قاتلان زنجیره‌ای ایران ؛ کودکانی که هنوز صدایشان از کوره‌های آجرپزی به گوش می‌رسد

از محمد بیجه تا اصغر قاتل

قاتلان زنجیره‌ای ایران ؛ کودکانی که هنوز صدایشان از کوره‌های آجرپزی به گوش می‌رسد

قتل های زنجیره‌ای یا سریالی یکی از وحشتناک ترین جنایاتی است که طی آن قاتل معمولا با شیوه‌ای مشابه، به کشتن تعداد زیادی از افراد مبادرت می‌ورزد.

مطابق نظر روانشناسان این حوزه، معمولا افرادی که دست به چنین جنایاتی می‌زنند کودکی خوبی نداشته‌اند. بیشتر این افراد در محیط‌های خانوادگی متشنج و پرآشوبی پرورش یافته‌اند که نتیجه اتفاقاتی چون طلاق و جدایی بوده است.

در فضاهای خانوادگی این‌چنینی، حس استقلال و اعتماد به نفس کودک آسیب می‌بیند و دچار کمبود توجه می‌شود. او برای جبران و رهایی از این حس، به دنبال ساختن مدینه فاضله‌اش می‌رود؛ دنیایی که در آن هیچ کمبود و محدودیتی ندارد و هر آنچه تمایل دارد را انجام می‌دهد و تنها به ارضای امیال خود می‌اندیشد.

نتیجه این تمایلات گاهی چیزی می‌شود که از آن تحت عنوان قتل زنجیره‌ای یاد می‌شود. این قتل‌ها در تمام نقاط جهان اتفاق می‌افتد و مرتبا اخبار بسیاری در رابطه با این جنایت و به عبارتی، این وحشتناک‎ترین بیماری روانی شنیده می‌شود. کشور ما نیز از این فهرست مستثنی نبوده است.

در ادامه به معرفی مشهورترین قاتلان زنجیره‌ای ایران پرداخته شده است. همراهمان باشید.

محمد بسیجه معروف به بیجه : هیولای پاکدشت (۲۰ فقره قتل)

قاتلان زنجیره‌ای ایران

پاکدشت که شهری فراموش شده در حاشیه تهران بود، سال ۸۳ با وقوع قتل های سریالی کودکان و دستگیری بیجه به شهری خبر ساز تبدیل شد.

محمد بیجه که بیش از ۱۷ کودک و ۳ فرد بزرگسال را کشته و جنازه بعضی شان را در کوره آجر پزی از بین برده بود یکی از چندین هزاران ساکن بی نام و نشان پاکدشت بود که با انجام این قتل ها نام پاکدشت را در کنار اسم خودش برای همیشه حک کرد.

پس از اصغر قاتل، فردی که پس از تعرض به چند پسربچه، جان آنها را گرفته بود نوبت بیجه بود تا با نوع قتل‌هایش تاریخ را یک بار دیگر تکان دهد و یک معیار جدید در صفحه قاتلان زنجیره‌ای ایجاد کند.

داستان قتل‌های محمد بسیجه معروف به بیجه ‌از دهم شهریور ماه سال ۸۳ با گزارش ناپدید شدن ۳ دانش آموز به اداره آگاهی آغاز شد.

این اولین اقدام رسمی برای گزارش مفقود شدن بچه ها در پاکدشت بود. تا قبل از آن قضیه رفتن و نیامدن بچه ها موضوعی بود که دهان به دهان می گشت. تا یک سال قبل از این شکایت نامه داستان گم شدن چندین بچه و پیدا شدن جسد متلاشی شده تنها برخی از آنها در پاکدشت تبدیل به معمایی شده بود که انگار کسی قادر به حل کردنش نبود. برای پیدا کردن سرنخی از سوی پلیس چیزی حدود ۸۰ مظنون دستگیر شدند اما گویا کلید این معما در دست هیچ از یک آنها نبوده و باید جای دیگری به دنبال قاتل گشت.

از آنجایی که قبل از این شکایت نامه و اعلام مفقودی پسربچه ها پلیس به طور نامرتب پیگیر قضیه بود این بار با جدیت بیشتری دنباله قضایا را گرفت تا اینکه توانست در تاریخ ۱۲ شهریور دو نفر افغانی و یک ایرانی به نام «علی باغی» را در کنار کانال آب باغ اناری قیامدشت که مشغول جمع آوری زباله بودند دستگیر کند.

