میشود؛ دورهای که در آن، نشان شیر و خورشید هم از نظر گرافیکی شفافتر شد و هم در ساختار دولت، رسمیت اداری بیشتری پیدا کرد. یکی از تغییرات مهمِ تصویری، افزوده شدن شمشیر به دست شیر است. در تحلیلهای تاریخی، این تغییر به فضای رقابتهای نظامی و دیپلماتیکِ عصر قاجار و نیاز به نمایش اقتدار در برابر قدرتهای خارجی پیوند میخورد.

همزمان با این تغییرات تصویری، به نقش امیرکبیر در نظاممند شدن نماد و تثبیت رسمی آن اشاره شده است؛ از جمله منظمتر شدن کاربرد نشان بهعنوان نشان دولتی و برجستهتر شدن ساختار رنگهای پرچم. امیرکبیر، صدراعظم نوگرا، با صدور فرمانی رسمی، نشان شیر و خورشید را به عنوان نشان رسمی دولت ایران تثبیت کرد و ترکیب رنگهای پرچم (سبز، سفید و سرخ) را نظام بخشید.
مشروطه و پهلوی؛ سکولاریزهشدنِ یک نشان
انقلاب مشروطه، «شیر و خورشید» را از چارچوب اختصاصی دربار بیرون آورد و آن را بهعنوان نمادی متعلق به «ملت» بازتعریف کرد. در اصل پنجمِ متمم قانون اساسی مشروطه نیز این نشان بهطور رسمی بهعنوان «نشان دولت عِلیه ایران» به تصویب رسید. در ادبیات مشروطهخواهان، این نماد خوانشی تازه و مردممحور پیدا کرد: «شیر» نشانه دلاوری و توانِ ملت، «خورشید» نماد آزادی و روشناییِ اندیشه، و «شمشیر» نشانه قانون.

با روی کار آمدن پهلوی، رضا شاه که بر ملیگرایی باستانگرا تکیه داشت، دست به اصلاحاتی آرام اما اثرگذار در شکل و معنا زد. چهره زنانه خورشید که یادگار روایتهای قاجاری و پیوندخورده با خوانشهایی از آناهیتا دانسته میشد، کنار گذاشته شد و خورشید به صورتی انتزاعیتر با پرتوهای هندسی و رسمیتر درآمد. در همان مسیر، پیکره شیر نیز واقعگرایانهتر و نیرومندتر طراحی شد؛ تا یادآور نقشمایههای شیر در هنر ایران باستان، بهویژه نمونههای هخامنشی باشد. افزودهشدنِ تاج کیانی بر فراز نشان هم پیامی روشن داشت؛ تاکید بر تداوم سلطنت پهلوی با سنت پادشاهیهای کهن.
در دوره محمدرضا شاه پهلوی، نشانِ شیر و خورشید به مرحله بالایی از استانداردسازیِ گرافیکی رسید و در ساختارهای اداری، نظامی و مناسبات بینالمللی بهصورت گسترده به کار رفت. در روایت رسمی آن زمان، این نشان به عنوان نمادی از هویت تاریخی ایران معرفی میشد؛ هویتی که گفته میشد سدهها و هزارههای گذشته را در خود جمع کرده است.





بدون نظر