در روزهای اخیر، شایعاتی درباره احتمال خروج امیرنشین شارجه از امارات متحده عربی در فضای مجازی عربی و برخی رسانهها منتشر شده است. ادعاهایی که هنوز هیچ منبع رسمی آن را تأیید نکرده، اما به دلیل ساختار حساس فدرالی امارات و اختلاف برداشتها از مواضع سیاسی امیرنشینها، بازتاب گستردهای پیدا کرده است. همزمان، تأکید حاکم دبی بر «تجزیهناپذیر بودن کشور» و تکذیب صریح جواهر القاسمی، همسر حاکم شارجه، این بحث را بیش از پیش به کانون توجه کشانده است.
بر اساس ادعاهای مطرحشده در شبکههای اجتماعی عربی، شیخ سلطان بن محمد القاسمی، حاکم شارجه، از برخی جهتگیریهای سیاست خارجی امارات ناراضی است. در این ادعاها گفته شده که نزدیکی ابوظبی به اسرائیل و روند عادیسازی روابط، با مخالفت جدی در داخل شارجه روبهروست. موضوعی که بهویژه با توجه به مواضع سنتی این امارت در حمایت از فلسطین برجسته شده است.

حتی در برخی روایتها ادعا شده که خانواده حاکم شارجه نفوذ اسرائیل در امارات را «خیانت به بنیانگذاران» این کشور میدانند.
شایعات تا جایی پیشرفته که پلیمارکت، وبسایت معروف، روی اعلام جدایی شارجه از امارات امکان شرطبندی فراهم کرده است.

واکنش رسمی امارات
در واکنش به این موج شایعات، نشانههایی از حساسیت مقامات امارات متحده عربی دیده میشود. محمد بن راشد آل مکتوم، حاکم دبی، در توییتی نوشت:
زندگی به من آموخت که مسئولیت، امانت است… خودخواهی در موفقیت در عرصه کار عمومی، خیانت به امانت است؛ زیرا کشور تجزیهناپذیر است… مسئولیت یعنی اینکه دغدغه کل کشور را به دوش بکشی.

این تأکید بر «تجزیهناپذیر بودن کشور» از سوی برخی تحلیلگران بهعنوان پاسخی غیرمستقیم به شایعات اخیر تفسیر شده است.
در مقابل، جواهر القاسمی، همسر حاکم شارجه، این ادعاها را بهطور کامل رد کرد و گفت چنین شایعاتی «کاملاً بیاساس» است. او تأکید کرد که شارجه به جایگاه خود در چارچوب امارات پایبند است و هیچ اختلافی با ابوظبی وجود ندارد.
تحلیلها چه میگویند؟
آرش رئیسینژاد، استاد اخراجی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، در واکنش به توییت حاکم دبی مینویسد:
«توییت محمد بن راشد و اشاره به جملهی «وطن تجزیهناپذیر است» صرفاً یک گزاره اخلاقی نیست، بلکه یک سیگنال سیاسی است. این تأکید بر تجزیهناپذیری، نشاندهنده نگرانی درباره انسجام درونی امارات متحده عربی است و به شکافهای در حال شکلگیری میان امیرنشینها یا جهتگیریهای متفاوت سیاستی اشاره دارد.

به گفته او، این وضعیت میتواند نشانه یک بحران عمیقتر باشد:
این مسئله از یک بحران ژرفتر پس از جنگ با ایران حکایت میکند؛ بحرانی که صرفاً اقتصادی نیست، بلکه به حکمرانی و انسجام نخبگان نیز مربوط میشود.
رئیسینژاد همچنین به عوامل دیگری اشاره میکند:
این وضعیت احتمالاً با خروج امارات از اوپک، رقابت با عربستان سعودی و درهمتنیدگی فزاینده ابوظبی با اسرائیل مرتبط است.

او در نهایت نتیجه میگیرد:
وقتی یک رهبر بر «تجزیهناپذیر بودن وطن» تأکید میکند، معمولاً به این معناست که خطر واگرایی دیگر فرضی نیست، بلکه در حال شکلگیری است.
امارات چگونه اداره میشود؟
برای درک اهمیت این شایعات، ابتدا باید به ساختار سیاسی امارات نگاه کرد. امارات متحده عربی یک فدراسیون متشکل از هفت امارت است: ابوظبی، دبی، شارجه، عجمان، امالقوین، رأسالخیمه و فجیره. این اتحادیه در سال ۱۹۷۱ و پس از خروج بریتانیا از منطقه شکل گرفت.

قدرت در این کشور در اختیار شورای عالی اتحاد است؛ شورایی متشکل از حاکمان هر هفت امارت. در این ساختار، حاکم ابوظبی رئیس کشور و حاکم دبی معاون رئیسجمهور و نخستوزیر است.

در عین حال، هر امارت در امور داخلی خود اختیارات گستردهای دارد، اما در حوزههایی مانند سیاست خارجی و دفاع، تصمیمگیری بهصورت مشترک انجام میشود. به همین دلیل، هرگونه شکاف میان امارتها، میتواند پیامدهای جدی برای کل ساختار فدرال داشته باشد.





بدون نظر