فرزاد جمشیدی، مجری باسابقه و شناختهشده صداوسیما، صبح امروز ۹ تیر ۱۴۰۵ بر اثر سکته قلبی درگذشت. او که سالها اجرای برنامههای مذهبی و سحرگاهی تلویزیون را بر عهده داشت، با اجرای برنامههایی مانند یاد خدا و ماه خدا به یکی از چهرههای شناختهشده صداوسیما تبدیل شده بود.
زهرا جمشیدی دختر این مجری سابق در گفتگو با خبرگزاری مهر درگذشت پدرش را تایید کرده است.
بیوگرافی فرزاد جمشیدی
فرزاد جمشیدی متولد ۱۳۴۹ در تهران و دارای لیسانس حقوق و دکترای علوم قرآنی بود.
فعالیت خود را با نویسندگی در حوزه دین و دفاع مقدس آغاز کرد و از اواخر دهه ۷۰ وارد صدا و سیما شد.

با اجرای برنامههای مذهبی رفته رفته به یکی از مجریان شناخته شده تلویزیون تبدیل شد و با اجرای برنامه سحرگاهی «ماه خدا» که در ماه رمضان پخش میشد، به شهرت رسید.
او مدتی ریاست دفتر هماهنگی و سازماندهی مجریان صدا و سیما را برعهده داشت و چند ماهی در سال ۱۳۸۶ نیز مدیرکل روابط عمومی وزارت بازرگانی بود.
در سال ۱۳۹۱ به دلیل خواندن شعری درباره قضات در برنامه «یاد خدا» در رادیو ایران با شکایت مدعی العموم مواجه و پروندهای علیه وی در دادسرای فرهنگ و رسانه تشکیل شد. در این پرونده دادستانی کل کشور به عنوان مدعی العموم از فرزاد جمشیدی شکایت کرده بود که در نهایت با صرف نظر کردن مدعی العموم از شکایت خود، این پرونده مختومه اعلام شد.

فرزاد جمشیدی اما در همان سال ۱۳۹۱ با پرونده شکایت دیگری رو به رو شد که زندگی حرفهای او را دگرگون کرد و سبب سالها دوری او از تلویزیون شد. جمشیدی از سوی زن جوانی به فریب و اغفال خود متهم شده بود.
خبر این شکایت حواشی زیادی برای جمشیدی رقم زد و پای او را به دادگاه باز کرد.
این پرونده در نهایت در سال ۱۳۹۲ با تبرئه جمشیدی از بخشی از اتهامات و همینطور رضایت شاکی در رابطه با بخش دیگری از اتهامات وی، بسته شد.
این مجری همچنین از رسانههایی که خبر این شکایت را منتشر کرده بودند، با اتهام افترا و نشر اکاذیب شکایت کرد.

جمشیدی پس از این حواشی، خود در سال ۱۳۹۲ با انتشار نامهای از اجرا در صدا و سیما خداحافظی کرد اما در سال ۱۳۹۷ پس از پنج سال دوری از اجرا، با ویژه برنامهای به مناسبت نمایشگاه کتاب به آنتن تلویزیون بازگشت.
او در سال ۱۴۰۴ با بازی در یک تیزر تبلیغاتی درباره مهاجرت بار دیگر خبرساز شد.
فرزاد جمشیدی متأهل بود و دو دختر داشت.


صحبتهای فرزاد جمشیدی درباره ماجرای ممنوع التصویریاش
فرزاد جمشیدی در خرداد ۱۴۰۱ در مصاحبه با روزنامه فرهیختگان توضیحاتی درباره شایعه ممنوعالتصویری خود داشت.

او در این مصاحبه گفت:
من در تلویزیون به این معنا ممنوعالتصویر نبودهام. ممنوعالتصویری من حاصل یک نوع سلیقه خاص برخی مدیران بود. این را از من سوال نکنید و از مدیران جدید صداوسیما بپرسید که خودشان میگویند بررسی کردیم و دیدیم اگر میخواستند فرزاد جمشیدی را پنجسال پیش هم بیاورند، مشکلی نبود کما اینکه آوردند، سال۹۷ هم از بنده هفتروز روی اغلب آنتنهای زنده تلویزیونی استفاده کردند. اگر مشکلی بود پس چرا از این مجری استفاده کردند؟
بحث اینجاست که تا پیش از این، فلان مدیر شبکه ترجیح میداد از مجریای استفاده کند که کمتر بخواهد خود را هزینه کند! منظورم این است که نمیخواست خودش را، میزش را یا مسئولیتش را هزینه کند ولو اینکه مردم، مخاطبان و بینندگان تلویزیون چیز دیگری میخواستند.
لکن در رویکرد جدید رئیس صداوسیما این دیدگاه وجود ندارد. بله، دیگر وجود ندارد. همین چند هفته قبل بود که از شبکه دوی سیما با بنده تماس گرفتند و گفتند مدیر تازهمنصوبشده این شبکه یعنی آقای حامد بامروتنژاد میخواهد شما را ببیند و با شما صحبت کند. قرارمان ساعت۹ بامداد بود، اما بنده از آنجا که هیچگاه با مدیران شبکههای تلویزیونی ارتباطی نداشتهام، وقتی به ساختمان شبکه دو وارد شدم نمیدانستم اتاق مدیر شبکه دو کجاست و عملا ۱۰دقیقه سرگردان بودم تا اتاق مدیر شبکه دو را پیدا کنم.
چون همیشه روال بر این بود که یک تهیهکننده از بنده دعوت میکرد؛ من هم میرفتم مطالعه میکردم، کتاب میخواندم بعد هم برنامهام را اجرا میکردم و نیازی به التماس و درخواست نبود. خب البته در همه این سالها هم کسی مثل آقای بامروتنژاد، مروت به خرج نداده بود که بنده و امثال بنده را دعوت کرده و یک چای دستمان بدهد! مهم نیست… .
حالا بنده از مدیران قبلی سیمای جمهوری اسلامی ایران سوال میکنم: فرزاد جمشیدی به آنتن زنده جمهوری اسلامی ایران بازگشت. اتفاقی افتاد؟ شما چرا این همت را به خرج نداده بودید؟ اگر این مجری فقط ۱۰درصد مخاطب داشت آیا همین ۱۰درصد، دغدغه شما نبودند؟ فرزاد جمشیدی به تلویزیون بازگشت و حقا و انصافا مردم هم بسیار خوب استقبال کردند. مردم که میگویم منظورم چند نفر کامنتگذار زیر یک پست اینستاگرامی نیست بلکه مردم، به معنای «جامعه هدفی» که یک شبکه برای خود تعریف میکند.
من همه را بخشیدهام. بسیاری اذیتم کردند. حتی حرفها، اعمال و رفتارهای ناشایستی به من نسبت دادند و روزی خواهند فهمید، چند برابر آنچه نشر دادهاند، عذاب الهی برای خویش خریدهاند. از امروز و عاقبت خراب بسیاری از این افراد، مطلع هستم اما حتی به درد و رنج آنها که اذیتم کردهاند، راضی نیستم. من سالهاست در این دو بیت از گلستان سیمرغ سخن، سعدی (علیهالرحمه)، آشیان کرده و منزل گزیدهام: ز هشیار عاقل نزیبد که دست / زند در گریبان نادان مست / هنرور چنین زندگانی کند / جفا بیند و مهربانی کند.





ما که نه اومدنشو متوجه شدیم نه رفتنشو!
خوش اومدی هرچند تحفه نیستین
از بس شوتی