ادعای اخیر بهمن بابازاده، خبرنگار حوزه موسیقی، درباره احتمال بازگشت چهار چهره سرشناس موسیقی به کشور، خیلی زود به یکی از خبرهای پربحث فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی تبدیل شد. ابهام در جزئیات این ادعا و نام نبردن از افراد مورد نظر، موجی از گمانهزنی را به راه انداخت و باعث شد نام خوانندگانی چون معین، شادمهر عقیلی، شهرام شبپره و بیژن مرتضوی بار دیگر در کانون توجه قرار بگیرد؛ موجی که با تکذیبهای بعدی، بار دیگر بحث قدیمی «بازی رسانهای با نام هنرمندان مهاجر» را زنده کرده است.
در این میان، نامهایی مانند بیژن مرتضوی به دلیل رفتوآمدهای پیشین به ایران، شادمهر عقیلی به واسطه برخی مواضعش، شهرام شبپره و حتی معین به عنوان گزینهای جدی مطرح شدند. درباره معین، تحلیلها رنگ جدیتری به خود گرفت؛ بسیاری معتقد بودند که کارنامه هنری و مواضع او در تضاد مستقیم با ساختار رسمی نیست و همین موضوع میتواند زمینه بازگشتش را فراهم کند. انتشار گزارشی در رسانههایی مانند «تابناک» که از توافق برای بازگشت و حتی برگزاری کنسرت او خبر میداد، این گمانهها را به اوج رساند و موجی گسترده در میان مخاطبان ایجاد کرد.

اما این موج چندان دوام نیاورد. در حالی که تنها ساعاتی از اوج گرفتن شایعات گذشته بود، ابتدا خود بابازاده اعلام کرد که نام معین اساساً در میان گزینهها نبوده و کمی بعد، معین نیز با انتشار پیامی صریح، هرگونه برنامه برای بازگشت به ایران را رد کرد. او با اشاره به شرایط فعلی کشور و وضعیت روحی جامعه، چنین شایعاتی را نامناسب دانست و تأکید کرد که قصد بازگشت ندارد. این موضعگیری، عملاً قویترین گزینه مطرحشده را از فهرست احتمالات حذف کرد.

الگوی تکراری در بازی با نامها
آنچه در این میان جلب توجه میکند، تکرار سناریویی آشنا در سالهای اخیر است؛ استفاده از نام برخی خوانندگان محبوب، بهویژه معین، برای ایجاد موجهای خبری کوتاهمدت. در چهار تا پنج سال گذشته، بارها خبرهایی مشابه درباره بازگشت او منتشر شده، گاه با استناد به «منابع نزدیک» یا «گفتوگوهای سطح بالا»، اما در نهایت همه این موارد تکذیب شدهاند. این چرخه تکراری، بیش از آنکه اطلاعرسانی باشد، به نوعی بازی رسانهای شباهت پیدا کرده است.
تجربه حبیب؛ درس عبرتی برای هنرمندان
در شرایطی که جامعه با فشارهای اقتصادی، تورم شدید و نااطمینانیهای سیاسی و اجتماعی مواجه است، شکلگیری چنین موجهای خبری میتواند پیامدهای منفی به همراه داشته باشد. امید کوتاهمدتی که ایجاد میشود، با تکذیبهای سریع جای خود را به سرخوردگی میدهد و حتی میتواند احساس بیاعتمادی یا عصبانیت را در میان مخاطبان تقویت کند.
تجربه بازگشت حبیب محبیان نیز همچنان در حافظه جمعی باقی مانده؛ تجربهای که بسیاری آن را نمونهای از عدم تحقق وعدهها میدانند. حبیب خواننده معروف ایرانی که سالها در لس آنجلس زندگی میکرد، در سال ۱۳۸۸ با پیگیریهای اسفندیار رحیممشایی و محمود احمدینژاد، به ایران بازگشت، اما هرگز اجازه فعالیت رسمی نیافت.

سامان، خواننده دیگری بود که پس از بازگشت، مدتی در کافهها فعالیت کرد، اما در نهایت بازداشت شد و سرنوشت نامعلومی پیدا کرد.
این برخوردها در تضاد آشکار با اظهارات مسئولان فرهنگی است و نشاندهنده سیاستی دوگانه در حوزه فرهنگ است؛ از یکسو دعوت رسمی و فرش قرمز، و از سوی دیگر برخوردهای محدودکننده، توقیف اموال یا انزوا. نتیجه این وضعیت، سردرگمی هنرمندان و مردمی است که دوست دارند چهرههای محبوبشان را در کشور ببینند.
انتشار دوباره خبر بازگشت خوانندگان، یک پرسش قدیمی را زنده میکند: چرا بازگشت هنرمندان مهاجر به ایران هیچگاه محقق نمیشود؟
حسرتی مشترک؛ از بهروز وثوقی تا معین
رویداد۲۴ مینویسد، «من آرزو دارم به هر حال به وطن برگردم، حتی اگر در آخرین لحظات زندگیام باشد…» این عبارات بهروز وثوقی است که چند سال پیش در مصاحبهای با مجله چلچراغ منتشر شد و میتوان آن را عصاره و چکیده حرفهای تمام هنرمندانی دانست که مدتها است در حسرت بازگشت به ایران به سر میبرند.
خوانندگان و هنرمندان زیادی بودند که نامشان برای بازگشت به ایران مطرح شد. شاید جنجالیترین آنها معین خواننده بود که ظاهراً چراغ سبزهایی هم برای بازگشت او به ایران داده شده بود. اسماعیلی وزیر ارشاد دولت شهید رئیسی گفته بود «معین برای بازگشت به ایران مشکلی ندارد.» اظهار نظری که واکنشهای بسیار زیادی به همراه داشت. محمدجواد آذری جهرمی در واکنش نوشت: «همین سرمایههای انسانی داخل کشور را با سیاستهای نادرست فراری ندهید، آوردن امثال معین پیشکش!»