علی باغی در تحقیقات اولیه اش سعى کرده بود با اظهارات ضد و نقیض مأموران را گمراه کند. وقتى او تحت بازجویى قرار گرفت ربودن سه پسر بچه را پذیرفت و گفت: «به همراه دو مرد افغانى بازداشت شده و با رفیقم بچه ها را دزدیده و اکنون در جایى نگهدارى می شوند.»

هر بار که درباره مشخصات و نشانى‌هاى همدست او پرسیده می شد او از پاسخ دادن طفره مى‌رفت به نحوى که هیچ مشخصه اى از او در اختیار پلیس قرار نگرفت. در حالی که علی باغی با گفته‌های ضد و نقیضش سعی در گمراه کردن مسیر تحقیقات داشت ماموران به مرد جوانی به نام محمد مظنون شدند و او را دستگیر کردند.

ماموران آگاهی زمانی به محمد شک کردند که دیدند او در حوالی کانال آب با یک دوربین شکاری در حال دید زدن است.

از این رو پس از تعقیب، او را در مقابل کوره آجر پزی عاج دستگیر کردند. محمد نیز با ادعای اینکه یک کارگر ساده آجرپزی است هر گونه ارتباط و آشنایی قبلی با علی باغی را رد کرد و منکر شد. محمد جزو یکی از ۸۰ مظنون دستگیر شده در جریان تحقیقات اولیه پلیس بود که به خاطر نبود مدارک کافی آزاد شده بود.

او در روند تحقیقات اولیه با تیزهوشی هیچ سرنخی درباره اطلاع از محل مخفی شدن بچه ها نداد تا اینکه در نهایت پس از ۲۰۰ ساعت بازجویی به یک فقره قتل اعتراف کرد.

قاتلان زنجیره‌ای ایران

بر اساس اعترافات او جسد قربانی پس از آزار و اذیت و به قتل رسیدن در باغ اناری رها شده بود. این جسد کمی بعد از قتل از سوی اهالی پیدا شده و به خاک سپرده شده بود اما هنوز اثری از مابقی قربانیان نبود.

محمد در همان اعترافات عنوان کرده بود: «یک ماه قبل وقتى در حوالى موتورآب مى رفتم. پسربچه اى را دیدم. هوا تاریک شده بود، او را با زور به باغ انارى کشاندم و با وارد آوردن ضربات سنگ به قتل رسانده و پا به فرار گذاشتم. نمى دانم زنده مانده یا فوت کرده است چون بعداً که برگشتم تا جسد را به کوره انتقال دهم نبود.»

همین اعتراف بود که سرنخ لازم را به کارآگاهان داد تا در پیدا کردن سرنخ دیگر مفقودی ها پافشاری کنند.

تا اینکه سرانجام با رو به رو کردن محمد معروف به محمد بیجه و علی باغی و بازجویی هم زمان هر دوی آنها قفل سکوت را شکستند و راز بیش از ۲۰ فقره قتل فاش شد.

۹ فقره از این قتل‌ها با همدستی هر دوی آنها و مابقی به تنهایی و به دست «محمد بیجه» انجام شده بود.

دستگیری محمد بیجه نشان داد که او در اوایل وقوع قتل‌ها دستگیر شده بود اما بنا به دلایلی که هرگز مشخص نشد آزاد شد و توانست با فراغ بال دیگر قتل های خود را انجام دهد.

محمد بیجه و علی باغی در اعترافاتشان عنوان کردند که نخستین قربانی شان را اسفندماه سال ۸۱ به قتل رساندند.

رفتار و سکنات و پرونده سیاه بیجه جمع اضدادی بودند که هرگز با هم جمع نمی شدند.

سیگار نکشیدن و ابراز نفرت از مواد مخدر برای کسی که در پاکدشت زندگی می کرد نشان از سبک زندگی بسیار خاص او داشت.

«از سیگار و آدم‌های معتاد بدم می آید. به خاطر همین خودم هر روز یک لیوان شیر می خوردم چون شنیده بودم که برای سلامتی مفید است و دلم نمی‌خواست فرد بیماری باشم.»

