بدون نظر

ویکتور کورچنوی شطرنج باز بزرگ جهان دار فانی را وداع گفت. به گفته نزدیکان ویکتور کورچنوی بزرگ، از هفته پیش شروع به خونریزی کرده بود که درنتیجه به بیمارستان منتقل شده بود تا این که او شطرنج دوستان را تنها گذاشت. او را ویکتورمخوف نیز می خواندند او به واقع شطرنج بازی افسانه ای بود و بدون شک یک از محکم ترین و سر سخت ترین بازیکنان تمام دوران ها بود. او یکی از بزرگترین شطرنج بازان تاریخ بود که ۴ بار مقام قهرمانی شوروی سابق را به دست آورد. اکثر مفسرین معتقدند که او قویترین شطرنج بازی بود که هرگز به مقام قهرمانی جهان دست نیافت.

ویکتور کورچنوی در سال ۲۰۰۶ میلادی  (۱۳۸۵) به دعوت فدراسیون شطرنج ایران به تهران آمد و برای اعضای تیم ملی شطرنج چندین جلسه کلاس برگزار نمود. کورچنوی زندگی خودش را در این جمله خلاصه می کرد که عشق به شطرنج آنقدر ارزش دارد که زندگی را صرف آن کنی و برای آن بجنگی، حتی اگر مجبور شوی ترک وطن کنی. کورچنوی می گفت من هرگز یک کودک نابغه نبودم و بچه های دیگری بودند که به مراتب بهتر از من بازی می کردند اما من با اتکا به آنالیز دائم از همه پیشی گرفتم. کورچنوی توجه ویژه ای به روانشناسی داشت. داستان مسابقه دوجانبه او با کارپف در سال ۱۹۷۴ در فیلیپین یکی از جذاب ترین مسابقات قهرمانی جهان است اما نه به دلیل بازی ها بلکه به دلیل حاشیه ها این مسابقه. یک از این حاشیه ها شایعه استخدام یک نفر برای هیپنوتیزم کردن کورچنوی در زمان بازی توسط تیم کارپف بود که گفته می شد می توانسته در بین تماشاچیان بنشیند و کورچنوی را هیپنوتیزم کند کورچنوی هم فردی را یافت که می توانست در سر راه نگاه وی بنشیند و هیپنوتیزم را بی اثر کند و بعد هم جابجا شدن پیاپی این دو فرد در میان تماشاچیان که نظم سالن را بر همه زده بود و دیگر کسی به بازی توجه نمی کرد و به بازی موش و گربه آن دو فقط می نگریستند. که در نهایت داور ورود هر دو فرد را به سالن مسابقه را ممنوع کرد.

از دیگر ماجراهای جالب این مسابقه دوجانبه، یافتن یک معلم یوگای هندی به نام بابا توسط کورچنوی بود. عکس های تمرین یوگا در روزنامه ها منتشر شد و پس از آن دیگر کوچنوی نباخت و پس از آنکه یک بازی را برد، به ناگاه پرونده ای جنایی بر علیه معلم یوگای کورچنوی باز شد ومعلوم شد که او متهم به قتل است و اگر فورا کشور را ترک نکند، محاکمه خواهد شد او هم فیلیپین را ترک کرد و کورچنوی مسابقه را باخت.

کورچنوی ماجراهای جالب و جذاب فراوانی در جریان اقامتش در تهران برای حاضرین کلاس  تبم ملی تعریف کرد از خاطرات کودکی اش در لنینگراد تا آخرین ملاقاتی که با فیشر داشت. کورچنوی فردی آزاده و پاک اندیش بود. حتی می خواست حق القدمی را که برای حضور در ایران دریافت داشته بود را به این دلیل که میسر نشده بود با تمام اعضای تیم بازی کند را پس بدهد.

بدون نظر

ورود