البته که ماجرا به طعنه و کنایههای امثال آذری جهرمی ختم نشد، اصول گرایان بلافاصله درباره شایعه بازگشت معین به ایران موضع گرفتند و در مقابل، برخی چهرههای اصولگرا بهشدت با این موضوع مخالفت کردند. امیرحسین کوشکی نوشت: «وزیر ارشاد با افتخار میگوید فلان خواننده پوسیده اهل پهلوی میتواند برگردد.» غضنفرآبادی، نماینده مجلس نیز گفت: «حالا معین بیاید، نهایتاً محاکمه میشود دیگر!»
اظهار نظری که هرکسی را میتواند از آرزوی بازگشت به وطن پشیمان کند! این اتفاق به شکل دیگری درباره مارتیک هم اُفتاد. این خواننده قدیمی در اظهارنظری احساسی گفته بود: ««من دعوتشان را قبول میکنم و شرایط آنها را هم میپذیرم. دلتنگ سرزمین هستم و میخواهم برگردم و اینجا نفس بکشم.»
در حالی که به نظر میرسید بعد از جنگ دوازده روزه اندکی فضا برای گشایشهای فرهنگی مهیا شده است و الیاس حضرتی فرمانده تیم اطلاع رسانی دولت هم تضمین سفت و سختی به مارتیک داد تا به ایران برگردد، اما باز هم این اتفاق نیفتاد تا یک حسرت دیگر بر حسرت هنرمندان مهاجر ایرانی افزوده شود.
دو مانع بزرگ؛ تندروهای داخلی و اپوزیسیون خارجنشین
رویداد۲۴ مینویسد، احمد زیدآبادی در تحلیلی درباره سرنوشت حبیب، به نکته مهمی اشاره میکند: نبود مسیر امن و روشن برای بازگشت. او معتقد است تصمیمگیری در این زمینه، در اختیار یک نهاد مشخص نیست و همین ابهام، ریسک بازگشت را بالا میبرد.
زیدآبادی روزهایی که احتمال بازگشت معین تقویت شده بود در تحلیلی نوشت حبیب هم گمان میکرد محمود احمدینژاد در سال ۸۹ همچنان کاره مهمی است و حلقه یاران نزدیکش، چون مشایی و بقایی چرخ تقدیر مملکت را میچرخانند. شاید حتی نمیدانست که منظور نهادهای متنفذ و رسانههای آنها از «حلقه انحرافی» همان کسانی هستند که او برای امنیت و ادامه کار خود در ایران به قول و وعده آنها دلخوش کرده بود.
او می گوید به نظرش حتی اگر حبیب بدون هماهنگی با آن حلقه، شخصاً تصمیم به بازگشت به وطن میگرفت و ناگهان بیمقدمه در فرودگاه بینالمللی تهران از هواپیما پیاده میشد، سرنوشت بهتری در انتظارش بود.»
متن زید آبادی بیانگر نکته بسیار ظریفی است که نمیتوان آن را از نظر دور داشت؛ سرنوشت این هنرمندان در قربت عملاً ملعبه و بازیچه دو گروه سیاست داخلی شده است. یکی تندروهای داخلی که نگاه جناحی و ایدئولوژیک خود را بر منافع ملی ترجیح میدهند و دیگری آن دسته از اپوزیسیون خارج از کشوری که هرگونه ارتباط هنرمندان با داخل کشور را خیانت و مشروعیت بخشی به جمهوری اسلامی میدانند.

هنوز فراموش نکردیم که شهرام شبپره بعد از مصاحبه با علی ضیا چه فشاری را متحمل شد به گونه ای که مجبور شد حرفهای خود را پس بگیرد و به طور رسمی در شبکه ایران اینترنشنال از جمهوری اسلامی اعلام برائت و شیفتگیاش را به رضا پهلوی اعلام کند.
به نظر میرسد این دو گروه مهمترین عوامل در جلوگیری از بازگشت هنرمندان به کشور هستند. هر زمان که تلاشهایی برای این بازگشت صورت میگیرد توپخانه رسانهای این دو گروه فعال میشود و با فضا سازی اجازه بروز چنین اتفاقی را نمیدهند. حال باید منتظر ماند و دید آیا خوانندگان تازهای که درباره بازگشت آنها شایعاتی در فضای مجازی منتشر شده به ایران بازخواهند گشت یا نه.





بدون نظر