هوش زیاد و اخلاقیات خاص او باعث شد تا برای دریافتن علل و انگیزه اصلی او برای ارتکاب چنین قتل‌هایی عمیقا مطالعه شود. چیزی که تا قبل از آن سابقه نداشت و موجب شد تا زوایای تاریک زندگی انسانی روشن شود که می توانست با تولد در خانواده ای دیگر طور دیگری باشد.

دوران کودکی سخت بیجه همواره به عنوان نقطه عطفی در زندگی او قلمداد می شد. او وقتی در ۴ سالگی مادرش را به خاطر بیماری سرطان از دست داد مجبور شد زندگی سختش را زیر دست پدری نامهربان و نامادری شروع کند.

همیشه با پدرم درگیر بودم و او همیشه من را کتک می زد. یادم می آید یک بار با زنجیر پاهایم را بست و با چوب آن قدر کتکم زد تا از هوش رفتم.یک بار دیگر هم کم مانده بود با میله ای که پدرم در دست داشت کشته شوم. از همان کودکی دلم می‌خواست بمیرم تا حدی که بعد از یکی از دعواهای سخت با پدرم، با آجر محکم به سرم کوبیدم تا بمیرم اما موفق نشدم.

بیجه که سال ۶۱ در قوچان متولد شده بود پس از رسیدن به سن ۱۱ سالگی به همراه ۶ خواهر و ۶ برادر ناتنی اش راهی تهران شد و پس از سکونت در خاتون آباد به عنوان کارگر ساده آجرپزی مشغول به کار شد.کار سخت در کوره پز خانه و عدم توانایی در رفتن به مدرسه، روحیه حساس بیجه را سخت آزرده کرد.

او بعد‌ها تعریف کرد که به دلیل نداشتن پول تکه‌های روزنامه باطله را از زباله ها جمع می کرد و در فرصتی مناسب می‌خواند.

از همین طریق بود که با دنیایی خارج از دنیایی که در آن زندگی می کرد آشنا شد.

جرقه اصلی آتش انتقام در بیجه زمانی روشن شد که مورد تجاوز یکی از آشنایانش قرار گرفت. او در همان سن ۱۱ سالگی مورد تجاوز قرار گرفت؛ چیزی که بعد ها بارها در زندگی اش اتفاق افتاد و باعث شد تا او نیز تبدیل به یکی از همان اشخاصی شود که کودکی اش را تبدیل به کابوس کرده بودند.

«وقتی‌ آن‌ شخص در کودکی‌ به‌ من‌ تجاوز کرد، کتک‌ سختی‌ هم‌ به‌ من‌ زد. همان‌موقع‌ آنقدر از خودم‌ بدم‌ آمد که‌ آرزو می‌کردم‌ ای‌ کاش‌ مرا می‌کشت‌. یک‌ بار هم‌ در همان‌ سال‌ها به‌ فکر خودکشی‌ افتادم‌. این‌ خاطره‌ تاثیر خیلی‌ بدی‌ در روحیه‌ام‌ گذاشت‌.»

تلاش برای مهار این روحیه با کشتن حیوانات در بیجه آغاز شد.

او ادعا می‌کرد حیوانات مریض احوال را می کشت و آتش می زد چون دلش برای آنها می سوخت و نمی خواست آنها زجر بکشند.

این استدلال همان استدلالی بود که روز دادگاه در جواب چرایی کشتن بچه ها عنوان کرده بود.

«چون‌ من‌ در بچگی‌ حسرت‌ کشیدم‌ وقتی‌ بچه‌های‌ بدبخت‌ پاکدشت‌ را می‌دیدم‌ آنها را می‌کشتم‌ تا از زندگی‌ آینده‌ و سختی‌ها نجاتشان‌ دهم‌. همانطور که نخستین قربانی‌اش که دوست صمیمی اش نیز بود را با تزریق سیانور به قتل رساند.»

نمی‌خواستم‌ دوست‌ صمیمی‌ام‌ مثل‌ من‌ بدبخت‌ شود و زیر فشار و کتک‌های‌ پدرش‌ زجر بکشد. او را کشتم‌ تا از فشار زندگی‌ خلاص‌ شود.

