بدون نظر

وقتی خبر اکران فیلم جدید صفی یزدانیان یعنی «ناگهان درخت» که پیش از این به خاطر «در دنیای تو ساعت چند است؟» محبوبیت زیادی پیدا کرده بود شنیده شد، بسیاری از علاقه مندان مطمین بودند که با یکی آثار متفاوت سینما ایران طی سال های اخیر روبرو خواهند بود. اتفاقی که رخ داده و آخرین درخت جدا از فضای غیرمعمولش، طی بخش هایی از خود به یک فیلم بسیار خاطره انگیز هم تبدیل می شود.

ناگهان درخت بیشتر از هر چیزی در مورد گذشته است. طی فیلم با شرح زندگی شخصی به نام فرهاد (پیمان معادی) طرف خواهیم بود که در نقش راوی از روزهای مدرسه گرفته تا عاشقی در همان دوران, دور و نزدیک شدن از مادرش و در نهایت روبرو شدن با مهم ترین فرد زندگی خود را برای ما شرح می دهد.

البته پیمان یک «قهرمان قصه» نیست و داستانی که طی ناگهان درخت از زندگی او می شنویم، در بسیاری از بخش های خود روایت شکست های ملال آور فردی سرخورده است که نمی تواند راهی برای وصل شدن به اجتماع آن روزهای ایران پیدا کند و البته علاقه چندانی هم به این کار ندارد. شرح زندگی فرهاد در این اثر مانند نمایش سفری نسبتا طولانی است که اکثر مناظر آن را صحنه های آرام و دوست داشتنی فیلم تشکیل می دهند.

ناگهان درخت قصه خطی و مشخصی ندارد که کارگردان بخواهد بر اساس آن هدفی داستانی را جلو برده یا تعلیقی را درون داستان جای دهد. به جای رخ دادن این اتفاق، یزدانیان از ناگهان درخت برای ترسیم دنیای خاکستری فرهاد و مادرش استفاده کرده تا بتواند زندگی حال و صد البته گذشته آن دو را در قالب این فضای نوستالژیک تعریف کند.

بخش زیادی از قصه ناگهان درخت به تعریف رابطه زیبای مادر و فرزندی اختصاص دارد که کارگردان به خوبی از پس آن برآمده است. جنس شخصیت پردازی مادر فرهاد طی فیلم، شباهت زیادی با تصویری که اکثرا از مادرهای ایرانی پیش از این داشته ایم دارد. مهربان، فداکار و دلسوز تمام واژه هایی هستند که با استفاده از آن ها می توان کاراکتر مادر این فیلم را توصیف کرد.

در کنار همین تصویر زیبا، طی ناگهان درخت کاراکتر مادر درگیر موضوع رستگاری و آمادگی برای رها کردن فرزند در آخرین روزهای زندگی اش می شود و تصویری عارفانه که طی این فیلم از او می بینیم، در سطح سینمای ایران کاملا متفاوت و صد البته موفق است.

همان طور که پیش از این هم گفتیم، اکثر المان های ناگهان درخت کاملا با تصورات بیننده تفاوت دارند و یکی از اصلی ترین آن ها, به عشق میان شخصیت فرهاد و مهتاب (مهناز افشار) اختصاص دارد. رابطه آن ها شاید به تلخ ترین روش ممکن بازگو می شود که میان لحظات دل سرد کننده آن، عشق، خوشحالی و فداکاری جای گرفته است.

این دو بارها تصمیم می گیرند که به خاطر یکدیگر، زندگی خودشان را فدا کنند و دنیایی که کارگردان فیلم از ناگهان درخت برایمان ساخته هم آن گونه ای نیست که فرهاد و مهتاب, هر کدامشان بتوانند آن طور که خودشان دوست دارند با یکدیگر بمانند.

«نشدن» شاید بهترین واژه برای توصیف عشق میان این دو شخصیت باشد؛ عشقی که طی ناگهان درخت به شکل کاملا متفاوتی به آن پرداخته می شود و بخش زیادی از فضای خاکستری این اثر به نمایش آن اختصاص دارد.

البته این فضای خاکستری در تمام لحظات ناگهان درخت حکم فرما نیست و مانند در دنیای تو ساعت چند است؟، یزدانیان بخش های از این اثر را چه برای تحریک حس نوستالژی تماشاگران و چه برای شادی چند لحظه کاراکترهایش به تصویر کشیده است.  تصویری که البته نمی تواند ناگهان درخت را از بزرگ ترین مشکل خود یعنی نداشتن ریتم مناسب نجات دهد و همین قضیه در همان میانه های فیلم باعث می شود تا بسیاری که برای دیدن یک فیلم سر راست تر به سینما آمده بوند، قید تماشای این اثر را بزنند.

در این میان, کارگردان برای آن افرادی که خوابشان نبرده و هنوز در سینما هشیار هستند، طی نیمه دوم فیلم یک فضای متفاوتی را خلق می کند که می توان به راحتی برای یک ساعتی غرق آن شد و به طور کامل قید دنیا را زد. در این راه، موسیقی فوق العاده کریستوف رضایی نیز سهم زیادی را در شکل گیری دنیایی که یزدانیان می خواهد ایفا می کند.

موسیقی در اکثر بخش های فیلم ریتمی آرام با تمی آرامش بخش دارد که همگام شدن آن با فیلمبرداری ناگهان درخت باعث می شود کارگردان حتی در بسیاری از بخش ها قید دیالوگ گفتن شخصیت ها را زده و تنها از «تصویر» برای نشان دادن آن چیزی که می خواهد استفاده کند.

ناگهان درخت یکی از متفاوت ترین فیلم های سینمایی چند سال اخیر است که قطعا نمونه آن را مشاهده نکرده اید. یزدانیان در دومین تجربه کارگردانی اش باز هم نشان می دهد که بیشتر از همه چیز بیشتر برای دل خودش فیلم می سازد و در این راه بازی های خوب و موسیقی فراموش نشدنی به رسیدن او به هدفش و ترسیم دنیایی که می خواهد کمک زیادی می کند. البته در این بین افرادی که برای دیدن یک قصه سر راست و هیجان انگیز به سینما آمده اند ناامید خواهند شدو شاید تنها بازی بسیار خوب پیمان معادی و قابل قبول مهناز افشار بتواند برای دقایقی آن ها را سرگرم کند.

از این موارد که بگذریم، در نهایت ناگهان درخت قصه تلاش فردی افسرده مانند فرهاد برای فرار از زندگی حال و چسبیدن به گذشته خود است؛ گذشته ای که در بعضی از لحظات فیلم آن قدر زیبا روایت می شود که ما در نقش تماشاگر هم قید زمان حال خودمان را می زنیم.

مطالب دیگر از همین نویسنده
مشاهده بیشتر
بدون نظر

ورود