۲ نظر

داستان آرمان و غزاله داستان دو نوجوان است که به اوایل دهه نود هجری شمسی بر می گردد. آرمان، ۶ سال پیش، دوست غزاله بود و پدرش استاد دانشگاه. آرمان نامزد غزاله بود که در ترکیه با وی آشنا شد و در تهران، با هم ارتباط واتس آپی داشته و دیدار داشتند و گویا قصد آن ها از ارتباط، ازدواج بود. موضوعی که ناهید، مادر غزاله در دادگاه دخترش هم تصدیق کرده بود. آرمان یک سال از غزاله کوچک تر بود و پدر و مادرش، دندان پزشک بودند.

آرمان طبق گفته وکیل غزاله، نامزدش را در خانه پدرش به قتل می رساند. جسدش را داخل مشما کرده و پس از جاسازی داخل یک چمدان بزرگ، آن را به سطل زباله سر کوچه می اندازد. شش سال گذشته است و خبری از جسد نیست. غزاله بدون اطلاع والدین آرمان،‌ به خانه آرمان رفت و آمد داشت.

طبق ادعای وکیل غزاله، آرمان غزاله را در خانه اش می کشد.  آن هم زمانی که ۱۷ سال و اندی داشت. چون در زمان ارتکاب به قتل، کم تر از ۱۸ سال داشت، دادگاه، پرونده را نیازمند تحقیقات بیشتر دانست. تحقیقاتی که در چند سال اخیر ادامه داشته است و حتی به صدور حکم اعدام آرمان هم منتهی شده است. بسیاری از شخصیت های ایرانی در اینستاگرام، زمستان سال گذشته کمپین جلوگیری از اعدام آرمان راه انداخته بودند.

آرمان در بازجویی های اولیه، با اظهارات متناقص، اعتراف به قتل غزاله کرده است اما در دادگاه، این موضوع را انکار می کند. گفته بود که پس از کشتن غزاله، جسدش را داخل چمدان کرد اما هنوز ردپایی از آن چمدان پیدان نشده است. اما دادگاه حکم قصاص می دهد. آرمان پس از سالها پای چوب دار می رود. اما والدین غزاله یک ماه به او مهلت می دهند.

در این بین، قضات صادر کننده رای قصاص، در حکم خود تردید می کنند.

پرونده آرمان از منظر حقوقی یک مورد خاص است؛ چرا که به ندرت شاهد آن هستیم که هیأت قضایی مدت‌ها بعد از صدور رأی نسبت به رأی خود تردید کند. اما اگر چنین اتفاقی رخ داد و قضات نسبت به رأی اولیه خود دچار شبهه شدند تکلیف رأی که از چندین فیلتر ازجمله دیوان‌عالی کشور و مرحله استیذان نیز عبور کرده‌است، چیست؟ داود خاکسار، حقوقدان و مدرس دانشگاه در این‌باره به روزنامه همشهری گفته بود که « من به کلامی از حضرت علی(ع) اشاره می‌کنم که می‌فرمایند: «اگر هزاران گناهکار بی‌کیفر بمانند بهتر از آن است که یک بی‌گناه کیفر ببیند.»

آرمان و غزاله

داستان مرموز یک مقتول

داستان آرمان و غزاله به قول رسانه های چند سال پیش، روایت پسری است که قتل نامزدش را یک حادثه می داند. داستان آرمان و غزاله، داستان یک مقتول نامریی است. یک موضوع پلیسی و کارآگاهی جذاب که هنوز سرنخ مشخصی برای آن کشف نشده است. غزاله قصد رفتن به دکتر داشت. پلیس متوجه شده بود که آخرین تماس تلفنی غزاله با آرمان بود. اما این پرونده مفقودی، مرموز و باز است.

غزاله، ۱۲ بهمن ماه سال ۱۳۹۲ از خانه بیرون می رود و تا به امروز که اردیبهشت سال ۱۳۹۹ است، باز نگشته و خبری از او نیست. ۷سال انتظار و درد یک پدر و مادر را تنها پدر و مادری که این چنین در انتظار دیدن فرزندشان باشند، درک می کنند و نه کسی دیگر. بعضی انتظار ها را تا انتظار  نکشیده باشی، هیچ وقت درک نمیکنی.