بیجه در زندگی اش دائما به دنبال آرامش می گشت اما آرامش از او روی گردان بود. تا اینکه عاقبت با کشتن اولین قربانی‌اش آرامش درونی که می خواست را به دست آورد.

به گفته خودش روز عاشورای سال ۸۱ اولین قربانی اش را که پسری ۸ ساله بود پس از تجاوز با ضربات سنگ به قتل رساند و چند روز بعد زمانی که ماموران جسد را پیدا کردند با بی تفاوتی در صحنه حاضر شد و در مجلس ختم او نیز شرکت کرد.

پس از کشتن چهارمین قربانی و انداختن جسد او در کوره آجرپزی آرامش بیشتری در اثر پیدا نشدن جسد در بیجه پیدا شد.

س از آن او دفتری درست کرد تا اسامی و مشخصات قربانیانش را در آن یادداشت کند و از آن به بعد ماشین آدم کشی بیجه آغاز به کار کرد.

به گفته خود او وقتی فاصله میان قتل ها زیاد می شد آرامش خود را از دست می داد به همین خاطر بلافاصله سعی می کرد با گرفتن جان یک قربانی تازه آرامش را به زندگی اش برگرداند.محمد بیجه روز دادگاه به عنوان آخرین دفاع از خود گفته بود:

«من از بچگی تحت ظلم بودم و وقتی زندگی‌ام را با دیگران مقایسه می‌کردم، ناچار دست به چنین اعمالی زدم.»

محمد بیجه پس از محاکمه در تاریخ ‪ ۲۷‬آبانماه سال ۸۳  به ‪ ۱۶‬بار قصاص و یک بار اعدام، ‪ ۱۵‬سال حبس و ‪ ۱۰۰‬ تازیانه حد الهی محکوم شد. زمانی که او از حکمش خبردار شد خندید و گفت:

«فکر می کردم من را می سوزانند یا از کوه پرتم می کنند.»

تا اینکه عاقبت او در روز ۲۶ اسفندماه برای اجرای حکم آماده شد.

حکمی که به گفته خودش بهترین خبر زندگی اش بود.

« من‌ نمی‌دانستم‌ که‌ قرار است‌ اعدامم‌ کنند، صبح‌ زود ماموران‌ به‌ سلولم‌ آمدند و گفتند که‌ قرار است‌ ۱۰۰ ضربه‌ تازیانه‌ات‌ بزنیم‌. اما وقتی‌ پابند به‌ پاهایم‌ زدند فهمیدم‌ که‌ به‌ صحنه‌ اعدام‌ می‌روم‌. این‌ بهترین‌ و قشنگ‌ترین‌ خبر زندگی‌ ام‌ بود.»

فرید بغلانی، قاتل دوچرخه سوار آبادانی (۱۵ فقره قتل)

قاتلان زنجیره‌ای ایران

«زنها را می‌کشتم چون از آنها بدم می‌آمد و کینه داشتم.اگر کتک‌شان می‌زدم دستگیر می‌شدم به خاطر همین تصمیم گرفتم آنها را بکشم تا دستگیر نشوم.»این بخشی از اعترافات فرید بغلانی،قاتل دوچرخه سوار آبادانی است. که از سال‌های ۸۳ تا ۸۷ پانزده زن و دختر و یک پسربچه را به قتل رسانده است.

فرید که کارگری ساده بود پس از انجام کار بر دوچرخه اش سوار می‌شد و در نخلستان‌های اطراف پرسه می‌زد و هر زن و دختر تنهایی را که می‌دید با ضربه ای بر سر به قتل می‌رساند و جسدشان را سر به نیست می‌کرد.

وز ۶ اردیبهشت ماه فاطمه در مقابل در خانه شان واقع در شهرک مروارید بازی می‌کرد که به طرز مرموزی ناپدید شد. زمانی که خانواده فاطمه نتوانستند اثری از او پیدا کنند موضوع را به پلیس گزارش دادند. تیم بررسی هنوز در راه بود که خبر رسید جسد برهنه فاطمه در فاصله ۱۵۰ متری خانه شان پیدا شده است.

