۱۰ سکانس تکان دهنده تاریخ سینما که تماشا کردن آن ها جرأت می خواهد [قسمت دوم]

۱۰ سکانس تکان دهنده تاریخ سینما که تماشا کردن آن ها جرأت می خواهد [قسمت دوم]

معمولاً انگیزه افراد از تماشای فیلم، چه در خانه و چه سینما، مدتی سرگرم کردن خود و فارغ شدن از هیاهوی زندگی روزمره است. از طرف دیگر فیلمسازان عموماً می خواهند از طریق فیلم خود پیامی را منتقل کرده یا جنبه هایی پنهان و کمتر درک شده را به دیگران نشان دهند. با این وجود فیلم هایی هستند که علاوه بر سرگرمی یا بالاتر از آن قصد دارند با روح و روان مخاطب بازی کنند. تکان دهنده و تاریک، ناخوشایند و دردناک برای تماشا، حال بهم زن و گاه کاملاً زشت، این فیلم ها در سکانس هایی از خود باعث می شوند که دستگاه پخش را خاموش کرده یا سینما را ترک کنید تا مدتی را در تصاویر تکان دهنده ای که دیده اید تعمق کنید. در ادامه می خواهیم شما را با برخی از تکان دهنده ترین و دردناک ترین سکانس های تاریخ سینما که تماشا کردن آن ها تا پایان کار هر کسی نیست آشنا کنیم.

تکان دهنده ترین سکانس های تاریخ سینما

۵- Hard Candy

داستان فیلم Hard Candy در مورد دختری نوجوان با بازی الن پیج است که نقش یک دختر ساده و آسیب پذیر را بازی می کند تا بدین ترتیب یک متجاوز و شکارچی جنسی با بازی پاتریک ویلسون را برای همیشه تنبیه کند. از همین روایت ساده، می توان فهمید که با داستانی عجیب و تاریک مواجه خواهیم بود، داستانی که با تجاوز به کودکان و تنبیه آن سروکار داشته و آن را طوری به تصویر می کشد که نمی توان هنگام تماشایش پلک زد. در ناخوشایندترین و هولناک ترین بخش اولج فیلم، شاهد بیدار شدن پاتریک از خواب بعد از بسته شدن به میز هستیم که متوجه می شود دختر نوجوان داستان در آستانه انجام یک عمل جراحی روی اوست.

البته نه هر عمل جراحی بلکه عمل جراحی اخته کردن. او در ابتدا به دخترک التماس می کند و از او می خواهد که تصمیمش را تغییر دهد، اما دخترک مصمم قصد دارد ایده خود را پیاده کند. او در ادامه بیضه های قربانی را بریده و آن ها را در سطل آشغال می اندازد. در ادامه اما متوجه می شویم که دخترک تمام ماجرای اخته کردن را صحنه سازی کرده تا ویلسون را بیشتر از لحاظ روانی تنبیه کند. او در این حین یک ویدیو آموزشی مربوط به اخته کردن را نیز برای او به نمایش می گذارد تا او را به این باور برساند که اخته شده است.

تکان دهنده ترین سکانس های تاریخ سینما

۴- Deliverance

در فیلم Deliverance ، چیزی که در آغاز یک سفر ماجراجویانه بامزه در کنار دوستان در طبیعت وحشی در دره رودخانه کاهولاواسی به نظر می رسد به یک مبارزه دلهره آور برای زنده ماندن تبدیل می شود، زمانی که چهار جوان شهری با مردم محلی روبرو می شوند. تکان دهنده ترین سکانس این فیلم مربوط به صحنه ای است که تا مدت ها پس از بالا رفتن تیتراژ پایانی نیز در ذهن مخاطب باقی می ماند. این صحنه همانی است که در آن اِد (جان وویت) و بابی (ند بیتی) در ساحل رودخانه و پس از آغاز کانو سواری بی هدف پیش می روند. بعد از آنکه مشخص می شود تمام مردم محلی در تمام مدت آن ها را تحت نظر داشته اند، اد و بابی به اسارت آن ها در می آیند. در حالی که یکی از آن ها به درخت بسته شده، دیگری به شدت شکنجه شده و مورد تجاوز قرار می گیرد.