۱۷ آذر ماه سال ۱۳۹۴، مادر و پدر غزاله که والدین مقتول نامریی هستند، از دادگاه، خواستار قصاص نفس آرمان دارند. غزاله قرار بود پیش از رفتن بی بازگشتش، آرمان که نامزد او بود را ملاقات کند. قرار روز چهاشنبه عصر بود. اما طبق گفته های ناهید، مادر غزاله، به بهانه های مختلف این ملاقات را به تعویق می انداخت. آن روز تلخ، غزاله به خانه آرمان رفته بود. قصد پایان رابطه با آرمان داشت. اما آرمان او را کشت. این صحبت های مادر غزاله در سومین جلسه دادگاه در سال ۱۳۹۴ بود.

داستان آشنایی آرمان و غزاله به سفر ترکیه آن ها باز می گردد. دیداری اتفاقی که باعث رد وبدل شدن شماره می شود و در تهران ادامه پیدا می کند. ارتباطی که به نامزدی رسید و قصد ازدواج داشتند. اما طبق گفته وکیل غزاله در دادگاه سال ۱۳۹۴، غزاله قصد پایان رابطه و سفر به خارج از کشور می کند وبا مخالفت آرمان مواجه می شود.

وکیل غزاله در دادگاه سال ۱۳۹۴ چه گفته بود؟

  • غزاله به خانه آرمان می رود.
  • آرمان قصد قتل غزاله داشت.
  • قاضی پرونده از ۱۳ پیامک و یک تماس تلفنی خبر می دهد که متهم (آرمان) و مقتول نامزیی (غزاله)، پیش از دیدارشان دشاتند.
  • آرمان گفته بود که پس از مشاجره،‌غزاله را به سمت تخت پرتاب می کند.
  • سر غزاله به گوشه تخت می خورد و آرمان سپس با میله بارفیکس به سر غزاله می کوبد.
  • آرمان، جسد غزاله را در ۱۵ لایه کیسه زباله می پیچد و سطل زباله نزدیک خانه می اندازد.
  • آثار خون روی میله بارفیکس و لبه کج شده نشان از ضربه به سر می دهد.
  • آثار خون ثبت شده با DNA والدین غزاله برابری می کرد.

آرمان در دادگاه چه گفته  بود؟

آرمان در دادگاه، منکر قتل شده بود. او چنین گفت:

  • غزاله به خانه ما آمد.
  • درباره کار و مسافرت صحبت کردیم.
  • من به غزاله توصیه کردم برای تحصیل به سوئد برود.
  • غزاله را تا جلوی در خانه بدرقه کردم.
  • همین که برگشتم، صدای افتادنش را روی پله ها شنیدم.
  • از ترس پدر و مادرم،‌ جنازه را داخل خانه آوردم.
  • فرش را کنار زدم و با دست خونی، میله بافریکس را برداشتم و به گوشه ای  از اتاق پرتاب کردم.
  • جسد را لایه مشما پیچیدم و در چمدانی گذاشتم و به سطل آشغال انداختم .بعد لکه ها را شستم.

۱۱ دی ۱۳۹۸

۱۱ دی ماه ۱۳۹۸ بود که آرمان از اولیای دم توانست یک ماه مهلت برای قصاص بگیرد. اوایل دی ماه سال ۱۳۹۸، ۲ قاضی که حکم قصاص نفس آرمان را به خاطر قتل غزاله داده بودند، در رای خود ابراز تردید کردند. موضوعی که همگان را به شگفتی واداشت و پرونده یکی از قتل های مرموز دهه نود شمسی در تهران را پیچیده تر از قبل کرد.

آرمان قرار بود در محوطه زندان رجایی شهر کرج به دار مجازات آویخته شود. او اکنون بیش از ۲۰ سال سن دارد. ۱۰ جلسه صلح و سازش بین آرمان و اولیای دم برگزار شد. اما بی نتیجه بود. در این جلسات، ۲ نفر از خادمان حرم حضرت امام رضا (ع) نیز حضور داشتند.

