۱۵ فیلم کلاسیک که هنوز هم از تماشای آن ها لذت خواهید برد [قسمت اول]

۱۵ فیلم کلاسیک که هنوز هم از تماشای آن ها لذت خواهید برد [قسمت اول]

این روزها سینما در قبضه فیلم های ابرقهرمانی است و شاید بسیاری از علاقمندان به هنر سینما از این رویه ناراضی باشند به طوری که شاید بسیاری تماشای یک فیلم کلاسیک را به فیلم های امروزی ترجیح دهند. دلایل متعددی وجود دارد که ما را ملزم می کند به سینما رفته و یا در خانه به تماشای یک فیلم بنشینیم. برای مثال ممکن است دنبال یک فیلم با داستانی جدید باشیم که قبلاً ندیده ایم و گاهی اوقات نیز می خواهیم فیلمی قدیمی را تماشا کرده که قبلاً نیز دیده ایم اما می دانیم که با تماشای آن متوجه نکات و جزییات جالب دیگری خواهیم شد. گاهی نیز فیلمی را قبلاً بارها دیده ایم اما از تماشای آن خسته نمی شویم و هر چند وقت یک بار هوس می کنیم که به تماشای آن بنشینیم. این همان دلیلی است که فروشگاه های اجازه یا فروش فیلم بر اساس آن شکل گرفته اند: لذت دوباره تماشا کردن!

گاهی آن قدر یک فیلم را تماشا می کنیم که صحنه ها و دیالوگ های فیلم را حفظ می شویم و هر بار دیدن فیلم باعث می شود از جنبه ای جدید به داستان فیلم نگاه کنیم. البته دیدگاه افراد در این زمینه متفاوت است هر چند بدون شک بسیاری از خوانندگان این مطلب نیز مانند نویسنده فهرستی از فیلم های محبوب خود را دارند که ممکن است بارها آن ها را دیده و قصد داشته باشند باز این کار را انجام دهند. با این وجود می توان گفت فیلم هایی وجود دارند که هر عاشق سینمایی در کلکسیون فیلم های خود نگهداری می کند و از فیلم های محبوب او به شمار می آیند. در ادامه این مطلب می خواهیم شما را با ۱۵ فیلم کلاسیک آشنا کنیم که اگر چه سال ها از ساخت و اکران آن ها می گذرد اما هنوز هم تماشای آن ها از لذت خاصی برخوردار بوده و بارها و بارها باید ببینید.

۱۵- رفقای خوب

مارتین اسکورسیزی به اندازه کافی برایمان فیلم کلاسیک بی نقص خلق کرده است که از آن میان می توان به «خیابان های پایین شهر» (Mean Streets)، «راننده تاکسی» (Taxi Driver)، «گاو خشمگین» (Raging Bull) و «کازینو» (Casino ) اشاره کرد اما وقتی صحبت از قابلیت تماشای دوباره و مکرر به میان می آید، بدون شک فیلم «رفقای خوب» (Goodfellas) در صدر فهرست قرار خواهد گرفت. این فیلم که در سال ۱۹۹۰ ساخته شده اقتباسی سینمایی از کتابی نوشته نیکلاس پلیگی با عنوان «پسر باهوش» (Wiseguy) است که داستان واقعی یک گانگستر نیویورکی به نام هنری هیل را روایت می کند که از خلافکاری دست کشیده و به نفوذی مامورین دولتی در سازمان های مافیایی تبدیل می شود.

در مدت ۱۴۵ دقیقه فیلم داستانی به درازای چند دهه نقل می شود و در تمام این مدت سیر داستانی فیلم حتی برای یک لحظه دچار نقص نشده و شما را خسته نمی کند. در این میان بیشترین نقش را علاوه بر بازی های بی نقص رابرت دنیرو، جو پشی، پل سوروینو و ری لیوتا در نقش هیل را باید برای فیلم برداری خیره کننده، تدوین زیبا و استفاده درست از موسیقی دانست. قبل از سال ۱۹۹۰ تمامی فیلم های گانگستری با فیلم «پدرخوانده» (The Godfather) مقایسه می شدند و این فیلم معیار ارزش گذاری فیلم های این ژانر بود اما از آن به بعد بدون شک «رفقای خوب» به معیار ژانر گانگستری تبدلل شد.

دیالوگ ماندگار فیلم:” منظورت چیه؟ من بامزه ام؟”.