تماشای این سکانس پر از شکنجه و خشن به شکل غیرقابل وصفی دشوار و ناخوشایند است اما چیزی که آن را بدتر می سازد صداهای شبیه جیغ و خرخر خوک است. این سکانس حاوی یکی از ترسناک ترین صداهایی است که تاکنون در سینما شنیده اید و بعد از آن نوبت به اد می رسد که مورد تجاوز قرار گیرد. هیچ جمله ای نمی تواند درد و رنج بابی در این سکانس را روایت کند اما تماشای فرو رفتن تیر در سینه فردی که به او حمله و تجاوز کرده تنها چیزی است که کمی درد و خشم او را تسکین می دهد. فیلم هایی با مضمون انتقام تجاوز به ندرت روی شخصیت های مرد مورد تجاوز قرار گرفته تمرکز می کنند و به همین دلیل است که این سکانس خاص برای بسیاری تکان دهنده تر از هر صحنه تجاوز دیگری است.

تکان دهنده ترین سکانس های تاریخ سینما

۳- Trainspotting

فیلم Trainspotting سفری عمیق به دنیای گروهی معتاد به هرویین است که یک فیلم کلاسیک از دنی بویل بوده و در آن سقوط شخصیت رنتون (ایون مک گرگور) و دوستانش در حالی که تلاش دارند بین زندگی و سلامت ذهنی خود توازن برقرار کنند به تصویر کشیده می شود. این توازن برقرار کردن اما با موفقیت همراه نیست و از همان آغاز، سقوط، مرگ و بیماری زندگی این افراد را تحت تاثیر عمیق خود قرار می دهد. این فیلم به خاطر فضای تاریک و دردناکی که دارد حاوی سکانس های تکان دهنده متعددی است اما هیچکدام به اندازه مردن شخصیت کودک، دان، تکان دهنده و منزجر کننده نیست. با جیغ هایی که در سراسر خانه پیچیده و چهار مردی که با کودکی مرده مواجه می شوند، تماشای این کودک مرده قرصی است که نمی توان به راحتی آن را بلعید و فرو برد، به ویژه برای سیک بوی (پدر مخفی او) که واکنش غیرقابل وصف او نشان دهنده ارتباط عاطفی است که در ظاهر اعتیادش به هرویین پنهان کرده است.

در حالی که این فیلم با حس شوخ طبعی و کمدی تاریکی در زیر عواقب تراژیک روایات نوشته و فیلمبرداری شده، این سکانس است که تمامی خنده ها را کنار گذاشته و ترس و وحشت واقعی زندگی تحت تاثیر مصرف مواد مخدر را در برابر چشمان مخاطب به تصویر می کشد. هیچ چیز به اندازه التماس های مادر درمانده دان بعد از پی بردن به مرگ فرزندش برای تزریق مقدار بیشتری مواد مخدر، بیننده را دچار انزجار نمی کند.

تکان دهنده ترین سکانس های تاریخ سینما

۲- Irreversible

به عنوان یکی از فیلم های تاریخ سینما که همواره تماشای آن دشوار توصیف شده، فیلم فرانسوی کمتر شناخته شده Irreversible ، چیزهایی بیشتر از تنها یک سکانس تکان دهنده دارد که باعث شده در این فهرست قرار گیرد. اما در کنار سکانس معروف حمله با کپسول اطفای حریق، سکانس دیگر و مشهوری از این فیلم هست که تماشای کلیت فیلم را برای مخاطب دشوار می سازد. این فیلم داستانی چند بخشی در مورد تجاوز به زنی به نام الکس (مونیکا بلوچی) و سپس انتقام نامزد او از متجاوز است. این سکانس تکان دهنده  که بیش از ده دقیقه به طول می انجامد در یک غروب ناخوشایند در پاریس رخ می دهد و یکی از حال بهم زن ترین سکانس های تاریخ سینما به شمار می آید. این سکانس تجاوز تکان دهنده طوری فیلمبرداری شده که انگار تنها در یک برداشت گرفته شده و در آن کوچکترین ترحمی نسبت به قربانی و ما مخاطبان روا داشته نمی شود تا مجبور باشیم این سکانس را از روبرو و بدون لحظه ای کات کردن نگاه کنیم.