قاضی پرونده آرمان و غزاله گفته بود که دوریین های مداربسته نشان می دهد که آرمان با چمدانی سنگین به سر کوچه می رود و چند قیقه بعد با چمدانی خالی بازمی گردد. در اتاق خواب و در چمدان، خون مقتول کشف شده است. همه این شواهد نشان می دهد که آرمان قاتل است. جست و جوی مرکز بازیافت برای پیدا کردن جسدتا کنون بی نتیجه بوده است.

اما وکیل آرمان می گوید چون جسد مقتول کشف نشده است، آرمان قاتل نیست. پرونده آرمان باید در دادسرای اطفال مورد رسیدگی قرار می گرفت. چون اعتراف آرمان پس از ۷۰ روز نگهداری در انفرادی اخذ شده، مقرون به واقعیت نیست.

داستان آرمان و غزاله همچنان ادامه دارد. منتظر تکمیل مستندات پرونده برای  صدور مجدد رای و تعیین تکلیف این پرونده همچنان باز در شعبه ۵ دادگاه کیفری استان تهران هستیم.

۲ نظر

ورود

  • Arash اردیبهشت 6, 1399

    خوش مرام، چرا سطل زباله؟

  • R.M.F تیر 11, 1399

    پسره دختررو برده خونشون و جوری هلش داده که سرش جوری به تخت بخوره که بیهوش بشه و نتونه جیغ و داد یافرار یا دفاع کنه از خودش.بعد با میله بارفیکس انقدر زدتش تا بمیره.خودش گفت که یه جایی از دوستش کمک گرفته و اون هم اونجایی بوده که میخواسته جنازرو مفقود کنه.خب!اول از همه اینکه چجوری میتونسته یه دختر۵۰کیلویی رو توی کیسه زباله جا کنه؟اول اومدن با همون میله بارفیکس یا هر چیز دیگه ای انقدر زدنش کنه استخوناش له بشن و راحت بشه توی کیسه زباله جا کردش.حالا یه سوال پیش میاد:اینکه اگه همینجوری انداخته باشنش توی کیسه زباله و همینجوری بندازنش توی سطل زباله،یعنی مامورای شهرداری تا حالا شک نکردن و به پلیس اطلاع ندادن؟خود پلیس حتی،متوجه نشده؟اونها هم که انقدر ها هم خنگ نبودن که همینجوری لو برن.
    اومدن چیکار کردن؟خود آرمان هم گفت که غزالرو توی ۱۵تا کیسه زباله پیچیده بوده.اما نگفت چجوری و مسلما یه آدم درسترو باهاش اینکار رو نکردن چون سریع جنازه پیدا میشد.پس اومدن اونو به۱۵تیکه تقسیمش کردن و هر تیکه رو توی یه کیسه زباله جدا.هر کیسه زباله رو هم توی یه سطل زباله جدا.اینجوری دیگه هیچکس هم فکرش سمت این نمیره که این یه تیکه گوشت قبلا یه آدم سالم بوده.در باره ی اعتراف دوم آرمان خب اینکه شایدDNAغزاله روی پله ها بوده میشه اینو گفت که خون از کیسه(ها)ریخته باشه روی پله.تو اعتراف دوم راستش رو گفته ولی اعتراف اولش رو تو زندان همبنداش یادش دادن که اینجوری مجازاتت سبکتر میشه یا اینکه وکیلش بهش یاد داده که اینو بگو.آرمان توی اون سن کم چنین جنایتی رو مرتکب شده اونوقت حالا اگه قرار باشه زنده بمونه و راحت توی این کشور بزرگ بشه پس خدا به داد برسه برای قتلهایی که در آینده قراره انجام بده!
    فوقش اگه آرمان اعدام بشه پدر و مادرش یه بچه ی دیگه دارن که دلشون به اون خوش باشه ولی غزاله تک فرزند بود و تنها امید و آرزوی پدر و مادرش بود و به جز اون دیگه بچه ای نداشتن.
    با این شرایطی که از اول تا آخر گفتم واقعا ناجوانمردانست اگه آرمان اعدام نشه!