در این مورد نیز قاتل با زدن ضربات سنگین جمجمه فاطمه را له کرده بود و جسدش را با خاک مالی کردن از انظار دور نگه داشته بود. پلیس به دو تن از بستگان فاطمه مظنون شد و آنها را دستگیر کرد.هر دوی آنها همزمان به قتل فاطمه اعتراف کردند. اما نکات گفته شده از سوی آنها در زمان بازسازی صحنه قتل نشان از آن داشت که قاتل فرد دیگری است. ۳۱ خرداد ماه همان سال روزی بود که «خدیجه بغلانی» به قتل رسید.

با ناپدید شدن خدیجه، برادر و خواهرش به جست و جوی وی پرداخته و پس از ۱۰ دقیقه دمپایی دختربچه را بالای پل خاکی روی نهر پیدا کردند. خانواده خدیجه زمانی که خود را به بالای سر دختر بچه رساندند، سر و صورت او را خون آلود دیدند. خدیجه نیمه جان بود و بخش‌هایی از لباس‌هایش پاره شده بود. وقتی دختر بچه به بیمارستان منتقل شد، با توجه به ۱۱ ضربه سنگینی که به سرش از سمت چپ وارد شده بود جان سپرد.

جای گوشواره‌های کنده شده در گوش‌های خدیجه گواه این بود که قاتل با سر رسیدن خانواده خدیجه نتوانسته با خونسردی موارد قبلی کارش را تمام کند. بین این جنایات و جنایات دیگری که در سال‌های قبل ،حدودا از سال ۸۳ صورت گرفته بود، شباهت‌های فراوانی مشاهده می‌شد. تنها نکته مهم در این میان این بود که بعد از هر قتل، فردی به عنوان مظنون دستگیر شده و به جنایت انجام شده اعتراف کرده بود در حالی که بیرون از زندان قتل‌ها با همان سبک و سیاق قبلی انجام می‌شد و این ثابت می‌کرد که قاتل آزادانه در حال گردش است و در میان دستگیر شدگان نیست.

هنوز اثری از قاتل اصلی پیدا نشده بود تا اینکه روز ۲۶ فروردین سال ۸۷ زنی با مراجعه به پلیس اعلام کرد که از سوی یک مرد مورد حمله قرار گرفته است.این زن ۳۳ ساله که فوزیه نام داشت در شکایت‌اش اعلام کرده بود در منطقه بهمنشیر از سوی مردی مورد حمله با چاقو قرار گرفته و مرد بعد از زدن ضربه به او در حالی که گمان می‌کرد او جان باخته است محل را ترک کرده است.فوزیه پس از دیدن تصاویر افراد سابقه دار عکسی را نشان داد که ادعا می‌کرد همان فرد ضارب است.

عکس متعلق به مردی ۴۰ ساله به نام فرید بغلانی بود که پیش از این نیز به عنوان مظنون دستگیر شده اما به دلیل نبود شواهد و مدارک کافی آزاد شده بود.

قاتلان زنجیره‌ای ایران

در کارنامه فرید چندین سابقه دیده می‌شد. از جمله گذراندن ۵ سال حبس در زندان که از قرار معلوم و با توجه به اعترافات بعدی او انگیزه قتل‌ها در همان زمان زندان در فرید شکل گرفت.او تا مدت‌ها پس از دستگیری سکوت اختیار کرد و هیچ یک از اتهاماتش را قبول نکرد تا اینکه پس از مواجهه حضوری با فوزیه لب به اعتراف گشود و به زدن ضربه به او اعتراف کرد.

اما این تازه آغاز ماجراهایی بود که فرید با دست خودش ساخته بود.هر قدر جلسات بازجویی ادامه پیدا می‌کرد بخش‌های بیشتری از تکه‌های به هم ریخته قتل‌های سال‌های قبل بهمنشیر کنار هم قرار می‌گرفتند و معماهای بسیاری حل می‌شدند.

فرید بغلانی در اعترافاتش عنوان کرد که ۱۶ زن را زمانی که پس از کار با دوچرخه در نخلستان‌های اطراف گردش می‌کرده گیر می‌انداخته و با ضربات متعدد به سرشان آنها را به قتل می‌رسانده‌است.«اولین قتلم را اواخر سال ۸۳ در خرمشهر انجام دادم. زن ۶۰ ساله ای به نام «نوریه پورعلی» را هنگامی‌که در نخلستان تنها در حال قدم زدن بود، به قتل رساندم.پس از قتل درحالی که به‌شدت ترسیده بودم، از آنجا گریختم.