چیزی که باعث شده این فیلم ورای داستان تکان دهنده اش تاثیر گذار باشد روایت چند بخشی آن است، ترفندی که ترومای الکس را به شکلی واقعی اما به شدت ویرانگر به نمایش می گذارد. در پایان فیلم نامزد او، مارکوس (ونسان کسل)، موفق می شود متجاوز را به قتل برساند، آن هم تماماً با یک کپسول اطفای حریق و به طور کامل در برابر چشمان بهت زده مخاطبی که هنوز تلخی و دردناکی سکانس تجاوز به نامزد او را فراموش نکرده است. Irreversible فیلمی به شدت پرتنش است با رویکردی تماماً منفی که قصد دارد وحشت هایی که در تاریکی در کمین نشسته اند را به شکلی بسیار واقعی به مخاطب نشان دهند.

تکان دهنده ترین سکانس های تاریخ سینما

۱- Requiem For A Dream

در این یکی که می توان آن را روایتی بسیار ترسناک تر و تکان دهنده تر از اعتیاد به مواد مخدر نسبت به فیلم Trainspotting دانست، دارن آرونوفسکی داستان چهار زندگی را روایت می کند که زندگی شان به خاطر نیازشان به یک تغییر کوچ برای همیشه تغییر می کند در حالی که می خواهند از هر منبع ممکنی برای لحظاتی خوش بودن استفاده کنند. چیزی که فیلم Requiem For a Dream را تا به این اندازه جذاب و تاثیرگذار می سازد وارد کردن شخصیت سالخورده سارا گلدفارب (الن برشتین) در داستانی درباره سه جوان معتاد است که به شکل تصادفی با مصرف آمفتامین های کاهش وزن دچار نشئگی می شود. این موضوع ما را به زمینه ای پیچیده از مفهوم اعتیاد و درمان می برد و باعث می شود این سوال را از خود بپرسیم که آیا سارا تفاوتی با پسر معتاد خود دارد یا خیر؟ دستکم در مورد پایان و انجام فیلم، او سرنوشتی مشابه پسرش دارد، در حالی که هیچ یک از ۴ شخصیت داستان در این پایان بی نقص و تاریک نمی توانند از سرنوشتی که برای خود ساخته اند فرار کنند.

تمامی ۴ مصرف کننده مواد مخدر وارد جهنم خودساخته خود می شوند. سارا در تیمارستان شوک الکتریکی درمانی دریافت می کند و اندک باقیمانده ذهن و هوشیاری اش را نیز از دست می دهد، پسرش هری (جارد لتو) به زندان افتاده و سپس به خاطر عفونت ناشی از تزریق مواد مخدر دستش را از دست می دهد، و دوست نزدیکش تایرون (مارلون وایانس) نیز در حالی که به شدت خمار است باید در شرایط سخت زندان با نگهبانان بشدت نژادپرست کنار بیاید. با این وجود، سرنوشت ماریون از همه آن ها بدتر به نظر می رسد، جایی که مجبور است بدن خود را برای بدست آوردن مقداری هرویین بفروشد در حالی که همچنان در مسیر تاریک اعتیاد قرار دارد، سرنوشتی شوکه کننده که در تصویر پایانی فیلم به خوبی نمایان است.

بیشتر بخوانید: ۱۰ سکانس تکان دهنده تاریخ سینما که تماشا کردن آن ها جرأت می خواهد [قسمت اول]

منبع: whatculture
مطالب دیگر از همین نویسنده
مشاهده بیشتر
بدون نظر

ورود