۱۴- بازگشت به آینده

در مورد فیلم هایی با موضوع سفر در زمان سخت است به فیلمی غیر از فیلم کلاسیک رابرت زمکیس با عنوان «بازگشت به آینده» (Back To The Future) ساخته سال ۱۹۸۵ فکر کرد. این فیلم علمی تخیلی ماجراجویانه داستان یک ماشین جذاب سفر در زمان را روایت می کند که اگر چه موضوعی فرازمینی دارد اما همزمان به موضوعات مهمی مانند خانواده، اعتماد به نفس و پشتکار می پردازد که همگی موضوعاتی انسانی و قابل درک هستند. در این میان تا زمانی که استپیلبرگ تهیه کنندگی این فیلم را بر عهده گرفت کسی به پروژه زمکیس اهمیت نمی داد و آن را یک فیلم کمدی نوجوانانه تلقی می کرد.

اما اگر چه شخصیت اصلی داستان این فیلم کلاسیک یک نوجوان است اما «بازگشت به آینده» فیلمی است برای تمامی رده های سنی. کودکان و نوجوانان با شخصیت مارتی مک فلای با بازی مایکل جی فاکس ارتباط خوبی برقرار کرده و بزرگسالان نیز به یاد گذشته های خود می افتند و با خود می گویند اگر با والدینمان رابطه دوستانه ای مانند این فیلم داشتیم چه اتفاقاتی رخ می داد. تماشای این فیلم بدون شک حتی برای بار چندم نیز لذت بخش خواهد بود.

دیالوگ ماندگار فیلم:” ۱.۲۱ گیگاوات!”.

۱۳- ماتریکس

وقتی که فیلم کلاسیک «ماتریکس» (The Matrix) در سال ۱۹۹۹ اکران شد تماشاگران فکر می کردند که باید منتظر یک فیلم کم و بیش استاندارد و اکشن دیگر از کیانو ریوز باشند اما فیلمی که دیدند بدون شک به طور کامل ژانر اکشن را بازتعریف کرد و جلوه های کامپیوتری را نیز به شدت تغییر داد. علاوه بر این واچوفسکی ها فیلمی ساخته بودند که تماشاگر از تماشای چندین باره آن نیز لذت می برد و هیچ گاه از تماشای آن احساس خستگی نمی کرد. با تمرکز بر روی این ایده ترسناک که زندگی هر کسی می تواند تنها یک شبیه سازی کامپیوتری باشد، فیلم «ماتریکس» باعث شد که گمانه زنی های فیلسوفانه و حتی تئوری های توطئه متعددی در ذهن تماشاگران شکل بگیرد.

با توجه به بن مایه های آشکار اجتماعی- سیاسی و تمثیل های دینی و شاعرانه، خوانش های آکادمیک متنوعی از این فیلم انجام شده که بعد از مشخص شدن مشکلات شخصیتی و جنسیتی واچوفسکی ها پیچیده تر از قبل نیز شد. در نهایت باید گفت که علی رغم تمامی این پیچیدگی ها و غافلگیری ها، فیلم کلاسیک «ماتریکس» یک فیلم کلاسیک خوش ساخت است که هر بار با تماشای آن چیز جدیدی خواهید دید. اگر چه دنباله های آن نتوانستند زیبایی نسخه اصلی را داشته باشند اما همین یک قسمت نیز به خودی خود زیبایی های چندین دنباله را در خود دارد.

دیالوگ ماندگار فیلم:”قاشقی وجود نداره”.

۱۲- هالووین

ژانر وحشت دارای گستردگی غیرقابل تصوری است که در ژانرهای دیگر کمتر دیده می شود. با این وجود برای این که یک فیلم ترسناک بتواند تماشاگران بیشتری به خود جلب کند باید یک ایده ساده را به استخدام درآورده و چنان آن را شرح و بسط دهد که سادگی ظاهری آن از بین برود. فیلم کلاسیک «هالووین» (Halloween) ساخته جان کارپنتر در سال ۱۹۷۸ دقیقاً همین کار را کرده است. این فیلم داستان مردی دیوانه به نام مایکل مایرز را روایت می کند که ۱۵ سال پیش خواهرش را با ضربات چاقو به قتل رسانده و اکنون از زندان گریخته و به زادگاهش بر می گردد تا نوجوانان همسایه را یکی پس از دیگری سلاخی نماید و در نهایت با دختر قهرمان داستان روبرو می شود.