پس از این جنایت تا چند روز عذاب وجدان داشتم تا این که برای آرام کردن آتش کینه وجودم، تصمیم به قتل‌های دیگر گرفتم.

فرید در پایان اعترافاتش گفت:« هیچ کدام از طعمه‌هایم را از قبل نمی‌شناختم و آنها را هنگامی‌که در حال کار کردن در نخلستان‌ها، چیدن علف در کنار رودخانه و یا دوچرخه سواری بودند، انتخاب کرده و به قتل می‌رساندم. میله آهنی را نیز پس از هر قتل در گودالی که ساخته بودم، مخفی می‌کردم.»

قاتلان زنجیره‌ای ایران

فرید بغلانی از زمان کودکی در خانواده ای بزرگ شد که اساس و بنیان روان پریشی را در او نهادینه کرد. «من با پدربزرگم زندگی می‌کردم، البته مادرم را می‌دیدم اما تا ۱۲سالگی نمی‌دانستم مادرم است و فکر می‌کردم او زن عمویم است.»

او در اعترافاتش گفت که مادرش او را به شدت آزار می‌داد و همین باعث شد تا او از همه زنها کینه به دل بگیرد.اما این همه دلایل او برای نفرت از زنان نبود. پدر بزرگ فرید هم که نقش موثری در تربیت او داشت از زنان متنفر بود.به ادعای خود فرید، پدربزرگش در کوچه و خیابان به زنها حمله می‌کرد و آنها را کتک می‌زد. حتی گذشت زمان هم نتوانست تصویر‌های کودکی را از ذهن او پاک کند.

او ادعا کرد که با قتل‌هایش به آرامش می‌رسید.

«بعد از هر قتل آرام می‌شدم، البته بعضی مواقع هم احساس عذاب وجدان می‌کردم ولی زود به آرامش می‌رسیدم. سن و سال طعمه‌هایم برایم اهمیتی نداشت، فقط به جنسیت آنها فکر می‌کردم و می‌خواستم از آنان انتقام بگیرم.»

فرید بغلانی که روزنامه‌ها به او لقب «قاتل دوچرخه سوار» داده بودند پس از محکوم شدن در دادگاه به ۱۳ بار قصاص نفس محکوم شد.

تا اینکه عاقبت صبح روز شنبه،۲۲ آبان ماه سال ۸۹ در محوطه زندان کارون اهواز به دار آویخته شد و پرونده قتل‌های زنجیره ای آبادن با مرگ او برای همیشه بسته شد.

اصغر قاتل: اولین قاتل زنجیره‌ای ایران (۳۳ فقره قتل)

علی اصغر بروجردی معروف به اصغر قاتل متولد ۱۲۷۲، اولین قاتل زنجیره ای ایران بود که ۲۵ کودک عراقی و ۸ کودک ایرانی، در مجموع ۳۳ کودک، به دست این قاتل روانی به قتل رسیدند.

علی اصغر بروجردی در خانواده متزلزلی به دنیا آمد. خانواده او از بدنام ترین و شرورترین ها بود. زلفعلی راهزن پدربزرگ او در ملایر و اراک اقدام به قتل و چپاول کاروانها می کرد.

پدرش علی میرزا نیز در قتل و غارت آوازه پدر را داشت و از جنایتکاران شهره دوران بود.

علی اصغر بروجردی از طریق فروش تنقلات با کودکان ارتباط برقرار می کرد.

او به بهانه دوستی، کودکان و نوجوانان بسیاری را فریب می داد و به آنها تجاوز می کرد و برای اینکه ردی از خود باقی نگذارد اقدام به قتل آنها می کرد.

در سن ۱۴سالگی به جرم آزار و اذیت کودکان در عراق دستگیر شد اما به دلیل سن کمش، با رضایت شاکیان آزاد شد.

اما مجددا به کار خود ادامه داد که به دلیل تجاوز و آزار ۵ کودک عراقی، به ۹ سال حبس محکوم شد. جنایات وی در عراق همچنان ادامه داشت تا اینکه به اعتراف خودش در آخرین مورد، کودکی شاهد رفتار وحشیانه اش شد؛ بعد از این ماجرا علی اصغر برای رهایی از دست پلیس به ایران گریخت.

در ایران نیز در مدرسه ای به دست فروشی مشغول شد و دوباره به اغفال کودکان و خصوصا نوجوانان شهرستانی پرداخت و بعد از قتل آنها، اجسادشان را در کوره پزخانه ها و قنات های جنوب تهران رها می کرد.

او در ایران ۷ فقره قتل و تجاز مرتکب شد.

در ۱۰ اسفند ماه ۱۳۱۲ در حوالی چاه های قنات امین آباد، پلیس آگاهی به حضور مرد میانسالی که یک پیت حلبی و پشته حمالی به همراه داشت مظنون شد. بعد از تفتیش و یافتن لباس و چاقوی خونین در بساطش، علی اصغر بروجردی دستگیر و زندانی شد. با پرس و جو و تحقیقات پلیس از محل زندگی او در کاروانسرای رضاخان، کاشف به عمل آمد که آن لباس خونین متعلق به نوجوانی است که وی ادعا می کرده برادرش است.

حکم اعدام علی اصغر بروجردی یک سال بعد یعنی در ۶ تیر ۱۳۱۳ در میدان توپخانه مقابل تشکیلات نظمیه مملکتی اجرا شد.

قصه دراز قتل‌های فرید از تاریخ ۱۴ فروردین ماه سال ۸۷ جدی گرفته شد.در این روز مردی با مراجعه به اداره آگاهی اعلام کرد که مادر ۵۰ ساله اش به نام «کامله» از روز قبل که از خانه خارج شده دیگر بازنگشته است.

با وجود آن‌که خانواده کامله همراه پلیس تمامی‌مکان‌های احتمالی را برای یافتن اثری از او جست‌وجو کردند اما اثری از او پیدا نشد تا اینکه عصر روز پانزدهم فروردین خبری مبنی بر پیدا شدن جسد برهنه زنی میانسال در یک جوی آب به پلیس داده شد.جسد متعلق به «کامله» بود که در اثر وارد شدن ضربات سخت به سرش به قتل رسیده بود.

تجسس اطراف محل کشف جسد نشان از این داشت که کامله در نیزارهای اطراف به قتل رسیده و از سوی قاتل یا قاتلان روی زمین کشیده شده تا به نهر آب انداخته شود. هنوز سر نخی در خصوص قتل کامله به دست نیامده بود که اردیبهشت همان سال خبر قتل فجیع دختر بچه ای به نام فاطمه در مقابل در خانه‌شان اهالی بهمنشیر را متاثر کرد.

۵ نظر

ورود

  • سینا اسفند ۱۵, ۱۳۹۷

    به نظرم اعدام آدم‌هایی مثل بیجه اشتباهه. اون هم قربانی زندگی بدی شده که توش به دنیا اومده.

    • تارک اسفند ۱۶, ۱۳۹۷

      با اعدام مخالفم ولی گاها اعدام اجتناب ناپذیر میشه.

    • محمدی اسفند ۱۶, ۱۳۹۷

      بیچه. امسال اون از دست رفتن دیگه درست نمی شن با اینگه کمی احساس همدری کردم وای اعدامش رو قبول دارم

  • malroom اسفند ۱۶, ۱۳۹۷

    مهم اینه جامعه و دولتها برا جلوگیری و پیشگیری چیکار میکنن>؟
    اگه مسلمون هستی حضرت محمد میگه فقر باعث این چیزا میشه
    اگه مسیحی هستی حضرت مسیح میگه فقر باعث این چیزا میشه
    اگه یهودی هستی حضرت سلیمات میگه فقر یا نداشتن مال باعث این چیزا میشه
    اگه بیخدا هستی تقریب به تمام دانشمندان میگن فقر و اقتصاد بد باعث بالا رفتن جرم و جنایت میشه

    خلاصه اینکه معلوم نیست ما به چه دین و چه قانون و سیستم اجتماعی داریم عمل میکنیم

  • محمدی اسفند ۱۶, ۱۳۹۷

    مو به تنم سیخ شد جالبه کمی احساس همدری کردم مخوصا با بیجه