این فیلم شاید شباهت زیادی با دیگر فیلم های هالووین محور نداشته باشد اما ماسک سفید سوراخ سوراخی که شخصیت شرور داستان به صورت دارد، همراه با چرخش های استادانه دوربین، موسیقی ترسناک و البته هنر کارگردانی کارپنتر ترکیب شده و فیلمی را پدید آورده که شما را تا مرز سکته کردن از ترس پیش خواهد برد. این فیلم کلاسیک هنوز هم تنها فیلمی است که دیگر فیلم های مربوط به شخصیت های دیوانه اسلشر و دارای ماسک با آن مقایسه شده و هنوز نیز بعد از ۴۰ سال و ساخت فیلم های ترسناک متعدد، با تماشایش نفس را در سینه حبس می کند.

دیالوگ ماندگار فیلم :” مرگ به شهر کوچیک شما اومده، کلانتر”.

۱۱- شکارچیان روح

آن ها از روح نمی ترسند! بله اما اگر چه نمی توان تاثیر گذاری و قدرت آهنگ شنیدنی و جذاب ری پارکر جونیور را در موفقیت فیلم کمدی علمی تخیلی «شکارچیان روح» (Ghostbusters) نادیده گرفت اما این آهنگ نیز تا به این حد ماندگار باقی نمی ماند اگر با چنین فیلم سرگرم کننده ای مرتبط نمی شد. چیزی که این فیلم را نیز مانند فیلم «بازگشت به آینده» در ذهن تماشاگران ماندگار کرده شخصیت های بازیگران آن است که در کنار داستان تخیلی به جنبه های انسانی و زمینی زندگی آن ها پرداخته می شود. در این فیلم هر یک از شخصیت ها اخلاق و رفتارهای عجیب خود را دارند.

شخصیت ونکمن با بازی بیل موری فردی بدبین و طعنه زن است، شخصیت ری با بازی دان آیکروید قلب بزرگی دارد، شخصیت ایگون با بازی هارولد رامیس نیز شخصیتی بیمار و بدور از واقعیت زندگی را به نمایش می گذارد و در نهایت شخصیت وینستون با بازی ارنی هادسون نیز در این میان به حاشیه رانده می شود. ترکیبی از فانتزی هایی که همه داریم، شوخ طبعی ، عشق و لبخند کودکانه و خوشگذرانی باعث شده که این فیلم برای تمامی گروه های سنی جالب و دوست داشتنی باشد. اگر چه دیدگاه ها نسبت به دنباله یا به عبارتی بازسازی آن متفاوت بوده اما سالی یک بار تماشای فیلم اصلی نیز شما را خسته نخواهد کرد.

دیالوگ ماندگار فیلم:” قربانی انسان! سگ ها و گربه ها با هم زندگی می کنند! هیستری جمعی!”.

۱۰- داستان اسباب بازی

وقتی که اولین فیلم بلند انیمیشن کمپانی پیکسار با عنوان «داستان اسباب بازی» (Toy Story) در سال ۱۹۹۵ اکران شد، نظرها را به خود جلب کرد زیرا اولین انیمیشنی بود که به طور کامل به کمک کامپیوتر ساخته شده بود.اما از آن زمان تاکنون بیشتر به خاطر روایت داستانی گیرا، زیبایی های کمدی و البته اثبات این موضوع که می توان فیلمی برای کودکان ساخت که داستان آن دارای پیام های اخلاقی و پندآمیزی است که حتی بزرگسالان را نیز راضی می کند به یاد آورده می شود. داستان فیلم جان لزتر بر اساس یک ایده ی ساده شکل گرفته که بسیاری از ما در سنین کودکی خود داشته ایم: اگر یک روز در غیبت من اسباب بازی هایم زنده شوند چه اتفاقی رخ خواهد داد؟

سپس فیلم با مولفه های طنز بزرگسالانه و گاهی پیچیده، جوک های هوشمندانه خاصی که کودکان نیز آن ها را درک می کنند و بیرون آوردن شخصیت های داستان از وحشت وجودی داشتن قدرت های فراطبیعی تمامی مفاهیم کودکانه را مورد بررسی قرار می دهد و در تمام این مدت کودکان با آن احساس غریبگی نخواهند کرد. دو دنباله دیگر بیش از پیش نیش دار بوده و به کوتاه بودن دوران کودکی و خاطرات آن اشاره دارند و شاید در برخی از موارد برای کودکان بیش از حد جدی باشند. در این میان قسمت اول همچنان در خاطره ها مانده و به عنوان یک فیلم کلاسیک به یادماندنی و شاید بهترین کار استودیو پیکسار از آن یاد می شود.

دیالوگ ماندگار فیلم:” تا بینهایت و فراتر از آن!” و “تو! یک! اسباب بازی! هستی!”.

۹- جان سخت

تماشای چند باره فیلم های اکشن چیزی است که بسیاری از دوستداران سینما نمی توانند از آن بگذرند. در این میان حتی فیلم های شوارتزنگر و استالونه که با سلاح هایی مخوف نقش بزن بهادرهایی غلوآمیز را در آن ها را بازی می کنند نیز نمی توانند رقیب فیلم کلاسیک اکشنی مانند «جان سخت» (Die Hard) شوند. این فیلم از جنبه های زیادی جزو اولین های مشهور به شمار می آید: در سال ۱۹۸۸، بروس ویلیس که برای سریال کمدی «دوشغلگی» (Moonlighting) شناخته می شد، تاکنون در هیچ فیلم اکشنی بازی نکرده بود، عضلانی نبود، انسانی معمولی به نظر می رسید و نسبت به دیگر شخصیت های این ژانر باهوش تر و بامزه تر بود توانست در نقش یک پلیس نیویورکی به نما جان مک کلین تعریف تازه ای از ژانر اکشن داشته باشد که به سرعت به شهرت رسیده و تاثیر خود را بر دنیای سینما به رخ کشید.

البته این تنها جنبه ای از فیلم جان مک تیرنان نبود که دنیای سینما را تحت تاثیر قرار داد. فرمول یک روزه و یک لوکیشنی این فیلم خیلی زود به فرمولی قابل قبول و رایج برای فیلم های اکشن در سال های پس از آن تبدیل شد. همچنین مصادف شدن داستان این فیلم با روز قبل از عید کریسمس باعث شد که این فیلم یکی از گزینه های تماشاگران برای تماشا در ایام تعطیلات سال نو باشد. قسمت های دوم و سوم این فرانچایز نیز موفقیت قسمت اول را به طور نسبی تکرار کردند اما دنباله های بعدی هیچگاه نتوانستند خود را در حد و اندازه های قسمت اصلی نشان دهند.

دیالوگ ماندگار فیلم:” یوهوووو! حرومزاده!”.

۸- مانتی پایتن و جام مقدس

گاهی اوقات یک فیلم کلاسیک را به خاطر هیجان ها و ترس هایش، گاهی به خاطر بازی های خیره کننده اش، برخی اوقات به خاطر داستان پرجزییات و تاثیر گذارش یا گاهی برای یاد گرفتن چیزهای بیشتر از آن تماشا می کنیم. اما گاهی، به ویژه زمانی که پای ژانر کمدی به میان بیاید، تنها چیزی که می تواند ما را سرگرم کند یک فیلم کمدی با داستانی احمقانه است. اگر چه می توان پذیرفت که شاهکار گروه کمدی بریتانیایی مانتی پایتن فیلم «زندگی برایان» (Life of Brian) است اما هیچ یک از فیلم های این مجموعه به اندازه فیلم «مانتی پایتن و جام مقدس» (Monty Python And The Holy Grail) شما را مجاب نخواهد کرد که بارها و بارها آن را تماشا کنید.

این فیلم کلاسیک اگر چه نسخه ای هجوآمیز از داستان شاه آرتور است اما به خاطر داستان های بی معنی و مضحک خود مورد توجه قرار گرفت. تمامی تصویرسازی هایی که در این فیلم انجام می گیرد همگی هجو واقعیت داستان شاه آرتور بوده و به شکلی مضحک داستان او را به تصویر می کشند که تنها هدفش سرگرم کردن بیننده است.

دیالوگ ماندگار فیلم:” من به مسیر زندگی تو گند می زنم! مادرت یک همستر بود و پدرت نیز بوی اقطی می داد!”.

قسمت دوم این مطلب را با عنوان «۱۵ فیلم کلاسیک که هنوز هم از تماشای آن ها لذت خواهید برد [قسمت دوم]» مطالعه نمایید.

مطالب دیگر از همین نویسنده
مشاهده بیشتر
یک نظر

ورود